Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
هی روزگار
نویسنده : niloufar - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۱
 

سلام دوستان.

بابت تاخیرم معذت میخوام. بالاخره اینترنت خونه وصل شد. جواب کامنت های پست قبل رو دادم.

این هفته همش درگیر مهمون بازی بودم. 4 شنبه اون هفته هم رفتم برای تسویه.

رئیس عوضی به روی خودش نیاورد 500 یورو پاداشیو که پارسال بهم قول داده بود رو تا الان نداده و هیچی. فقط حق و حقوق خودم رو داد. منم از اون روز دیگه تلفنشون رو جواب ندادم. آخه توهم دارن من کارمند تلفنیشونم. روزی 3 ساعت باید تلفنی کارها رو بهشون توضیح بدم.

خاله مامان از شهرستان اومده بود و 2-3 روز خونه مامان اینا بود. یه روز هم خاله کوچیکه دعوتش کرد که ما هم دعوت بودیم (4 شنبه) پنجشنبه شب هم خونه خواهر سومی دعوت بودیم. و جمعه شب که دیشب باشه منم همه رو دعوت کرده بودم. خیلی وقت بود هی میرفتیم مهمونی و من نتونسته بودم دعوت کنم.

غذا خورشت کرفس و لوبیا پلو و گراتن بادمجون پزیدم. برای دسر هم موزایک قهوه یا یه چیزی توی همین مایه ها و ژله وکاسترد درست کردم و سالاد هم سالاد انار و الویه درست کردم.

لوبیا پلوم در آخرین لحظات ته گرفت و اعصابم خیلی بهم ریخت. همش هم تقصیر مامان خانوم و خاله خانومم بود که پذیرایی رو ول کرده بودن و کف آشپزخونه کمیسون گذاشته بودن. منم که آشپزخونه ام کوچیکه و عصبی شدم و از غذام غافل. اما بقیه عالی شده بود و همه کلی تعریف کردن.

مهمونی گذشت و اعصابم راحت شد. جوجو هم که دیگه رفت سر کار جدیدش. نمیدونم اصلاَ گفتم که دیگه با باباش اینا کار نمیکنه یا نه. اما در هر حال که فعلاَ ولشون کرده به حال خودش. امیدوارم سر حرفش بمونه و بیخیالشون بشه.

خبر دیگه ای نیست به جز اینکه دلم گرفته. خواستم خبری از خودم داده باشم. برم سری به وبلاگ هاتون بزنم و ببینم احوالتون چطوریه.


 
 
درهم
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱
 

سلام دوست جونا

ببخشید که مدتی بهتون سر نزدم. اینترنت خونه مون به خاطر جوجو خان به باد فنا رفت و باید 1 هفته دیگه منتظر بمونم تا وصل بشه.

از مهمونی بگم که خدا رو شکر به خیر گذشت و قبول نکردن که بیان نیشخندنیشخند

منم چون مهمونی رو به خاطر خواهرم ترتیب داده بودم ازش خواستم خودش بیاد و سایر خواهر و برادرها رو دعوت کردم. شب قبلش هم همه اومدن و خونه مامان اینا بودن و فردا ظهرش هم اومدن خونه ما. بعد نهار با هم رفتیم بیرون و گشتیم و چای و کیکی که خودم پزیده بودم و نشد که ازش عکسی تهیه کنم خوردیم.

مامان مهربونم هم برای عصرمون آش پخت و بعدش رفتیم خونه مامان اینا و آش خوردیم و نخود نخود هرکه رود خانه خود. خیلی خوش گذشت. خواهرم هم همش تشکر میکرد که خیلی خوب بوده و منم به خنده میگفتم خوشی رو مدیون خواهر شوهرشه که قبول نکرد بیاد خونه ما و باعث این جمع شدن خانوادگی شد.

یه خبر خوب دیگه که اوقاتمون رو خوش کرد نی نی دار شدن حسین اینا بود. نیشخند

گوگولوهای ما دارن پدر و مادر میشن. انشاله که به سلامتی و شادی باشه.

جوجو هم که به دنبال آخرین قهرش با باباش اینا بالاخره رفت سر یه کار دیگه. در این مدت هم مامانش کلی منو مدیون حرفها و رفتارهاش کرد که هیچ وقت یادم نمیره. خیلی ازش رنجیدم.

من هم مشغول خانه داری و کتاب خونی و استراحت و دکتر بازی و این قبیل امورم.

هنوز با شرکت تسویه نکردم.

