Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
پنجم
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

پنج ماه گذشت.

از روزی که خدا فرشته ام رو بهم بخشیده.

البته دیروز پنج ماه شد. منتها چون جاوید حالش چند وقته مریضه و منم دیشب مهمون داشتم نشد که نشد بیام و پست بذارم.

منو ببخشید و بدونید بی مهر و بی معرفت نیستم. بعضی وقتا فرصت میکنم با گوشیم بخونمتون. اونم شبها وقتی دارم با جاوید سر و کله میزنم که بخوابه.

یه هفته ای هم میشه که مادر شوهر مینیسک پاش پاره شده و مسئولیت نهار اهل منزل افتاده با من. اینه که وقتی کله سحر ساعت 11 بیدار میشم نیشخند تا بیام دارو ها و شیر جاوید خان رو بدم شده 12 و بعدش بدیو بدیو یه چیزی درست کنم و تقدم آقایان زحمت کش منزل نمایم.

روز پدر رو هم مثل روز مادر برگزار نمودیم و یه تبریک خشک و خالی تقدیم همسر نمودیم باشد که روحش شاد شود از خود راضی

از مریضی جاوید نگم که پدرش رو و پدرم رو درآورده. طفلی کلی دارو میخوره. داروهاش به سری دوم رسیده و دیشب هم متوجه شدم گوشش هم درد گرفته.

امروز از صبح تا عصر فقط تونستم ظرفهای مهمونی دیشب رو بشورم.

دیشب خاله جوجو و مامانش اینا مهمونمون بودن.

باور میکنین اصلاً یادم نمیاد این مدتی که ننوشتم چه اتفاقاتی افتاده؟

آهان یه چیز دیگه هم بوده. دختر خواهرم نامزد شده و این هفته عقدش هست.

خواهر عزیزم زحمت کشید و نامزدی دخترش و وقتی 2 هفته پیش ما رفته بودیم باغ و نبودیم برگزار کرد. دلقک

بعدشم هی اومد معذرت خواهی کرد و غلط کردم و اینا تا ما دلمون سوخت و مامان اینا رو راضی کردیم ببخششون.

این هفته 3 شنبه هم عقدشون هست.

دیگه اینکه بالاخره رفتم ازمایش هام رو انجام دادم و بردیم پیش دکتر.

خدا رو شکر خوب بود و دکتر هم راضی بود.

دیگه اینکه من به یه قرارداد پرسنلی نیاز فوری دارم. کسی هست که بتونه بهم کمک کنه و این متن رو برام ایمل کنه؟ پلیز کمکککککک.

و در آخر هم :

مراسم تولد 4 ماهگی جاوید در کیش نیشخند

 

 5 ماهگی عسلم در حضور مهمانان

 

 اینم ژله ای که برای مهمونی خاله جوجو درست کردم. بسیار ازش راضی بودم. راحت ، سریع و زیبا

 این خوشگله هم مهمون سفره هفت سین امسال ما بوده که میدونم عکسش رو هنوز نذاشتم.

سفر نامه ام رو هنوز ننوشتم ، به دوستام سر نزدم ، جواب کامنت هاتون رو ندادم .

2 روز دیگه عقد دختر خواهرمه ، آخر هفته باز هم مهمون دارم و روز بعدش هم مهمون هستم و اینا یعنی اینکه باز هم این هفته از من بخاری در نمیاد.

قرار داد هم یادتون نره. هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم چشمک

 

 

 

 

 


 
 
مبارک باشد این عید و همه عید
نویسنده : niloufar - ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

در مورد حضرت علی شعر زیاد خوندم

اما هبچکدوم مثل این به دلم ننشسته:

 نازد به خودش خدا که حیدر دارد

دریای فضایلی مطهر دارد

همتای علی نخواهد آمد ولله

صد بار اگر کعبه ترک بردارد

عید سبز به همتون مبارک

مخصوصا آقایون محترم و پدر های عزیز.

خدای مهربون سایه پدرها رو بالای سرمون نگه داره و رفتگان رو هم با مولای عزیزم محشور کنه.


 
 
چیز تو چیز
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

یعنی یه وضعی شده هاااااااااا

از مسافرت که اومدیم شنبه اش رفتیم واکسن 4 ماهگی جاوید خان رو زدیم.

برعکس اوندفعه کمی تب کرد. مادر شوهر هم انقدر منو ترسوند که شبش تا صبح خوابم نبرد.

فرداش روز مادر بود و برای مادر ها اول مامان جوجو بعدشم برای مامان خودم روز مادر بردیم.

منم به عنوان اولین روز مادرم یه تبریک خشک دریافت کردم اونم بعد تذکر.

البته قراره و شاید این جمعه بیاید شاید هم نه. چشمک 

از همون روز واکسن جاوید هی تب میکنه هی خوب میشه. تا چند روز ربطش دادیم به واکسن و الان که 4-5 روزی شده که آب دهنش میاد و دست ما رو میگیره و تا ته حلقش میکنه و هی با لثه اش فشار  میده فهمیدیم علت دیگه ای هم داره.

اون هفته اولین سری مهمون ها (خواهر سومی و پسر عمو رو که زنش خواهر شوهر خواهر سومیه ) دعوت کردم. برای نجات روح خودم از سر و صدای بچه ها در یک فضای کوچیک و ایضاً به منظور خوش گذشتن به مهمون ها دعوتشون کردم پارک و در کمال تعجب خیلی خوش گذشت.

شبش هم خونه حسین دعوت بودین با خواهر سومی که داداشم هم از کرج با خانواده اش اومدن و شب هم به صرف اولین غذایی که عروس برای اولین بار برای قوم شوهر پخته بود بسیار عالی سپری شد.

قرار گذاشتیم این هفته هم اهالی همیشگی رو باز دعوت کنیم باغ و یک وعده بابت مهمونی من و بقیه مهمون حسین سپری بشه.

جاوید این روزهای شلوغ مهمونی خیلی اذیته و اذیت میکنه.

تازه اون هفته 2 روز فبل مهمونی بالاخره قسمت شد و پذیرایی رو کاغذ دیواری کردیم.

بسیار عالی شد و از نتیجه راضی بودیم.

اما خوب پدر من بوده که در این شلوغی ها در اومده.

مهمونی جمعه هم که برگزار شد و گذشت تولد مامان بود و چون پارک جای بردن کیک خامه ای نبود یه کیک ساده پختم و تولد مامان رو هم برگزار کردیم.

ببخشید درهم مینویسم. فقط اومدم بگم که شرمنده ام که بهتون سر نزدم. اصلاً وقت نمیکنم بیام نت.

دعا کنین جوجه من زیاد بابت دندونش اذیت نشه.

فردا صبح ساعت 5 باید برم آزمایشگاه و آزمایشی که قرارد بوده بعد عید فوری انجام بدم و برم پیش دکترم رو انجام بدم اما هنوزم با جاوید دست به یقه ایم و ایشون نمیخوابن.

مواظب خودتون باشین

آرزومند آرزوهایتان قلب

راستی امروز صبح ساعت 7 که جاوید بیدار شده بود و بازیش گرفته بود وقتی رفتم براش شیر بیارم اومدم دیدم غلت زده و برای اولین بارش بود.