Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
نمردم هنوز
نویسنده : niloufar - ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩
 

سلام

دوست جونا من از این آنفولانزا سخته گرفتم.

حالم انقدر بد شد که چهارشنبه ظهر رفتم خونه و حتی نتونستم از خونه آپ کنم چون حتی همش تب داشتم و بسان مرده کف خونه افتاده بودم.

مادر شوهم مهربونم مدام بالای سرم بود و ازم پرستاری کرد.

طفلی خیلی اذیت شد. انشاله خدا بهش سلامتی بده. (آمین)

امروز کمی بهتر شدم و اومدم سر کار.

از رژیمم اینو بگم که ٢ کیلو تا الان کم کردم که مامانم و مادر شوهرم میگن نیم کیلوش برای این سرماخوردگیه. ناراحت

دوستایی هم که رژیم رو خواستن، باید صبر کنن تا هم حالم بهتر بشه و حوصله داشته باشم بشینم کل اون رژیم رو تایپ کنم هم توی شرکت فرصتش رو داشته باشم.

مواظب خودتون باشین.


 
 
میشه؟
نویسنده : niloufar - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩
 

داشتم به ظهر فکر میکردم

که مدیرمون بهم گفت که عادت کرده چایی رو با توت خشک و کشمش بخوره.

با خودم فکر کردم یعنی میشه؟؟

بعدش دیدم من که تا چایی یکمی سرد میشد رونه ظرفشوئیش میکردم الان ٢ روزه که دارم یه لیوان چایی رو به حدی سرد میکنم که بشه با یه قند خوردش.

پس همه چیز شدنیه. فقط باید زحمت کشید و بهش عادت کرد.

٢ روز پیش رفتم دکتر تغذیه.

و امروز ٢ روزه که منم به خیل عظیم رژیم داران پیوستم.

برای خودم آرزوی موفقیت میکنم.

بعداً نوشت:

امروز که اینو اضافه میکنم ٣ بهمن هست و من بازم امسال تولد وبلاگم رو یادم رفت. متاسفم وبلاگ عزیزم. منو ببخش.


 
 
هر دم از این باغ بری میرسد
نویسنده : niloufar - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩
 

به خاطر عقب افتادن اقساط ماشین جوجو، کارت سوختش سوخت. یعنی شرکت فروشنده ماشین زحمت سوزوندنش رو کشید.

بماند که در مملکت عدل علی ماشین ٩ میلیون تومنی توی عراق رو بهمون فروختن ۴۵ میلیون تومن.

بماند که هیچ وقت ، هیچ خرابی این ماشین ۴۵ میلیون تومنی شامل گارانتی نشد.

بماند که امسال که سال دوم این ماشین هست ، حداقل ماهی ۶٠٠ تومن خرج اتینای (اطینای) ماشین میشه از ترکیدن لاستیک های مونده و مثلاً نو، تا سوختن بی دلیل دنده سوپر تا خرابی جک های ایرانی و هزار کوفت و زهرمار دیگه.

جوجو طفلی برای گازوئیل، باید همش به این و اون رو میزد و کارت میگرفت.

الان زنگ زده بهم میگه قیمت گازوئیل رو اعلام کردن ١۵٠. اما نگفتن چقدر سهمیه.

عملاً سهمیه ها نصف شده و هیچ کسی دیگه نمیتونه به کسی کارت بده و من باید گازوئیل رو بزنم لیتری ٣۵٠ و با این سهمیه اصلاً نمیصرفه زنگ بزنم به وکیل شرکت رو بندازم.

(دیشب بهش گفتم به وکیل شرکت بگو ، من طبق قراری که باهاتون داشتم دارم ماهی ٢ قسط پرداخت میکنم و تا عید اقساطم به روز میشه، کارت سوختم رو فعال کنین)

گفتم عزیزم چشم و دلت روشن.

از لیزینگی بودن ماشین و عقب افتادن بیشتر از این اقساطش گه بگذریم به خاطر وجود آزادی مفرط ، حق کارنکردن با ماشینو خابوندنش رو هم ندارن.

جون من حال میکنین؟؟

هیشکی مثل ما خر و خاک بر سر نیست و نمیتونه باشه.

 

دستم بگیر

دستم را تو بگیر

التماس دستم را بپذیر

خدایا با توام نه با هیچکس دیگه.

آیا روز مبادایی به جز امروز سراغ داری که امام زمانت رو برای اون روز نگه داشتی؟؟

 

بعداً نوشت: به خاطر کسادی کار، بد حسابی یکی دو نفر، حسابی دست جوجو تنگ شد. دیشب وقتی فهمید توی این هیری ویری ٢٠٠ تومن هم پول گم کرده، به چشم خودم کبود شدنش رو دیدم. شاید باور نکنین اما مرد من دیشب داشت برای ٢٠٠ تومن سکته میکرد.

