Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
بدون عنوان
نویسنده : niloufar - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٤
 

 

                

الان که دارم اينو مينويسم جوجوی عزيزم پائين ساختمون منتظرمه. اما نميتونم برم.

چقدر دلم تنگ شده برای آرامشی که وقتی سرمو روی سينش ميذارم بهم دست ميده. (هر چند که بيشتر ۸-۹ ساعت نيست)

                   

اينم عکس يه بوس قشنگ که هم هوش از سر آدم ميبره هم آدمو تا آخر عمر از هرچی ماچ و بوسه هستش زده ميکنه.

 


 
 
دوستت دارم برای هميشه
نویسنده : niloufar - ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٤
 

 

 

موفقيت يعنی يافتن آنچه ميخواهيم

خوشبختی يعنی خواستن آنچه يافته ايم

 

 

 

 

تقديم به جوجوی عزيزم که قشنگ ترين جای قلبم براش پشتی گذاشتم که برای هميشه موندگار بشه 


 
 
ادامه عجب (قسمت دوم)
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٤
 

والله به خدا ما اينجا کاری نميکنيم. من ميشينم وبلاگ مينويسم . اون خانومه هم چت ميکنه . مدير فروشمون هم فال پاسور ميگيره. همين. خدايی اين اينهمه بندو بساط داره؟

البته بگم ها با تمام اين کارايی که ما ميکنيم اين رئيسمون دور از جون شماها که ميشنوين کارمند خر کار تر از ما پيدا نميکنه. اما مرتيکه قانع نيست. نگاه نميکنه به هر نفر کار ۳ نفرو داده. وقتی کارا انجام ميشه فکر نميکنه ممکنه از زرنگی ما باشه. فکر ميکنه داريم هرز ميگرديم.

من امسال يه سالی برای اين بسازم. تا حالا هيشکی جلوش نمونده. هرچی گفته همه قبول کردن. تو سر هر کی زده نگفته بهش چرا. اما من نه. هر سال بدون اينکه قرونی بابت سنوات و اضافه کاريو اين چيزابه اون تا  احمق بده رسيد ازشون گرفته که حق و حقوقشونو کامل گرفتن. اما امسال يه فرم تهيه کرده ميخواد از همه بگيره. کور خونده. تصورشم نميکنه اون دختر خجالتی که  اومد پيش اين کار کنه تبديل بشه به اين بچه پررويی که توی روش بمونه.

اما من امسال انقلاب ميکنم. من با مشت توی دهن اين رئيس ميزنم . آميکا هم هيچ غلطی نميتونه بکنه. مگه نه؟

 


 
 
عجب
نویسنده : niloufar - ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٤
 

سلام

چند روزه نيومدم؟ نميدونم. فقط ميدونم اينجا خيلی شلوغ و خر تو خر هست. ديروز هم اومدم يه مطلب نوشتم اما وقتی دکمه ارسالو زدم پاک شد. منم که اعصابم کشمشی به قول بچه محلا.

فقط همينو کم داشتم اين مرتيکه حسابدارمون بياد اينجا سر من داد بزنه. من که در نهايت گ.. خودشو به خوردش دادم اما اعصابمو به شدت بهم ريخت.يارو عوضی معلوم نيست دلش از کجا پر بود فکر کرده من بچه صغيرم سر من داد ميزنه.

الانم که اين دوربينای کذايی دارن کار ميکنن و منو در حال وبلاگ نوشتن نشون ميدن. عجب مسخره بازی شده ها. امروز هيشکی نيومده. ۲ تا همکارام که مرخصی گرفتن. رئيسمونم نميدونم کجا مرده. زن عقده ايشم که باز نميدونم کجاست.

الان داشتم با همکارم (خانومه) تلفنی صحبت ميکردم. ديدم قطع کرد زنگ زد موبايلم. گفت حرفای سياسی رو پشت تلفن نگو. گفتم چرا؟ گفت آخه انگار توی گوشی تلفن هم ميکروفن گذاشته. جل الخالق ... يعنی اينقدر؟؟؟

نميدونم چيکار کنم. هم از طرفی دلم ميخواد بمونم و اسکلشون کنم و بخندم. هم حوصله ديدن قيافه های نحسشونو ندارم.

دادگاه وزارت کار جوجو هم که افتاده بعد از عيد. راستی من شنيدم ميگن پايه حقوق سال ۸۵ حدود ۱۹۰ هزار تومن ميشه. آره؟ جوجو که رفته بود وزارت کار گفت آقاهه کارمند اونجا گفته ۱۰۰۰۰ تومن ميگيرم بخشنامشو ميدم بهتون..

 


 
 
چرا؟ چونکه!!!!!!!
نویسنده : niloufar - ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٤
 

خودمم نميدونم واسه چی اينو گذاشتم

دلم از دست جوجو پر هست اما راضی نيستم و دلم نمياد پشه رو دستش بشينه.

شايد اينو واسه رئيسم گذاشتم.مرتيکه خجالت نميکشه.

چراشو فردا ميگم الان حال ندارم!!!!!

                           

 

حالا که بيشتر دقت ميکنم ميبينم چقدر اين خانوم محترم و متين شبيه منه.

