Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
خدایا
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ مهر ۱۳۸٦
 

زخون محراب و مسجد لاله گونست امیر المومنین غرقاب خونست

چو از شمشیر کین شق القمر شد زمین و اسمان زیر و زبر شد

قضا طرح بساطی از عزا ریخت چو شمشیر مرادی شعله ور شد

زخون محراب و مسجد لاله گونست امیر المومنین غرقاب خونست

 

خدایا به حرمت همین شبا به حرمت مهمونایه این روزایه درگاهت به حرمت تمام شب بیدارا و دعا خونهایه سحر خدایا به حرمت شهید این ماه و به حرمت عزیزی که دنیا به دلگرمی وجودش ادامه داره نذار هیچ دردی روی دلی سنگینی کنه. به حرمت همین روزا هممونو نظری بنداز و اونجوری کن که خودت راضی باشی.

خدایا سلامتیو از هیچ کسی نگیر و ...

آمین


 
 
نماز روزه هاتون قبول
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ مهر ۱۳۸٦
 

سلام

ماه رمضون همتون مبارک. مبارک که میگم از این جهته که بهتر و با برکت تر از این ماه سراغ ندارم و خدایه ما که همیشه مهربونه توی این ماه دیگه کولاک میکنه.

الان که دارم اینو تایپ میکنم جوجوی عزیزم خوابیده. یعنی ساعت ۱۱ شبه و منم اگه یه جو عقل داشتم باید الان خواب میبودم اما مسئله نبود همون یه جوه ناقابله.

خوب دیگه این که امروز توی شرکت یه کم تایپ کردم بیارم بذارم اینجا اما نشد. یعنی کم هم بود. این روزها خیلی خسته میشم. شبا تا ساعت ۱۲ بیدارم سحر بیدار میشم صبح دوباره بیدار میشم. خلاصه که خوابم خیلی کم شده.

جوجوم این روزا حسابی افتاده دنبال وام گرفتن. خدا بده برکت به سود وام های بانک های مملکت اسلامی که ایشاله درشو گل بگیرن.

کسی وام با بهره کم ۱۲٪ سراغ نداره؟ عجب سوالی. هر کی هم سراغ داشته باشه خودش میدوه میگیره.

نمیدونم دیگه باید چیکار کرد. میدونم کار مد نظر جوجو اگر بگیره خیلی خوبه اما کاش اینقدر وقتو دنبال کارهایی که احتمال نشدنش بیشتر از شدنشه تلف نمیکرد. از طرفی میدونم که باید مثل همیشه تا جایی که تونستم پشتش بمونم تا ببینم بالاخره این جوجو میشه اونی که قول داده یا نه؟

دیگه اینکه امشب مثل خانومایه خوب غذا پختم برای سحر و مثل شبهایه قبل نرفتم غذا از خونه مامانم و مادر شوهرم سرقت کنم.

دیگه هم اینکه این ماه حقوقم خیلی کم میشه. من غصه ام شده حسابی. همکارایه جدیدم نوع جالبی از دزدایه سر گردنه هستن که توی مدت کاری سابقم نوعشو تجربه نکرده بودم. نوع نادر که نمیشه گفت در واقع شایع ؛ همش بر من قربتاْ الی الله ؛ اما بازم مجبورم بسوزم و بسازم تا شاید راه بیافتم. اما خدایی پدر سوخته هایی ان که خدا انشاله حقشونو بذاره کف دستشون مخصوصاْ اون مرتیکه اراکی بی همه چیز بی خانواده.

دیگه خسته شدم برم لالا که سحر خواب نمونم. ببخشید زیادی بی سر و ته بود .