Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
چشم زخم
نویسنده : niloufar - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳۸٥
 

سلام

الان يه ۲ ساعتی ميشه دارم وبلاگ اينو اونو ميخونم.

بيشتر از همه وبلاگاييو دوست دارم که مثل خودم از اتفاقات مهم و حتی پيش پا افتاده زندگيشون مينويسن. تجربيات ديگران جالبه و اينکه بدونی يکی دور از تو و يا حتی نزديک تو چطوری داره زندگيشو ميگذرونه. شايد توی همين خاطرات و روزانه ها تجربيات خيلی با ارزشی باشه که حتی خود نويسنده هم متوجهش نشه.

اوه چه عالمه فلسفه نوشتم. يادم نمياد اينجا نوشتم ظبط ماشين جوجو رو دزد برد يا نه. راستش حوصله مرور هم ندارم. خدايی يه چند روزی داشت از زمين و آسمون ميباريد. من تمام وجودمو ترس گرفته بود. شايد خيليا بگن خرافات اما من به چشم خيلی خيلی عقيده دارم. و اين روزا شديداْ احساسش ميکردم. خلاصه روزی که ظبطو دزد برد هم اسفندی دود کرديمو هم صدقه ای داديم و هم سفارش کرديم تخم مرغی بشکنن. کسی نگه خرافاته که من شديداْ بهش عقيده دارم.

خدا هرگونه بدشانسيو خطريو از جوجوی عزيزم دور کنه. از همه اونايی که دوستشون دارم دور کنه. از خواننده های وبلاگم دور کنه. در کل از همه آدمای خوبی که به خاطر خودشون ديگرانو قربانی نميکنن دور کنه.

وای من چقدر امروز يه جوری شدم.

بهتره قبل از اينکه شروع به خوندن خطبه های نماز جمعه نکردم فرمايشمو تموم کنم