Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
بارون بارونه
نویسنده : niloufar - ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩
 

بارون بارونهِ زمینا تر میشه

گل نسا جونُم کارا بهتر میشه

لای لا لا لای لا لالای لای لای لای

سلام دوست جونا

صبح بارونی و زیبای بهاریتون به خیر

از رادیو پست میذارم؟؟

نه بابا از همون شرکتم. ساعتم ٧ هست که باشه. خوب سحر خیزم.

الان خیلی هاتون هنوز خوابین

ما من بیدارم

آقا پلیسه هم نیستم

البته آقا پلیسه های زمان ما شب بیدار بودن.

آقا پلیسه های این زمان شب ها که ملت رو تلکه کردن میپرن توی خونه هاشون و گور پدر ملت مسلمان.

بیخیال سر صبحی حوصله س ی ا س ی شدن رو ندارم.

علت اینکه ییهو مثل واتو واتو پریدم این وسط اینه که الان که از توی پارک جلو شرکت رد شدم بسی تازه و مفرح گشتم و دلم نیومد که باهاتون قسمت نکنم. حیف که دوربین نداشته بیدم که براتون عسک بگیرم.

خلاصه آخرین خبرهای این روزها رو به سمع و نظرتون میرسونم. چون خیلی وقت هم هست که اینجا هیچی از روند زندگیم ننوشتم و اونوقت بعداً پشیمون میشم.

واله امروز یا فردا هست که پسر خاله عزیزم دیده گهربارش رو به این دنیای فانی بگشایه.

(چه لهجه ای)

اسمش بعد از گذروندن اسمهای رضا، ایلیا، کسری و... قراره بشه آراد. معنیش رو که نمیدونم اما همش یاد این پیتزا آرِد توی خیابون ناهید می افتم. نیشخند

بعدشم اینکه داداش جوجو بالاخره از دختر رئیسش خاستگاری کرده و قراره که توی یه برنامه مولودی که فردا هست دعوتشون کنن (مادر و دخمل رو) که اونا بیان خانواده مادر شوهرم رو ببینن. البته با برنامه ریزی مادر شوهرم فکر نکنم بیان مگه اینکه خدا خیلی بخواد به داداش جوجو حال بده.

بعدشم اینکه اون دائیم که از من کوچیکتره و چندی قبل از همسرش جداگانه شد رفته بیده خاستگاری دوست خواهرم.

دوست خواهرم همون روز اول اوکی داد. بعدش که مامانم اینا رفتن خونشون طفلی یادش اومده ناز کنه گفته یه 10 روز دیگه جواب میدم.

بعدشم همین دیگه. از خودم و جوجو هم که هیچ خبری نیست.

این روزا بچم رو به زور به چشم میبینم. وقتی هم که میبینم اصولاً از خستگی غش کرده. وقتی هم که غش نکرده و میبینمش عموماً یا پای کامپیوتره یا آخر شبهاست و پای تلوزیونه.

البته به این معنی نیست که نمیتونم بهش غر غر کنم هااااا. نههههه من غر غرم رو حتی شده تلفنی به سمع و نظرش میرسونم

من کلاً همسر مسئولی هستم در هر شرایطی وظایفم رو انجام میدم

بعدشم همین دیگه.

همتون رو دوست دارم.

سعی میکنم زود زود بیام وبلاگهاتون.

منو به خاطر نیومدنم ببخشید. به خدا بی معرفت نیستم. فشار کار خیلی بالاست.

مواظب خودتون باشین.

 

خدایا چنان کن که پایان کار

تو خشنود باشی و ما رستگار


 
 
برای تو که همه وجودم از توست (فقط خودم - فقط خودت)
نویسنده : niloufar - ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٩
 

سلام مهربون

میدونی الان که به عشقت فکر کردم ، بغض گلوم رو گرفت.

میدونی ، همیشه پیش مهربونی و بزرگی تو اونقدر کم میارم که ترجیح میدم بهش فکر نکنم.

مهربون ، آخه من به کی برم بگم، به کی بگم که فقط وقتی توی سرم اومد شروع کنم به عبادتت، خیر و برکت وارد زندگیم شد.

مهربون چطوری بگم دوستت دارم؟ چطوری ستایشت کنم که شایسته وجود بی همتات باشه؟

چطوری ؟

مهربون تو چرا اینقدر منو میبخشی؟

آخه من لیاقت اینهمه بخشش رو دارم؟ آخه من که حتی یه نماز خشک و خالی هم نخوندم لیاقت این مهربونی تو رو دارم؟ لیاقت سخاوتت رو دارم؟

من به پشتوانه بخشش تو هر غلطی دلم میخواد میکنم و تو وقتی لب و لوچه ام آویزون میشه با مهربونی دست محبتت رو بر سرم میکشی و من مثل بچه بازیگوشی که از محبت مادرش سو استفاده میکنه بعد از بخششت دوباره کارهام رو از سر میگیرم.

دوباره میرم و توی دنیای خودم غرق میشم غافل از مهربونی که همیشه باهام بوده و مواظب و نگرانم بوده.