راستی دی ماه یعنی 15 دی ماه تولد 7 سالگی وبلاگم بود. هم یادم رفته بود و هم اینرتنت نداشتم. الانم دارم از خونه مامان اینا آپ میکنم.

انشاله اینرتنت خونه که وصل شد میام و به همتون سر میزنم.

مواظب خودتون باشین.


 
 
عذاب
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱
 

به نظرم عذاب آور تر از این نیست که مجبور باشی برای کسی که ازش متنفری زحمت بکشی و غذا بپزی و ترتیب مهمونی بدی.

من مجبورم سالی 1 بار یا 2 بار این رنج رو به خاطر روی ماه خواهرم تحمل کنم و شوهر نفرت انگیزش رو تحمل کنم.

مهمونی قبلی یادم نیست کی بود. همین امسال بوده اما زمان دقیقش یادم نیست. اما این شنبه ای که میاد یعنی روز آخر صفر دعوتشون کردم.

خدا کمکم کنه تا بهترین چیزهایی که میتونم رو برای خواهر گلم آماده کنم. راستی توفیق اجباری نصیبمون شده و خواهر شوهرش هم زن پسر عمویمان شده و اونها رو هم دعوت میکنم. البته اونها رو دوست دارم. یعنی ناراحت نیستم که براشون کاری بکنم اما امان از این مرتیکه.

برای آمرزش روحم دعا کنید. نیشخند

 

بعداَ نوشت: دوست جونا من بعد خوندن کتاب شفای زندگی سعی کردم از کسی متنفر نباشم تا حال خودم بهتر باشه. اما باور کنین این یه مورد رو نتونستم. من حتی از دختر خاله های جوجو گذشتم اما از این مردک نمیتونم.

توضیح کوچیک اینه که از داماد یا عروس یک خانواده توقعی نمیره به جز رفاه فرزندی که با اون طرف زندگی میکنه. حالا خواه دختر خواه پسر.

ما قانع هستیم به راضی بودن فرزندان خانوادمون. اما این مردک و خانواده نفهمش خیلی خواهرم و ما رو اذیت کردن. متاسفانه فامیل هم هستن. و بعد از ازدواج خواهرم انقدر تغییر اخلاق دادن که ما تا 1-2 سال شوکه بودیم.

به هر حال من سعی کردم و نشد. باور کنین دختر بدی نشدم. و نه تنها خدایی نکرده به روی خواهرم نخواهم آورد که چه شوهر آشغالی داره (خودش میدونه و گناه خواهرم هم نیست) بلکه به خاطر گل روی خواهرم بیشترین احترام ها رو هم به شوهر آشغالش میذارم تا نتونه دهن گشادش رو باز کنه و حرفی به خواهرم بزنه. همین بای بای


 
 
عسککککک
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ دی ۱۳٩۱
 

برای تنوع یکمی عسک بزارم؟

چیز کیک آناناس و گیلاس (7-8 ماه قبل)

 

 ژله خورده شیشه (خیلی قدیمی)

 دسر پان اسپانیا (برای بار دوم بود درست کردم و اولیش خیلی بهتر شده بود)

 بلوندی گردو و دارچین

 بر خلاف ظاهر بیریختش خیلی خوشمزه بود

  رولت خامه ای، برش خورده اش رو عکس ندارم چون متاسفانه امونش ندادن. همین عکس در حالی ازش گرفته شده که جوجو 10 سانتش رو قبل تزئین برید و خورد خنده

این رولت رو در دوران نقاهتم درست کردم و این تنها چیزی بود که توی اون 1 ماه پزیدم.

 کیک تولد برادر شوهرجان. خامه اش هم که ولو شده برای گرمیه هواست. برای شهریور ماهه. همه عیب هاش هم برای اینه که اولین کیک خامه ایی بود که پزیدم. و البته بعدی  هنوز متولد نشده نیشخند

 

بعداَ نوشت: دوستای گلم من این دسر ها یا شیرینی ها رو از دستورات آشپزی سایت هایی که توی لینک هام هستن درست میکنم. چون این دستورات سیو شده توی سیستمم راستش نمیدونم از کدوم سایت برداشتم. بلوندی گردو و دارچین رو پیدا کردم و گذاشتم اما بقیه رو یه سرچ توی اینترنت بزنین چند تا دستور پیدا میشه اما من سایت هایی رو که لینک کردم دستوراتش رو قبول دارم.


 
 
یلدا
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ دی ۱۳٩۱
 

دوستای عزیزم یلدای همتون مبارک