 

 


 
 
۱۳۸۵
نویسنده : niloufar - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٤
 

 

 در سال 1385 بر شما چه خواهد گذشت

(قابل توجه آذری ها)

 
 آذر
 

    به‌ اعتقاد بسياري‌، شكست‌ يك‌ حادث‌ درزندگيست‌ و پيروزي‌ حادثه‌اي
 
‌ ديگر، مهم‌ اين‌است‌ كه‌ انسان‌ چگونه‌ برخورد كند و برخورد باحوادث‌ را
 
 بداند تا با آمادگي‌ بيشتر به‌ پيشواز آنهابرود. شكست‌ و پيروزي‌ هر كدام
 
‌ مرحله‌اي‌ ازمراحل‌ تكامل‌ آدمي‌ هستند كه‌ اگر هوشيار باشيد باآغوش‌ باز و
 
 با اشتياق‌ تام‌ و تمام‌ از آن‌ استقبال‌خواهيد كرد. برخورد زندگي‌ با ما بازتاب
 
‌ برخوردما با زندگيست‌. بزرگ‌ترين‌ مشكل‌ امروز ما انسان‌هااين‌ است‌ كه‌
 
 امروز و فردا مي‌كنيم‌، بدون‌ آن‌ كه‌براي‌ آينده‌ برنامه‌اي‌ تدارك‌ ديده‌ باشيم‌.
 
 كسي‌كه‌ مي‌خواهد درو كند، اول‌ بايد بكارد.نوش‌خواهي‌، نيش‌ بايد چشيد.
 
 مثل‌ هميشه‌ شانس‌با شماست‌ و خواهد بود. درنگ‌ نداشته‌ باشيد، اين‌شما
 
 هستيد كه‌ از موقعيت‌هاي‌ پيش‌ آمده‌ استفاده‌عالي‌ مي‌بريد. فكر خوب‌،
 
 ثروتي‌ است‌ كه‌ هيچ‌ گاه‌دستخوش‌ اين‌ و آن‌ نمي‌شود و دائما
 
 اثرات‌فرح‌انگيز آن‌ را مي‌چينيم‌ . وقتي‌ قلب‌ الهي‌ شدهمه‌ چيز انسان‌ الهي‌
 
 مي‌گردد. سال‌ خوبي‌ پيش‌رو خواهيد داشت‌


 
 
باز کمک
نویسنده : niloufar - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٤
 

راستی عکسايی که من ميذارم بزرگن نميدونم چرا اينقدر کوچولو ميشن. شما که لطفو کردين بهم ياد دادين تکميلش کنين و اينم بگين.

                                  


 
 
چوب خدا صدا نداره
نویسنده : niloufar - ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٤
 

 

سلام

اين عکسه آدمو ياد يه روزايی ميندازه نهههههههههههه غلام؟!!!!!!!

 

                                 

يکی به من بگه من خوشحال باشم يا ناراحت؟ 

                                                  

من متولد سال سگ هستم. ديروز داشتيم توی شرکت حرف عيدو ميزديم من يکدفعه گفتم امسال سال منه!!!! حسابدارمون گفت يعنی چی؟؟؟؟ من گفتم يعنی سال سگه  اونم يه نگاهی بهم انداخت و گفت اين چه حرفيه ميزنی؟؟ بعدشم سرشو با تاسف تکون دادو رفت. حالا يکی بگه من چکاره بيدم؟؟

جوجو برگشت سر کارش. اون مرتيکه ای هم که اخراجش کرده بود و در جواب چرا؟؟ گفته بود من خانواده شهيدم برو هر غلطی که دلت ميخواد بکن رو گفته بود اخراج کردن. انگار جدی جدی چوب خدا صدا نداره.

اوس کريم تو که به وعده های خودت عمل کردی فقط من موندم اين وسط با شرمساری بد بودنم. ناسپاس بودنم... خدايا تورو به بزرگی خودت قسم ميدم منو ببخش.

راستی يه خبر با حال. با حال که چه عرض کنم اند حال. رئيس ديوونه ما با اون زن عقده ايش توی شرکت دوربين مدار بسته کار گذاشتن. تازه توی اتاق همکارم ميکروفن هم گذاشتن اونم مخفييييييييی. آقايی که اومده بود وصل کنه بهش گفت.

خدايی لازمه باز من شرح بدم با کی طرفم؟؟؟ خدايا ميخوام بدونم يعنی هوای جردن اينقدر خرابه که اينا تا خونشونو آوردن جردن اينقدر بالا خونشونو ارزون دادن اجاره؟؟

خدايا يعنی هرکی پولدار بشه مغزشو از دست ميده؟؟ اگه اينجوريه بی زحمت منو هميشه مثل همين الان فقير و بی چيز نگه دار. هيچی نميخوام هيچی. فقط لطفتو ازم نگير که کمتر از ۳ سوت نابود ميشم.

تو باشی باهام ميخوام هيشکی نباشه. اونايی که اونقدر ادعای عشق و عاشقی ميکنن به يه حرف کوچولو بندن. هنوز کامل از دهن در نيومده ميرن پشت سرشونم نگاه نميکنن. تو که هميشه شاهد همه خلاف ها و کج روی های ما بودی تو که همه وجودمون از تو هست بازم وقتی ميبينی محتاجيم به رومون نمياريو دستمونو ميگيری خودت بگو چجوری قربونت برم آخه.

جمعه با مامانم و خاله هام رفتيم بازار کويتی ها. يه سايه آبی کوچولو خريدم. خيلی قشنگه. امروز که خودمو توی آينه ديدم کلی قربون خودم رفتم. مگه خودم قربون خودم برم

باز بوی سيگار اين مرتيکه بلند شد. خدايا ...