مهربون، فقط پیش تو میتونم پر رو باشم. فقط تویی که نافرمانیش رو میکنم و پیوسته هم خواسته های رنگارنگ دارم. این دیگه سخاوت نیست. این صفتیه که براش کلمه ای پیدا نمیکنم.

مهربون، شاید دیگران باورشون نشه ، اما خودت که میدونی یه وقتایی احساس میکنم توی آغوش تو خوابیدم. آروم گرفتم.

من بچه لوسی نبودم. شاید چون از بچگی توی بیمارستان بودم و خواهرم به فاصله ٢ سال از من به دنیا اومد و مامانم هم به شدت معتقد به این بود که بچه نباید لوس بشه، هیچ وقت اضافه بر سازمان منو بغل نکرد و لوسم نکرد.

اما مهربون من اون آرامش رو توی آغوش تو پیدا کردم.

طبق وعده تو که هر چیزیو بهتون ندادم، شک نکنین که بهترش براتون در راهه.

مهربون بعضی وقتا فکر میکنم توی دوران شیطنت نوجونی، اگر تو مراقبم نبود چه اتفاق هایی ممکن بود برام اتفاق بیافته.

اگر تو نبودی که شکوه عشق رو با تمام زیبایی و اشک و آهش بهم نشون بدی و بعد توان بیخیال شدنش رو بهم بدی من الان کجا بودم؟

اگر تو نبودی که جوجوی عزیزمو که اون موقع حالم ازش بهم میخورد رو اونجوری در نظرم عزیز نمیکردی و من راضی به ازدواج باهاش نمیشدم، با این اخلاق گندی که من دارم ، الان من کجا بودم؟

من قبل از ازدواج با جوجو ٣ سال بود که مستقل شده بودم، و توی ذهنم هم نمیگنجید بیکار بشم و با یه مرد بیکار زندگی کنم اونم ١ سال، بعدشم تا الان که شده ۴ سال اینهمه مشکلات مالی رو تحمل کنم، اگر تو نبودی که صبرش رو بهم بدی ، من الان کجا بودم؟ شاید مرده بودم. شاید قید زندگیم رو زده بودم. شاید...

مهربونم، تو خودت شاهدی که با تمام اینها، هر وقتی که دلم هر چیزی رو به هر شدتی خواسته همیشه در انتهای دعای خواستنش ، بهت گفتم اگر صلاح میدونی.

حالا هم میخوام بهبود وضعیت زندگیم رو ازت بخوام. به هر نحوی که صلاح میدونی یکمی منو آروم کن. اگه لازمه بهم آرامش بده، اگه لازمه پول بده ، صبر و یا هر چیزی که من کمی آروم تر بشم.

هیچ وقتی اهمیت ندادم که دیگران توی چه وضعیت هایی زندگی میکنن. همیشه تمام توانم رو بکار بردم که جوجو رو با کسی مقایسه نکنم.

خدایا همه تلاشم رو کردم که وضعیت زندگیم رو بهتر کنم.

حالا این تویی که باید به همه اینها برکت بدی. خدایا دلم رو آروم کن.

 


 
 
عید شما مبارک دم شما سچارک
نویسنده : niloufar - ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩
 

سلام دوستام

عیدتون مبارک

با سال تلاش ٢ برابر و بهره بی بهره جیکار میکنین؟

ما که دور از جون شما هفتم فروردین استارت خر حمالی رو زدیم و اومدیم سر کار.

اینی که چرا آپ نکردم و تبریک هم نگفتم به همین دلیله.

رئیس مرتیکه دیروز از ایتالیا زنگیده که چرا فلان کار رو نکردی و بهمان کار رو نکردی.

میگم مرتیکه ما تا ٣١ تیر ماه وقت داریم.

میگه نه تا آخر فروردین باید همش تموم بشه.

چی بگم بهش؟؟

به نظرتون مستحق کلمه دیگه ای به جز گور باباش هست؟

پس چه موافق چه مخالف : من میگم گور باباش.

خوبین؟ قلب

منم بد نیستم. چشمک

عید هم قشم نرفتیم چون ماشین داداشم تصادفید و داغون شد. گریه

برای همینم مسافرت ملغی شد.

بد هم نبود. امسال عین بچه آدم رفتیم عید دیدنی و ملت رو دعوت کردیم. کلافه

خبر خاصی نیست.

فقط بگم که با شرمندگی نمیتونم به این زودی ها بیام و حتی وبلاگ هاتون رو بخونم. شاید پیام تبریکم خیلی دیر بشه توی وبلاگ همتون.

اما از همین جا برای همتون سالی خوش همراه با سلامتی و شادی و گشایش در امور میخوام.

انشاله امسال برای هممون سال ترقی به سمت بالا باشه.

دوستتون دارم. خیلی زیاد

اینو وقتی دیروز ، هرچی سعی کردم وارد وبلاگم بشم و میگفت پسوردت اشتباهه فهمیدم. حالم بد شده بود.

اما امروز درست شد.

در این پرشین رو هم باید گل (با کسره) گرفت.

مواظب خودتون باشین دوستام.

بهترین ها رو براتون آرزو میکنم.