Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
پرواز فرشته
نویسنده : niloufar - ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۳
 

فرشته کوچولوی خواهرم نیونده پرواز کرد و پیش خدا برگشت.

دیروز فهمیدن که فرشته شون که یه روزی میتونست مرد جوونی  بشه دیگه زنده نیست.

خواهرم حال خوبی نداره.

همه ما هم غصه داریم.

چهارشنبه قراره بیمارستان بستریش کنن برای سقط جنین.

دعا کنین دلش آروم بشه. 


 
 
10 ماهگی
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۳
 

عزیزه نازنینم 10 ماهگیت مبارک باشه .

این روزها سعی میکنم تا میتونم تنت رو بو کنم و این بوی بهشتی رو به خاطرم بسپارم.

شاید چند سال دیگه به راحتی امشب سرت رو روی شونه من نذاری و بخوابی.

 امشب در تولد 10 ماهگیت سرما خورده بودی برای اولین بار و حسابی آبریزش بینی داشتی و از صبح هم هی تب میکنی.

منو ببخش به خاطر بیرون رفتن دیروز ما این اتفاق افتاد.

دیگه تکرار نمیشه فرشته نازنینم. ماچ

 


 
 
عجب روزهایی
نویسنده : niloufar - ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ مهر ۱۳٩۳
 

یعنی شده عید غدیر بیاد و بره و من تبریک ننویسم. نیام ارادتم رو به آقای عزیزم ابراز کنم.

امسال اتفاق افتاد.

یعنی شده من بشنوم خواهر باردارم مشکل داره و سه روز بگذره و نتونم یه زنگ هم بهش بزنم!

این هفته اتفاق افتاد.

تا حالا پیش نیومده خاله من دستش شکسته باشه و من نتونسته باشم تلفنی یه خبر  ازش بگیرم و خداییش هم ربطی به دلگیر بودنم ازش نداره.

این هفته عجیب سرم شلوغ بود.

از دوستای وبلاگیم که مدتهاست ازشون خبر ندارم دیگه نمیگم.

الان که دارم این  تایپ میکنم مهمون هام توی خونه ام خوابن.

برادرهام و خانواده هاشونن.

امشب شام بودن و قراره فردا بریم پارک.

انشاله  هوا خوب باشه.

عید غدیر هم به همتون مبارک باشه.

هفته بعد انشاله فرصت میکنم و بهتون سر میزنن.

مواظب خودتون باشین.


 
 
روزانه
نویسنده : niloufar - ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ مهر ۱۳٩۳
 
  • ماه مهر شروع شده و بیشتر نیمش هم گذشته و من یادم رفته تبریک بذارم برای اهل قلم و دفتر.
  • انشاله که سال خوبی رو پیش رو داشته باشین.
  • ما سخت مشغول گذران زندگی و طی کردن دوران عمر هستیم.
  • اون هفته بعد یکسال که از فوت پسر خاله مامانم گذشته بود بالاخره عروسی ها شروع شد و خاله دیگه مامانم برای پسرش عروسی گرفت.
  • این پسر خاله همسن من هست وهمبازی دوران کودکی. سالها بود ندیده بودمش. البته اگر از یه برخورو ده ثانیه ای در عروسی یکی از اقوام فاکتور بگیریم.
  • عروسی خالص لری بود.
  • بعد مدتها که توی این تالارهای مزخرف آهنگ کردی رو به اسم آهنگ لری به خوردمون داده بودن با شنیدن موسیقی اصیل بختیاری روحم تازه شد.
  • البته نه اینکه کردی بد باشه. اتفاقا شباهت خیلی زیادی به لری داره و من دوستش دارم اما لری و کردی فرق هایی هم دارن که خوب من ترجیح میدم لری رو بشنوم.
  • بابت این عروسی هم خونه مامانم اینا سه روز بکوب مهمون داشتن و مامانم طفلی از پا افتاد. البته ما هم بابت مهمون های عزیزی که اومده بودن همش اونجا بودیم و خیلی خوش گذشت.
  • این هفته هم تا الان به گرفتن سونوگرافی جاوید و آزمایش های خودم گذشته که هردو در هفته آینده باید به دکترهای مربوطه نشون داده بشن.
  • علاوه بر اونا هفته دیگه  عروسی دوست جوجو هم دعوتیم.
  • برای اولین باره که به عروسی دوستای جوجو میریم. برام جالبه و دوست دارم برم.
  • دیگه اینکه قرار بود این هفته مهمونی داشته باشم که به نفع خواهر بزرگه کنسل کردم رفت زمانی دیگه.
  • دیگه خبر خاصی نیست. سریال منتالیست رو هم با سرعت داریم میبینیم و لذتش رو میبریم.
  • خدایش حیفم میاد تا این سریال های قشنگ هستن وقتم رو پای سریال های مزخرف ماهواره تلف کنم.
  • احساس میکنم چیزیو خواستم بنویسم که یادم نمیاد. البته دیر وقته ومن دیشب هم تا صبح نخوابیدم و امشب هم معده درد عجیبی دارم و اگه حرفهای بی ربطی نوشتم من عفو کنید.
  • شب خوش

 
 
دندون موشی
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ مهر ۱۳٩۳
 

و بالاخرررره دندون جاوید سر از لثه لجبازش بیرون آورد و ما رو از ملاقات خودش بسیار مشعوف کرد.

دو سه روز بود دندون سمت چپ جلو کمی لثه اش متورم تر بود و دیروز باز شده بود.

امروز با لمس نوک انگشتم تیزی نازک مروارید کوچولو رو حس کردم.

خیلی خوشحالم . دکتر اون هفته گفته بود چون رفلاکسیه ممکنه تا سیزده ماهگی هم دندون در نیاره.

.

.

سفر مشهد هم به خوبی گذشت. جمعه صبح ساعت 6 صبح رسیدیم و داداش جوجو اومد دنبالمون.

سفر با قطار بد نبود اما با بچه ای به سن جاوید سخته.

ما سفر عیدمونم با قطار رفتیم مشهد. البته اون سریع سیر بود و جاوید هم سه ماهه و ناتوان.

این یکی دوازده ساعتی بود و جاوید هم هزار ماشاله شیطون و البته بیتاب درد دندون.

در کل سفر خوبی بود در جوار والدین همسر.

در عوضش از اینور جوجو حتی یه زنگ نزده بود حال پدر و مادر منو بپرسه.

پست بعدی احتمالا رمزی خواهد بود.

خوش و خرم باشید

در پناه حق