 

 

 

 

 


 
 
بچه پررو
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٤
 

سلام

باز خواستم بگم عجب دنيايی شده؟ ديدم اينو قبلاً گفتم. ولی واقعاً مرد جماعت موجود پرووئيه. وقتی از اشتباهش چشم پوشی ميکنی و به روش نمياری فکر ميکنه آدم هيچی نميفهمه ميزنش به پررويی.

جوجو خان خر الاق(غ) تو انگار نميتونی يک هفته بدون مشکل با من سپری کنی؟ باز اون موجودات ريز ۷-۸ ميليمتری دارن توی وجودت ميلولن و مجبورت ميکنن منو اذيت کنی. اخلاق منو سگی کنی بعدش بری توی اتاقت و تا اطلاع ثانوی بيرون نيايی؟ نميدونم اين چه اخلاق بديه که تو داری.

اون از ديروزت که باز امتحانتو افتادی. آخه - ۷ - هم شد نمره؟

اونم از رفتار ديشبت. منم امروز ميرم تا غروب يا به عبارتی بهتر بگم تا شب گم ميشم تا حالت جا بياد.

بچه پروو. حالا مخوام شب عيدی حال همرو نگيرم و مراعات اين پدر مادرای بيچاره رو بکنم نميذاره. اه

فکر کنم ۱۰۰ سالتم بشه نفهمی که وقتی اشتباه ميکنی پروو بازی در نياری که مثلاً بخوای خنثی بکنی کارتو.

دلم نمياد اذيتت کنم. اما انگار لازمه يه کمی حالتو بگيرم تا بفهمی دنيا چه خبره.

همه مشکل تو اونجاست که يادت ميره من کيم. اشتباه نکن. من فقط ادای افتاده شدن و سر براه شدن رو در ميارم. چون مجبورم مثل خانوما رفتار کنم. اما من همون دختر آتيش پاره توی چتم.

فقط مثبت شدم. اما از روحيه شيطون و بازيگوشم هيچی کم نشده. مخصوصاً که دارم بازسازی ميکنم که اثرات ۲ سال سختی و عذاب رو از وجودم پاک کنم و بشم همون دختری که ناراحتی رو نميشناخت و به همه چيز بی اعتنا بود. من کجا اين آدمی که الان تا بهش ميگی بالای چشمت ابرو سريع ضربان قلبش ميره روی هزار و رگهای سرش متورم ميشه کجا؟

من کجا و سردردهای مدت دار کجا؟ اون آدم بی مسئوليت کجا و اين کسی که همه فکر و ذکرش يه زندگی مشترکه کجا؟

به خودت بيا... کاری نکن ازت نا اميد بشم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
 
نویسنده : niloufar - ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٤
 

 وای هوس هندونه کردم. داداش کوچولوی من فقط اندازه همين کوچولو بود به هندونه ميگفت صبونه!!!!!!!!!!!!!!!! حالا چرا؟؟ من نميدونم  

 

 

                         

 

 


 
 
نی نی
نویسنده : niloufar - ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٤
 

فکر کنم موفق شدم

 

                                   


 
 
ديگه قهرم
نویسنده : niloufar - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٤
 

ديگه باهات قهرم پرشين بلاگ ديوونه.

 


 
 
آخرين تلاش امروز
نویسنده : niloufar - ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٤
 

من خيلی از صبح تلاش کردم و دقيقاً کارايی که شما دوستای گلم گفتين رو انجام دادم و با هزار مصيبت تونستم اون سايتو هم باز کنم. چند تا عکس رو هم گذاشتم اما ديدم باز نميشه. اين آخرين تلاشم برای امروز هست. چون واقعاً خسته شدم.

                                                       


 
 
 
نویسنده : niloufar - ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٤
 

من چطوری از اين همه لطف شماها تشکر کنم. چيکار کنم که اين سايتو با هر اکانتی باز کردم فيلترش کردن.

الهی که جز جيگر بزنه سياست اين مملکت که اينجوری خون به دل من ميکنه. اينقدر شعور نداره که من با کلی ذوق خواستم اينجا عکس بذارم. خدا لعنتتون کنه. خدا کچلتون کنه. الهی ....

از صبح هرچی فيلتر شکن بلد بودمو نبودمو امتحان کردم. دريغ از ۲ زار اثر

                         

 

 


 
 
هيشکی منو دوست نداره
نویسنده : niloufar - ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٤
 

هيشکی به من ياد نداد توی وبلاگم عکس بذارما!!!!!!!!! يادتون باشه.

اصلاً تقصير منه که دلم نمياد اين عکسارو خودم تنها ببينم


 
 
دلم تنگيده بود برای اينجا
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٤
 

سلام

چند روزه که فرصت نداشتم بنويسم. قرار بود از فردا سر کار جديد برم اما سر حقوق به تفاهم نرسيديم. شرکت خيلی خوبی بود اما حقوقی که ميخواست به من بده اصلا با سابقه کار من و کارايی که بلدم جور در نمی اومد. در هر حال محترمانه پيشنهاد همديگرو رد کرديم. فعلاً که رئيس ما از خر شيطون اومده پائينو اذيت نميکنه. شايد وقتی دوباره روانی شد من از کاری که کردم پشيمون بشم. اما ظهر يک شنبه که قرار شد از ۴ شنبه برم سرکار تا ظهر دوشنبه که معلوم شد نميرم يه بغض عجيبی گلومو گرفته بود. نميدونستم کارمو اينقدر دوست دارم. به همه وسايلم يه جوری نگاه ميکردم انگار بچه هامن. اينو فقط اونايی که بچه دارن ميفهمن. حتی خودمم نميفهمم.