١ ساعت شر و ور گفتم تا کمی خندوندمش.

خدا از باعث و بانیش نگذره.

بعداً نوشت ٢: دیشب به جوجو گفتم حالا که پولت گم شده برو ١۶٠ تومن یارانه رو (که خیلی دلم میخواد چیز دیگه ای بخونمش) از حساب بردار و کسری پولت رو جبران کن. با غیظ نگاهم کرد و گفت دوست ندارم پول حروم قاطی درآمدم کنم !!

بعداً نوشت ٣: هر وقت این کلمه مزخرف (یارانه) به گوشم میخوره، همش خودمون رو یک مشت گدای کاسه بدست میبینم.

هیییی کی باورش میشد یه روزی ٧٠ میلیون جمعیت ما که گداهای سامرا رو مسخره میکرد به همین وضعیت دچار بشه.؟؟

 


 
 
11 دی
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩
 

سلام

سال نو خارجکی مبارک

تولد خواهر عزیزم هم مبارک

خواهر عزیزم با اینکه میدونم اینجا رو نمیخونی ، اما میخوام بگم که تو یکی از با ارزش ترین چیزهایی هستی که دارم.

بابت داشتن تو بعضی روزا ١٠٠٠ بار خدا رو شکر کردم.

تو با اون دل دریائی بزرگت، تو با اون شعرهای قشنگت.

هیچ وقت از بغض هیچکس ، بغضم نگرفت. اما وقتی تو چشمای درشت و مشکیت پر اشک میشد و نگام میکردی دلم میخواست بمیرم. برای همینم اون شعر خواهر کوچکم رو برات میخوندم تا زود خنده ات بگیره و بخندی.

منو ببخش بابت همه رفتارهای بد و خشنی که باهات دارم.

منو ببخش که نمیتونم عشقم رو بهت نشون بدم.

خیلی دوستت دارم . هیچ وقت یادت نره عزیز دلم.

از خدای مهربونم میخوام بهترین ها رو برای تو پیش بیاره.

میخوام که خوشبختی با همه ابعادش تورو در آغوش بکشه عزیز دلم.

 


 
 
این روزها که میگذرد
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩
 

سلام

بعد از اینهمه که نبودم فقط این به ذهنم میرسه.

سلام، خوب گیریم که علیک (هرچند که کسی نمیاد اینو بگه)

یادوتونه از داداشم گفته بودم که جانباره؟؟

دستش قطع شده و شیمیاییه.

همیشه سردرد های بدی داشت و داره. مثل من.

شایدم من مثل اونم. سینوزیت شدید داره. یعنی این تشخیص دکترها بود.

کلاً خیلی خیلی آدم آروم و ریلکسی هست. قبل از عاشورا و تاسوعا به خاطر فشارهای زیادی که به خاطر خونه جدیدش شهرداری خاک بر سر بهش آورده بود، 2 بار تشنج کرد.

بعد از پیگیری و مراجعه به دکتر خودش توی یه شهر دیگه، فهمید که 5 تا ترکش توی سرش بوده که هیچ کسی تا حالا متوجه نشده.

به خاطر وجود جسم خارجی سرش عفونت شدید کرده. و ترکشها توی سرش حرکت کردن.

احتمال آسیب شدید به رگهای سرش و بینائیش هست.

من نتونستم بودم برم ببینمش. در نتیجه این هفته پنجشنبه و جمعه با جوجو و رضا رفتیم ولایت و البته به داداشم سر زدیم که کمی خارج از ولایته.

البته قبلش هم یعنی دوشنبه شب رفتیم بندر عباس برای ماموریت کاری و سه شنبه ساعت 3 شب به منزل فرود اومدیم. چهارشنبه هم ساعت 10 اومدم سرکار و بعدش رفتم خونه و سریع غذایی آماده کردم و راه افتادیم. ساعت 30/10 خونه داداشم بودیم و جمعه ظهر هم راه افتادیم و برگشتیم منزل.

این گزارش این هفته که نبودم.

بعدشم الان 2 هفته هست که سر درد مداوم دارم. هر روز صبح که از خواب بیدار میشم باید یه عدد ژلوفن میل کنم تا بتونم روزم رو شروع کنم.

دیروز دیگه خیلی اوضاعم بد شد و زنگ زدم و همراه جوجو رفتیم دکتر.

دکتر هم این دستگاه رو بهم معرفی کرد و گفت اگر جواب بده به هیچ دارویی احتیاج ندارم.

دعا کنین بشه.