Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
بازم منو بازم دعوی
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٥
 

سلام

به سلامتی و خوبی و خوشی امروز اولین دعوی توی محل کار جدیدم صورت گرفت.

حالا میگین تو مگه هاری داری هی دعوی میکنی؟ من توضیح میدم قضاوت با خودتون.

دیروز این یارو مهندسه که از قرار قبلی اینکه همه رئیس ها یا درازن یا کچلن یا چاق یا کتوله یا یه چندتاییش با هم، این رئیس جدید منم یه مرد دراز چاق و البته پدرش هم که اون یکی رئیسم هست ایضاْ همین خصلت رو داره. اینجا پدر و پسر با هم کار میکنن. دیرو این یارو پسره یا به قول پاچه خوارهای اینجا مهندس یه جدول به من داد که اصلاح کنم و براش بیارم. منم 1- داشتم کارایه بایگانیه به هم ریخته و درب و داغون شرکتشونو سر و سامون میدادم از طرفی تلفن فرت و فرت زنگ میزد از طرف دیگه پدرش یا همون حاج آقا هی نامه میداد براش تایپ کنم. شماره مجوز میخواست که منم که سر از این چیزا در نمیاوردم تند تند میگشتم تا بتونم پیدا کنم و خلاصه همش در حال دویدن بودم. بین کارهام هم جدولو آماده کرده بودم. اما چون همش یا در حال جواب دادن به تلفن بودم یا در حال رفت و آمد به اتاق حاج آقا فراموش کردم جدولو به این مرتیکه دراز بدم. آهان یادم رفت تازه هی خودشم فرت و فرت زنگ میزد شماره فلانیو بگیر. به اون یکی اینجوری بگو. به اون یکی اونجوری بگو....

امروز اومده میگه چرا دیروز جدولو ندادی؟ میگم آماده کردم اما به خاطر کارهای پدرتون... نگذاشت حرفمو تموم کنم گفت اون ارزشی نداره. کار وقتی انجام شده که دست من باشه و چند تا چرت و پرت دیگه و بعدشم گذاشت رفت. نشسته بودم داشتم حرفاشو با خودم حلاجی میکردم و کلی هم عصبانی بودم و بازم مثل همیشه که موقع عصبانیت یه جای بدنم درد شدید میگیره رگ پشت کمرم شروع به تیر کشیدن کرد. رفتم اتاقش و گفتم من سوال دارم؟ وقتی همزمان شما و پدرتون کار دارین کار کدومتون واجب تره؟ دیدم یهو انگار فحش ناموس بهش دادی... من کی جدولو دادم؟ ساعت 30/9 – کی رفتم؟ 12 خوب چقدر این جدول وقت میبره؟ گفتم 30 دقیقه. گفت میدونی چیه؟شما خیلی کندی!!!!!!!!!!! اینو که گفت انگار برق 3 فاز از سرم پرید. چون من همیشه به خاطر سرعت عملم برای انجام کار و عجول بودن معروفم. رئیس قبلی که خودش توی عجله کردن اعصاب همه رو خورد میکرد به من میگفت خانوم آرومتر. اینقدر عجله نکن حالا این یارو که از بس از روی صندلیش تکون نخورده باید هیکلشو ببینین. اینو که گفت دیگه خیلی عصبانی شدم. چشام تا سر حدش باز شده بود و زل زده بودم بهش. گفتم باید برید از پدرتون بپرسید. ایشون بهتر میدونن من دیروز چیکار کردم. اونم باز گفت من شما رو آوردم اینجا. منم از اتاقش اومدم بیرون. کثافت اشغال فکر کرده منم مثل این بقیه دارم از گشنگی میمیرم و باید مجیز اینو بگم. خیلی حرصم گرفت. اما به قول مامانم آب رودخونه سرده...