خلاصه چه حماقت چه غير اون زدمش بهم. خدا به خير کنه.

خدا سال جديدو برای همه ما قشر کارمند مظلوم زير دست اين رئيسای ديوونه سال خوبی قرار بده. آمين.


 
 
اوضاع خر تو خری
نویسنده : niloufar - ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٤
 

عجی اوضاع خر تو خری شده ها!!!!!!!!!

خدايا قربونت برم بعد دو سال خون دل خوردن تازه بايد بهت ثابت بشه من صبورم؟

اگه اينجوری راضی هستی من نوکرتم هستم هرچی تو بگی و بخواهی من راضيم. اصلا من کی باشم بخوام حرفی بزنم با ناراضی باشم. تو راضی باش ما هم راضييم.

فقط قربون شکل ماهت برم بزار همينجوری روحی فقط حرص بخورم . بی زحمت شر اين دردای عجيب غريب که اين ۲-۳ روزه اومده سراغم رو از سرم کم کن.

بدبختی نميشه بهتم گفت خيلی آقايی. همونی که هستی. مثلاً خيلی خدايی دمت گرم.

 

 


 
 
 
نویسنده : niloufar - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٤
 

قرصهای تپش قلبمو فراموش کردم با خودم بيارم. بازم صدای تپش قلبم همه فضا رو پر کرده. بازم هيچ صدايی رو نميشنوم بجز صدای تاپ تاپ قلبم. دستام ميلرزه و پاهام قدرت نداره. ساعت ۴:۱۵ بعد ظهر پنجشنبه هست. هفته های قبل اين موقع خونه بودم. اما امروز نه دل و دماغ خونه رفتن دارم و نه جسمم ياری ميکنه.

خدايا کمی آرامش لطفاً

 

 

 

 


 
 
مرا درياب
نویسنده : niloufar - ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٤
 

خدايا کمکم کن. کمک کن بهترين راهو انتخاب کنم. کمک کنم از اين برزخ بيام بيرون. خدايا به جوونی من رحم کن. نگذار از الان اينقدر درگير مشکلات زندگی بشم. خدايا بهم صبر بده تا عوضی بازی آدمای پست دورو برمو تحمل کنم. خدايا کمکم کن تا به اونايی که دوستشون دارم بفهمونم من از خودشونم لازم نيست خون منو بخورن تا رشد کنن. من خودم اگه بتونم حتماْ کمکشون ميکنم. خدايا کمک کن تا تصميم بگيرم.ای خالق مهربونم ای کسی که منو آفريدی ای وکيل من توی دنياي بی انتها دستمو بگير. نگذار اين امواج منو با خودش ببره. دستمو بگير و بکش بيرون تا بتونم نفس بکشم. خدايا هيچ کس فرياد کمک خواستنمو نميشنوه. آدما از کنارم رد ميشن اما نميشنون. تو که خدايی و نا محمدود ميشنوی؟ اگه ميشنوی کمکم کن. دستمو بگير.بگير قبل از اينکه اين امواج مخالف منو از پا بندازه و تسليم خودش کنه. خدايا به ضعيفی من نگاه کن و اگر دلت سوخت رحم کن.خدايا خدايا خدايا خدايا خدايا خداياااااااااااااااااااا

من دست به هيچ دستگيری ندهم

که ايشان هم فانيند و پاينده تويی


 
 
همه من توووووووو
نویسنده : niloufar - ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٤
 
 
سلام
يه شعر خوندم امروز قشنگ بود به نظرم. تقديم ميکنم اول از همه به جوجوی قشنگم که بدونه هميشه دوستش دارم حتی وقتايی که اخلاقش ..ی ميشه بعدشم به همه اونايی که صادقانه همو دوست دارن
 
دل من
 
دل من تنها بود
دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت
که بماند يک جا
به کجا؟
معلوم است
به در خانه ي تو
دل من عادت داشت
که بماند آن جا
پشت يک پرده تور
که تو هرروز آن را
به کناري بزني
دل من ساکن ديوارو دري
که تو هرروز از آن مي گذري
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه يک باغچه بود
که تو هرروز به آن مي نگري
دل من راديدي؟
ساکن کفش تو بود
يادت هست؟
 
البته به شرطی که کفشت بو نده!!!!!! و بعدشم اينکه هميشه دمپايی بپوشی چون  کفشتو ديگه دادی مستاجر و اگه بپوشی دل من اوووخ ميشه
ديدی ديشب بهت گفتم خيلی آقايی لوطی غش کردی از خنده؟؟
بازم ميگم خيلی چاکريم به مولا

 
 
الواتی
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳۸٤
 

 

سلام

اين روزا هوای عيد و بهار پاک داره منو ديونه ميکنه. جوجی بيچاره رو هم مجبور ميکنم توی ديونگيهام همرام باشه. ديروز مجبورش کردم کلی توی ميدون وليعصر با من ول بگرده. حتی به فروشگاه کميته امداد نبش تخت طاووس هم سر زديم. غروب که رفتيم خونه ديدم به به مهمون اومده از شهرستان مامان جونمم خونه نيست خونه هم مثل جهنم.

نه داداشام نه بابای گلم هيچکدوم زحمت نکشيده بودن حتی زير پای خودشونو تميز کنن.

