Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
بودن یا نبودن
نویسنده : niloufar - ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۳
 

خووو وب

بالاخره تونستم بیام و اینجا بنویسم.

به لطف خدای مهربونم حال جاوید بهتره. تبش بعد یه دوره آنتی بوتیک بالاخره متوقف شد.

نمیدونم این طفلک چرا انقدر گلوش عفونت میکنه.

در هر حال گذشت و چیزی که الان نصف شب مغز منو به خودش مشغول کرده اینه که بعضی از دوستان که میان مینویسن بچه شون رو جدا از خودشون میخونن چطوری این کار رو میکنن.

من الان که شبها کنار جاوید میخوابم از بس از خواب میپره و گریه میکنه و حالا بسته به مشکلش یا شیر میخواد یا پستونکش رو و یا باید بغلش کنم و بچرخونه و یا مثل الان روی پام بخوابونمش ، در نوع خودم بیچاره شدم.

تازه شبهایی که به خودم نزدیک تر میخوابه آروم تره.

حالا این دوستان یا بچه هاشون شبها خیلی آروم هستن یا هی بین دو اتاق در رفت و آمدن؟!!!! چطوری میشه آخه.

تازه من معمولا تا 4 صبح بیدارم و مشکل بیدار شدن نصف شب رو ندارم. 

بعد از اون گذشته خودم همچین طاقتی رو ندارم که بچه به این فنچولی رو ببرم توی یه اتاق جدا بخوابونم ، اونم در شرایطی که خودم از تنها خوابیدن میترسم.

البته اینی که اتاق دومی نداریم  بعد این جریانات کلا موضوع بی اهمیتی هست و قابل بحث کردن نیست.

بعدش یادم میاد بچه که بودیم هیچ وقت جدا نخوابیدیم.... الان هم احساس نرمال بودن داریم.

در دوران نوجونی و جوونی هم که دلمون میخواست جدا باشیم و تا صبح آهنگ گوش بدیم یا کتاب بخونیم هم خیلی راحت رفتیم و توی اتاق جداگانه خوابیدیم.

حالا الان من درحالی که توان انجام جدا کردن بچه رو نه از نظر خودش و نه از نظر خودم و نه از نظر خونمون ندارم آیا فردا بچه ام به مشکل میخوره؟ آیا شخصیتش مشکل دار میشه؟ 

نظر شما چیه؟

 

بعدا نوشت: دوستانی که پرسیده بودن عمل جاوید یه چیزی تو مایه های عمل فتق بوده. البته اگر دیکته اش همین باشه.


 
 
تمام نا تمام من
نویسنده : niloufar - ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ دی ۱۳٩۳
 

دوست داشتم الان بنویسم همه چیز تموم شد. 

بنویسم جاوید عمل شد. عروسی رفتیم و تولد جاوید هم به خوبی برگزار شد و من الان دارم یه نفس راحت میکشم.

البته که سه تا بالا برگزار شد به خوبی و خوشی ، اما از روز عمل جاوید تب داره و من دیگه حتی نا ندارم بمیرم از خستگی.

البته بابت ناله اینا رو ننوشتم.

صرفا جهت ثبت وقایع و شرح حال بود.

خوش باشین.


 
 
خسته ام
نویسنده : niloufar - ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ دی ۱۳٩۳
 

خسته ام... خیلی زیاد

روح و روانم به یغما رفته..

عمل جاوید هنوز انجام نشده و بعد از پیگیری های زیاد قراره فردا ببریمش برای عمل.

کارهای تولدش رو به پایانه و انشاله قراره آخر هفته تولدش رو برگزار کنیم. حالا نمیدونم با یه بچه تازه عمل شده چطوری میشه.

روز 4 شنبه هم عروسی نوه عموی خودم دعوت داریم. عروسی خواهر قبلی رو نتونستم برم و خیلی ناراحت شدن. اینو حتما باید برم.

دیروز هم تولد خواهر کوچیکه بود و براش تولد سورپرایزانه گرفتیم و خوش گذشت.

لطفا دعا کنید عمل جاوید خوب و راحت انجام بشه.

برای آمرزش روح من هم دعا کنید چون این روزها بی هیچ دلیل منطقی و زمانی حالم گرفته و بهم ریخت. 

راستی دارم به عمل اسلیو معده فکر میکنم و به محض جور شدن هزینه اش و اجازه دکترم میرم برای عمل.

البته این فعلا در حد فکر هست و هنوز نرفتم حتی دکتر مورد نظر رو ببینم.

اما خوب عادت دارم فکر هام رو هم بنویسم.

همین چیز دیگه ای نیست.