Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
يه روز خوب با آدمای بد
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳۸٥
 

سلام

از کجا شروع کنم؟ امروز حوصله غر زدنو ناراضی بودنو ندارم. حالم خوبه. خدارو هزار هزار مرتبه شکر. هوا هم که عاليه. فقط ميمونه گرفتن حق و حقوقم از اون مرتيکه کچل. يارو ديوونه. ميخواد واسه چندر غاز پول اعصابمو به هم بريزه. اينا ديگه چقدر زرنگن. زنگ زدم به حسابدارشون. ميگه امروز بيا رسيد و چيزا رو امضإ کن. شنبه بيا پول بگير. فکر کرده من ببو گلابي ام.

منم گفتم الان نميتونم بيام. شنبه ميام برای جفتش.

ديگه اينکه بی پولی شديداً داره فشار مياره. ديدين وقتی يکی ميخواد يه دستمال خيسو بچلونه چطوری ميپيچش؟ خدا ماهارو گذاشته توی اون دستماله و ميپيچونه. ميخواد ببينه کی صدامون در مياد. ماهام که پوست کلفت.

اين مرده ( رئيس جديده) هم فکر کنم با حقوقم مشکل پيدا کرده. از صبح که ليست بيمه رو نوشتم گذاشتم جلوش انگار داره حکم اعدامشو نگاه ميکنه.

يه سوال تکراری:

چرا مردم هر چی پولدار ترن خسيس ترن؟ اين از اون قبلی خيلی خيلی پولدار تره. اون ديگه خدايي سر رد کردن بيمه و حقوق  اينقدر جون نميداد. هرچند اونم يه خری بود واسه خودش. يعنی دور از جون پولدارايه غير خسيس همشون يه خرين واسه خودشون. همشون سروته يه کرباسن.البته استثنإ هم هميشه هست. بعضيا که من ديدم. اونقدر با شرف و وجدان هستن که آدم ميمونه اين که بنده خداست اينهمه مهربونه خدايي که آفريدش چيه.

ديگه کاشکی ظهر بشه. هم دلم برای جوجو تنگ شده. هم خوابم مياد. هم دلم ميخواد برم خونه. نميدونم چرا هرچی به عروسی نزديک تر ميشم بيشتر دلم ميخواد خونمون باشم. يه حسی دارم. حس اينکه برم خونه خودم خيلی خوبه. اما حس جدا شدن از همه چيزايي که تا حالا باهاشون بودم و خو گرفتم سخته. مثلاً جدا شدن از پدر و مادر و خواهر و برادر. خيلي برام سخته. اين روزا خيلی زودتر دلم براشون تنگ ميشه.

دوست دارم همش دورو برم باشن.

ختم کلام. خدايا مثل همه آدمای محتاج: برسون فلوس به ميزان کافی. الهی آمين