مهمونامون با بابا جونم برای خوندن نماز رفتن مسجد منم مثل قرقی شروع کردم به تميز کردن خونه و غذا پختن. و درست زمانی نشستم روی زمين که ساعت ۱۱ شب رو نشون ميداد. شب هم که بابا و مامان جوجو برای گفتن تسلیت به بابام اومده بودن خونمون. آخه دختر عموی بابام فوت شده. خيلی خيلی زن خوبی بود خدا رحمتش کنه. چيزی که خيلی ازش يادم مونده قصه های خيلی قشنگی بود که ميگفت.

شب هم رفتيم خونه جوجو اينا برای خواب و صبح هم اومديم سر کارو...

بابای جوجو رو خيلی دوست دارم اما بعضی وقتا يه رفتارايی از خودش نشون ميده شک ميکنم که هنوز منو توی خانوادشون نپذيرفته و بعضی وقتا هم اونقدر محبت از خودش دروکنه که احساس میکنم حتی منو از جوجو هم بيشتر دوست داره که البته مطمئنم اين واقعيت نداره و فقط خيالات منه. اما کلاْ دوستش دارم و ميدونم که اونم منو دوست داره اما اون بعضی وقتا رو هنوز نفهميدم؟؟؟؟؟؟

امروز رفتم خونه جديد آقای رئيس. پولشو که ديروز از بانک براش گرفته بودم بردم و شارژر موبايل. خونشون هنوز آماده نبود.

الانم باز طبق روال اين چند روزم به الواتی مشغولم.

تا غروب هم خدا بزرگه.

فعلاْ


 
 
 
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٤
 

سلام

امروز روز خيلی خيلی قشنگی هست اما من خيلی خيلی سرم درد ميکنه. اصلان هم حوصله ندارم. امروز صبح که جوجو داشت منو می آورد برسونه شرکت با يه پژو کل کل کرد. اونم که بچه اصلا مال اين حرفا نبود فقط باعث شد جوجو اون روی خودشو بهش نشون بده و به عبارتی سوسکش کنه. اما من خيلی ترسيدم و حالم بد شد.

من قبلاْ اينطوری نبودم و به قول داداشم خودم عشق سرعت بودم اما بعد از اون تصادف لعنتی ديگه نميتونم اونجوری باشم.

بعدشم اومدم شرکتو ديدم اين همسايه بغلی داره نقاشی ميکنه و آنچنان بوی رنگ و تينری راه انداخته که بیا و ببين.

دلم خواب ميخواد. ديگه جرئت نميکنم بروفن بخورم. معدم داغون شده.

اين روزا چقدر حال و هوای عيد داره.

بوی بهارو حس ميکنم.


 
 
 
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٤
 

سلام

امروز کار نميکنم که... همش دارم الواتی ميکنم. آقای رئيس نيستو منم بيخيال کار شدم.

من که ميدونم بعد ظهر مياد از دماغم در مياره


 
 
طالع بينی
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٤
 

درصورتيكه تاريخ تولد شما در:
اول فروردين ماه باشد سياه هستيد.
بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد
بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است
بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد.
بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد.
بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد.
بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد.
بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد.
سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است.
بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد.
بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد.
بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد.
بين 23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد.
بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما كبود رنگ هستيد.
بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد.
متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند.
بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد.
بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد.
بين 22 مهر ماه تا يكم آبان ماه شما نقره اي هستيد.
بين 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفيد هستيد.
بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائي است.
بين يكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد.
متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند.
بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد.
بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد.
بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد.
بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودي رنگ هستيد.
بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليمويي هستيد.

*******************************

قرمز
با نمك و دوستداشتني، مشكل پسند اما هميشه عاشق.......و
اينطور بنظر ميرسد كه مورد محبت نيز باشيد. با روحيه و
بشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق هم شويد
قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد كنيد و اين
همان عشقي است كه ميتواند در راهي كه در پيش داريد
همراهتان باشد
آدمهايي را كه راحت صحبت ميكنند دوست داريد اين آدمها
باعث ميشوند احساس راحتي بيشتري داشته باشيد.

شيري رنگ
اهل رقابت و بازي دوست. دوست ندارد ببازد
ولي هميشه بشاش است.
شما قابل اعتماد و امين هستيد و خيلي علاقه داريد وقت
خود را بيرون بگذرانيد، با دقت عشقتان را انتخاب ميكنيد
و بسادگي عاشق نمي شويد اما وقتي او را يافتيد تا مدتهاي
طولاني دوستش خواهيد داشت.
(جوجو)

نيلي
شما بيشتر متوجه نگاهتان هستيد و استانداردهاي بالائي در
انتخاب عشق داريد. هر راه حلي را با دقت و تفكر انتخاب
مي كنيد و بسيار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه ميشويد
دوست داريد رهبر باشيد و به راحتي مي توانيد دوستان جديد
پيدا كنيد.

خاكستري
جذاب و فعال هستيد، شما هرگز احساستان را پنهان نمي كنيد
و هر آنچه را كه درونتان است آشكار مي سازيد. اما ضمنا
ميتوانيد خودخواه هم باشيد. مي خواهيد مورد توجه باشيد و
نمي خواهيد بطور نا برابر با شما برخورد شود. ميتوانيد
روز مردم را روشن كنيد. شما ميدانيد در زمان مناسب چه
بگوييد و خوش اخلاق هستيد.

سبز
خيلي خوب با افراد تازه كنار مي آييد. در واقع آدم
خجالتي اي نيستي اما گاهي اوقات با كلماتت به عواطف مردم
آسيب مي رسانيد. دوست داريد تا مورد توجه و علاقه كسي
باشيد كه دوستش داريد ولي اغلب تنهاييد و به انتظار فرد
مورد نظرت مي مانيد.


