Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
وقتی قلبم بی تو گریونه
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸
 

وقتی قلبم بی تو گریونه

ابرای غم پر بارونه

دنیا من دیگه ویرونه

ای دل ای دل

تنها موندم با دل دل دیوونه

دنیا دنیا دنیام مثل زندونه

سر راهم نه یک میخونه مونده

نه ساقی مونده نه پیمونه مونده

از اون مرد تو با اون قلب مغرور

یه عاشق با دلی دیوونه مونده.

تنها موندم با دل دله دیوونه

دنیا دنیا دنیام مثل زندونه

واییییی عاشق این آهنگم.

آهنگ دل دله دیوونه از عارف عزیزم قلب

سلام دوست جونام

خوبین؟

منم بد نیستم

این هفته ای که گذشت سرگرم اثاث کشی مامانیم بودیم.

کار حسین هم که به برکت وجود آقایون تک خور و مفت خور جمع شد.

خودمم بد نیستم. فقط از فرط خستگی کار اثاث کشی و کارهای بی نهایت شرکت رو به موتم. البته من از کار زیاد گله ندارم. به نظرم اوضاعم از پارسال که از صبح تا شب بیکار بودم بهتره.

خبری نیست.

این روزها که به خاطر بد حسابی امت اسلامی دستمون تنگه ماشین هم هی فرت و فرت خراب میشه و خرج میذاره روی دستمون.

گارانتی هم که شکر خدا معنی نداره. هر قطعه ای که میسوزه یا خراب میشه شامل گارانتی نمیشه.

چرا این روزا همش باید بیام اینجا و از بی سر و سامونی مملکت عزیز تر از جانمون داد سخن بدم؟؟

راستی میدونین خیلی دوستتون دارم؟؟

دلم برای همتون بد جوری تنگ شده.

دوست دارم بیام ببینم در چه حالین.

اما خدا شاهده که همین وقت رو هم به زور گیر آوردم که بیام آپ کنم که دوستای مهربونم و اساتید ارجمند نگران نشن نیشخند الان دسته جمعی به سبک گروه اپرا میگین میدونیم بادمجون بم آفت نداره.

عیب نداره. من ناراحت نمیشم.

در اولین فرصت میام و بهتون سر میزنم.

مواظب خودتون و این بیماری آنفولانزا باشین.

دوستتون دارم.

 

ستایش جونم مرسی از محبت های بی شائبه و بی پایانت عزیزم دلم.

منو یاد پارسال ممسی میندازی که هی اومد و عشقولانه شد با من و ما و امسال عاشق گردیده و رفته پی زندگیش چشمک


 
 
جایی که خدا هست...
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸
 
جای پای خدا

خواب دیده بود در ساحل دریا و در حال قدم زدن با خدا روبرو در پهنه آسمان صحنه هایی از زندگی اش به نمایش در می آمد متوجه شد که در هر صحنه دو جای پا در ماسه فرو رفته است یکی جای پای او و دیگری جای پای خدا!!!!!!
وقتی آخرین صحنه از زندگی اش به نمایش در آمد متوجه شد که خیلی اوقات در مسیر زندگی او فقط یک جای پا بود همچنین به یاد آورد که آن اوقات سخت ترین و ناراحت کننده ترین لحظات زندگی او بوده است. این واقعا او را رنجاند و از خدا درباره آن سوال کرد :
خدایا تو گفتی چنانچه تصمیم بگیرم که با تو باشم دیگر همیشه همراه من خواهی بود ولی من متوجه شدم که در بدترین شرایط زندگی ام فقط یک جای پاست!!!!! نمی فهمم چرا در مواقعی که بیشترین احتیاج را به تو داشتم مرا تنها گذاشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و خداوند پاسخ داد بنده عزیز و گرانقدرم من تو را دوست دارم و هیچ وقت تنهایت نمی گذارم

زمانهایی که تو در آزمایش و رنج بودی
آنجا که تو فقط یک جای پا می بینی
من تو را به دوش گرفته بودم.........................


  • آنکه تسلیم خداوند است همه چیز تسلیم اوست

تبریک میگم به همه دوستای گلم تولد امام رضا (ع) رو.

انشاله نظر لطفش ، یه گوشه چشمش ،شامل حال همه ما بشه.


 
 
خوب یا بد
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳۸۸
 

این روزها انقدر هول و حراس و خبرهای خوب و بد دورم رو گرفته که نمیدونم باید خوب باشم یا بد.

 حسین ، بالاخره بعد از کلی کش مکش با اماکن و خراب شده های از همون قبیل ،مجبور شد به خاطر گرفتن جواز بره دنبال کار چاق کن هایی (به اصطلاح خودشون) که این روزها کلیه امور این مملکت خراب شده رو میگردونن.

باید ٣٠ میلیون تومن رشوه میداد تا مثلاً براش جواز بگیرن. اما بعد کلی بگیر و ببند و تحقیق و تفحص بالاخره در نیمه راه فهمیدیم ، حتی دیگه کار چاق کن ها هم کاری از پیش نمیبرن.

جالبه واقعاً که توی این مملت همه چیزش ، البته از نوع خوب فقط و فقط مختص یه عده خاصه. میدونم و میدونستم که همیشه امثال ما مردم زیر دست و پای حاجی و سید ها (البته از نوع جدیدشون) له میشیم. اما بعضی وقتا وقتی میبینم اینا با یه من ریش و یال و کوپال چطور کلهم اجمعین زندگیشون از پول رشوه هایی که امثال حسین با بدبختی جور میکنن  میگذره، نفرت همه وجودم رو میگیره.

چطور یه زن معلوم الحال باید واسطه این کارها باشه. نمیدونم این زن با این حاجی و سید ها چه صنمی میتونه داشته باشه.

این از یه طرفه.

از یه طرف درست شدن کار خواهرم توی یه شرکت خوب، دلم رو شاد میکنه.

از یه طرف وقتی امروز با جوجو حرف میزدم ، باعث شد حواسش پرت بشه و فنر ماشینش بشکنه و بره توی یه خسارت هنگفت. (البته برای ما هنگفت)

خوب فکر میکنم وقتی این روزها فکر حسین با قرض هاش و مشکلاتش، جوجو با کسادی کارش تمام فکر  ذهنم رو مشغول خودش کرده هیچ حسی برام نمیمونه که بیام آپ کنم. دلم نمیخواد تلخی وجودم فضای اینجا رو به تلخی زهر مار کنه.

خدایا ، من ازت آرامش میخوام. اگر مقدور نیست که این مشکلات کم بشه، لطفی به من بکن و من رو ببر.

خدایا ، از وقتی تقدیرت بر این قرار گرفت که وجودم به خاطر یه انتخاب شکسته بشه، هیچ وقت نتونستم با خیال راحت زندگی کنم. من قبلش انقدر ضعیف نبودم. اما هیچ وقت زندگی فرصت ترمیم و ساختن دوباره رو بهم نداد. هیچ وقت نشد که ضربه بعدی بعد از اینکه بلند شده باشم فرود بیاد.

خدایا صبر بده. صبرر

من دلم میخواد اگر توی عبادت بنده بدی هستم و کاهلی میکنم، حداقل به معنای واقعی راضی باشم به رضای تو.

خدایا به ما کمک کن.

خدایا راه درست رو بهمون نشون بده و کمکمون کن تا در برابر سختی های زندگی تاب بیاریم.

خدایا ، ما امیدمون به توه. شاید به خاطر اینکه به جز تو کسی رو نداریم. پس حالا که همه دارائیمون تویی ، و امیدمون به تو هست تنهامون نذار.