طلائي
شما ميدانيد چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. آدم
بشاشي هستيد و زياد بيرون ميرويد. بسيار سخت ميتواني فرد
مورد نظرت را پيدا كني اما وقتي او را يافتي تا ساليان
متمادي دوباره عاشق نمي شوي.

صورتي
شما همواره در تلاشيد تا در هر چيزي بهترين باشيد و دوست
داريد به سايرين كمك كنيد. اما بسادگي قانع نمي شوي.
داراي افكاري منفي هستيد و در جستجوي عشقي شورانگيز
مانند آنچه در قصه هاست هستيد.

زرد
شما شيرين و بيگناهيد ، مورد اعتماد بسياري از مردم ،
و داراي رهبريتي قوي در ارتباطاتتان هستيد. شما خوب تصميم

ميگيريد و انتخاب درستي در زمان مناسب مي گيريد. همواره
در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر مي بريد.

خرمائي
باهوشيد و ميدانيد چه چيزي درست است. ميخواهيد همه چيز
را مطابق ميل خود كنيد كه گاهي ميتواند بدليل عدم توجه
به نظر ديگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستيد. وقتي فرد مورد نظرتان را يافتيد برايتان دشوار
است فرد بهتري پيدا كنيد. (نی نی)

نارنجي
در مقابل اعمالتان مسئوليت پذير هستيد، مي دانيد چگونه
با مردم رفتار كنيد. همواره اهدافي براي دستيابي به آنها
داريد و حقيقتا براي رسيدن به آنها تلاش ميكنيد ، فردي
آماده رقابت هستيد. دوستانتان برايت بسيار مهم هستند و
قدر آنچه را كه داريد ميدانيد، گاهي اوقات واكنشتان
زيادي شديد است و علت آن نيز احساساتي بودنتان است.

ارغواني
اسرار آميز هستيد، بهيچوجه خودخواه نيستيد ، زود و آسان
نظرتان جلب ميشود. روزتان با توجه به خلقتان ميتواند
غمگين يا خوش باشد. بين دوستان محبوب هستيد اما ميتوانيد
دست به عمل احمقانه اي نيز بزنيد ، بسادگي امور را
فراموش ميكنيد. بدنبال شخصي هستيد كه قابل اعتماد باشد.

ليموئي
آرام هستيد، اما بسادگي عصباني مي شويد. به آساني حسادت
مي ورزيد و در مورد چيزهاي كوچك اعتراض ميكنيد، نمي
توانيد به يك كار بچسبيد اما داراي شخصيتي هستيد كه
اعتماد و علاقه همه را جلب ميكند.

نقره اي
خيال پرداز و بامزه ايد ، دوست داريد چيز هاي جديد را
بيازماييد. علاقه داريد خود سازي كنيد و بسادگي مي
آموزيد، براحتي ميتوان با شما صحبت كرد و شما نصايح خوبي
ميدهيد. وقتي موضوع دوستي است متوجه ميشويد نمي توان به
كسي اعتماد كرد، اما وقتي دوستان واقعي خود را يافتيد تا
پايان عمر به آنها اعتماد ميكنيد.

سياه
شما يك مبارز هستيد و داراي انگيزه ايد. اما تغيير در
زندگي را نمي پسنديد. زماني كه تصميمي گرفتيد، روي
تصميمتان تا مدتها پاي مي فشاريد. زندگي عشقي شما نيز
توام با مبارزه است و مثل همه نيست.

زيتوني
شما روشن قلب و آدم گرمي هستيد. همراه خوبي براي فاميل و
دوستانيد. خشونت را نمي پسنديد و ميدانيد چه چيزي درست
است. شما مهربان و بشاش هستيد اما بسادگي به مردم حسادت
نورزيد.


قهوه اي
فعال و ورزشكاريد ، براي ديگران مشكل است كه به
شما نزديك شوند. زماني كه متوجه ميشويد نمي توانيد به
چيزي كه ميخواهيد دستيابيد ،‌ بسادگي تسليم شده آنرا رها
ميكنيد.

آبي
اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند
هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از
دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه
از قلبتان.

سرمه اي
شما جذابيد و عاشق زندگي خود هستيد ، نسبت به همه
چيز داراي احساسي قوي هستيد و خيلي زود گيج ميشويد
زماني كه از دست شخص يا اشخاصي عصباني مي شويد برايتان
مشكل است آنها را ببخشيد.

سفيد
شما آرزو و اهدافي در زندگي داريد زود حسادت مي ورزيد
نسبت به ديگران متفاوت و گاهي اوقات عجيب هستيد اما همه
اين حالت شما را دوست دارند.

كبود
احساسات شما بسادگي و ناگهاني تغيير ميكند اغلب تنها
هستيد ، مسافرت را دوست داريد. انسان صادقي هستيد ولي
حرف مردم را زود باور ميكنيد. يافتن عشق براي شما سخت
است و گمگشته عشق هستيد


 
 
پيشرفت علم
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٤
 
با توجه به پیشرفت روز افزون   امور رایانه به چند مورد از قوانین اصلاحی و موارد ابداعی اشاره میکنیم
 
با نصب نرم‌افزارهای جدید کلیه رایانه‌ها در ساعات ملکوتی اذان برای ادای فریضه نماز به مدت ۳۰ دقیقه به طور خودکار shutdown می‌شوند و هرگونه تلاشی برای جلوگیری از خاموش شدن رایانه به انفجار آن و تخریب ساختمان‌های اطراف منجر خواهد شد.
نصب پیامبر (messenger سابق) روی رایانه‌ها باید با اجازه وزارت ارشاد باشد.
پیامبر شما علاوه بر send to all باید از گزینه send to all muslims نیز برخوردار باشد.
اگر دو جنس مخالف قصد چت داشته باشند باید ابتدا صیغه جاری شود.
اگر دو جنس حتی موافق هم باشند باز جاری کردن صیغه احتیاط واجب است چون امکان دارد طرف مقابل asl دروغکی داده باشد و خود را جنس موافق شما جا زده باشد.
استفاده از بعضی smiley (شکلک)های یاهو گناه کبیره است و حکم آن مانند این است که انسان گوشت برادر خود را بخورد.
 احتیاط مستحب آن است که اصلاً از این شکلکها استفاده نشود.
بجای گفتن hi باید از عبارت s o a v r v b استفاده شود که همان مختصر شده عبارت salam_on_alaikom_va_rahmatollahe_va_barakato است.
در بیان سرعت انتقال خطوط بجای بیت از «بِیت»، بجای کیلوبیت از «اهل بیت» و بجای مگابیت
از «اهل بیت عصمت و طهارت» استفاده شود.
در پسوردها حتماً باید از نام ائمه استفاده شود به اضافه سه کاراکتر اضافه (& ، # و @)
 برای جلوگیری از حدس زدن پسورد توسط بقیه.
 شایان ذکر است استفاده از کاراکتر $ تا زمان برقراری رابطه با آمریکا مجاز نمی‌باشد.
برای ارتباط‌ات بین شبکه‌ای باید فقط از فیبر نوری استفاده شود چون نور واژه مقدسی است و بهیچ وجه نباید از ارتباطات بی‌سیم استفاده شود چون ناچار به استفاده از ماهواره می‌شوید.
کلیه کافی‌نت‌ها موظف به تغییر نام خود به «چای‌نت» هستند.
 
(صدور مجوز برای هر سایت‌ با برقرار بودن شرایط ذیل حاصل می‌گردد)
در هنگام مشاهده سایت‌، ابتدا باید یک ‌flash نمایش داده شود که مضمون فلش یادآور روزهای جبهه و جنگ باشد.
فونت لینک‌ها حتماً باید کوفی باشد.
بجای استفاده از فونتهای «نازنین»، «میترا» و «سینا»
باید از فونتهای «زینب» و «غلامحسین» استفاده شود.

 
 
اگــــــــــــــــــــــــــــــررررررر
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٤
 
اگه خواستي قاتل بشي، همه رو بكش، چون اگه يه نفر رو هم زنده بزاري، مياد و انتقام بقيه رو ازت ميگيره... 
 اگه خواستي عاشق بشي، وايسا تا خود طرف اين رو بفهمه، چون اگه تو بهش بگي بهت ميگه: "لوس احمق نفهم!!" 
...اگه خواستي پولدار بشي، حتماً از راه خلاف وارد شو، ..
اگه خواستي gf/bf پيدا كني يكم خوشتيپ باش، يكم خر شو...
 اگه خواستي الاف بشي، يه بار ديگه از اول اين  رو بخوووون !!! -----

 
 
حرفای اونجوری
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٤
 
نامه قبل از ازدواج : از همان نگاه اول چنان در قلبم نفوذ کردی که با هیچ ابزاری
 نتوانستم تو را از قلبم بیرون بکشم و چنان آتشی در قلبم افروختی
 که با یک سد آب هم نمیشد این آتش را خاموش کرد.
 این قلب من که بزور می طپید با دیدن روی زیبایت چنان به طپش افتاد که گوی سال ها
 از طپیدن جا مانده به یکباره بیدار شده است. نمیدانم چرا هر وقت تو را میبینم
 زبانم ترمز میکند و بدنم همچون بید به لرزه میافتد؟
 
نامه بعد از ازدواج : از همان نگاه اول باید حدس میزدم
 که با چه موجود خطرناکی میخوام ازدواج کنم.
عشقی که بین ما بود گرمی اش به اندازه نور شمع هم نبود فقط الکی میسوزوند.
 من اون روزا به بیماری طپش قلب مبتلا بودم
ولی از رو سادگی فکر میکردم از عشق تو قلبم تند تند میزنه.
 تازه لرزش تنم هم بخاطر دیدن چهره ترسناک تو بود.
از بچه گی هم که لکنت زبان داشتم نتونستم حرف دلمو برات بگم.

 
 
در حوالي بساط شيطان
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٤
 

در حوالي بساط شيطان

 

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.   
توي بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را .شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم. انگار ذهنم را خواند. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند. از  شيطان بدم مي‌آمد.  اما حرف‌هايش شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌ عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.        
با خودم گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه اش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را. و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود .

 


 
 
 
نویسنده : niloufar - ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٤
 

سلام

از پنج شنبه عصر که با جوجو اينا رفتيم کاشان (خونه برادر ارشدم) ديشب برگشتيم.

خوش گذشت. يعنی در واقع خيلی بهتر از يه پنجشنبه - جمعه توی خونه موندن بود.

شکر


 
 
 
نویسنده : niloufar - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٤
 

سلام

امروز تولد عارفه جونمه. عارفه دختر خواهر بزرگم هست. ديروز رفتم فروشگاه براش يه قلک فلزی خيلی خوشگل و يه دفتر خاطرات خوشگلتر خريدم. خوشگل براش کادو کردم. انشاله که ۱۰۰ ساله بشه و هميشه خوشبخت باشه .

امروز صبح که ميومدم توی دلم دعا کردم که خدا جونم امروز روز خوبی باشه و اين آقای رئيس ما به من گير نده و اين حس عجيبی که توی رگهام ميدوه ازم نگيره. حس اول پائيز يا بهار يه روز قشنگ نميدونم هوای معتدل جون ميده واسه قدم زدن. اما تنهايی؟؟؟

جوجو داره بهم نشون ميده که چقدر بی معرفته. داره نشون ميده که وقتی خلاف ميلش حرف بزنيم مثل بچه ها دمر ميخوابه و با هيشکی حرف نميزنه و به روی خودشم نمياره که چه آتيشی به پا کرده.

 

اما امروز اصلاْ نميخوام به چيزای حال گيری فکر کنم. امروز ميخوام حالم خوب باشه و موفق هم ميشم آهان اگه يه ذره هم برم خريد ديگه عالی ميشه. خيلی وقته پولو توی جوی آب نريختم


 
 
 
نویسنده : niloufar - ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳۸٤
 

من کسيو نميخوام که بهم دستور بده چيکار کنم چيکار نکم کجا برم کجا نرم با کی باشم با کی نباشم. من فقط يه اسم نميخوام. من آقا بالاسر نميخوام. من کسيو ميخوام که بدونم توی مشکلاتم پشتم مونده. بدونم ميتونم روش حساب کنم . من کسيو نميخوام که فقط باهاش توی مهمونيا برم. کسيو ميخوام که هميشه ياورم باشه کسيو ميخوام که همدمم باشه من کسيو نميخوام که شبها فقط کنارم بخوابه کسيو ميخوام که شبها وقتی خسته از همه چيز اين دنيای بی معنی به رختخواب ميرم براش از دلتنگيام خستگيام آرزوهام خيالاتم و هر چيزی که توی وجودم و بين خودم و خدای خودم هست بين منو اونم باشه. من يه بچه نميخوام که خودشم نميفهمه چی ميخواد. چه مرگشه. من دوست ندارم برای خوشايند ديگران بخندم. من دلم نميخواد به ميل ديگران رفتار کنم. من آزاديمو با هيچ چيزی عوض نميکنم. از هر چی بچه و بچه بازيه بدم مياد. من گفتم موافق بچه بازيم اما نه اينجوريش. من موافق شيطنتای بچه گيم . من موافق بی رنگ و ريايی بچه گيم. من بچه هيچی نفهم نميخوام و نيستم.

 

خدايا ديروز وقتی توی اتوبان حکيم داشتم ميرفتم داشتم به مخلوقاتت فکر ميکردم. توی دلم که داشتم باهات حرف ميزدم بهت گفتم خدايا يعنی قبل از اينکه مردا رو خلق کنی اگه يه لحظه هم فکر ميکردی چه موجود مزخرفی رو ميخوای خلق کنی منصرف ميشدی بعد زود گفتم استغفراله... بعد به زن .. به مونث ... به خودم فکر کردم.. به خودم که خيلی وقتا مثل همون مردای احمق رفتار ميکنم وقتی ناراحتم حرصمو سر ديگران خالی ميکنم. وقتی غصه دارم هيشکيو آدم حساب نميکنم. ديدم خودمم مزخرفم پس زن هم مزخرفه . خدايا پس چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

ديروز باز به سختی مردم فکر کردم ديدم خيلی زندگی سخت شده. توی دلم دعا کردم خدايا زندگی رو برای همه راحت کن. يعنی ميشه يه روزی همه از زندگی راضی باشن. بعد ياد امام زمان (عج)افتادم اون که بياد زندگی برای همه راحت ميشه. مساوات به معنای واقعی مياد. اما باز فکر کردم اون کی مياد؟ گفتن وقتی مياد که ظلم همه زمينو بگيره. وايييی يعنی ديگه چجوری؟ خدايا نميشه به منو اين مردم رحم کنی و به همين جا بسنده کنی و امام زمان بياد؟ يعنی بايد تا کجا رو تحمل کنيم که بدونيم و بفهميم تو چه موجود استثنايی رو قايم کردی؟ خدايا قربونت برم آخه حوصلت سر نرفت از قايم موشک بازی؟ بابا بزار بياد راحتمون کنه. آخه تو که خدايی و مهربون چطور تحمل ميکنی بنده هات اينقدر سختی بکشن؟


 
 
کمک
نویسنده : niloufar - ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٤
 

سلام

امروز ۱ اسفند هست و من هنوز حقوق و عيدی نگرفتم.

دنيا از دست آدمای عقده ای به گند کشيده شده. بازهم عقده های خانوم رئيس حادثه آفريد. زنيکه دووينه يکی نيست ازش بپرسه واسه چی دفتر حساب شرکتو برداشتی بردی؟ آخه دوونه خل و چل اينجا شرکته ممکنه احتياج بشه پول از حساب بردارن. آخه تو که اونقدر آلزايمر گرفتی که نميفهمی برداشت حقوق و عيدی و هزينه ها به دفتر حساب نياز داره برای چی دفترو بر ميداری ميبری؟ الله اکبـــــــــــــــــــــــــــــــررررررررر

خدايا همه چی قاطی شدکمک کن.کممممممممممممممممممممممممکککککک