Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
...
نویسنده : niloufar - ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ مهر ۱۳۸٥
 

سلام

نمیدونم بعد از این همه مدت چطور شروع کنم و یا حتی از کجا شروع کنم. برام نوشتین زودتر ادامه فلاش بکها رو بنویسم. اما خودم فکر میکنم باید از همون اخلاق قدیمی غر غر شروع کنم. یعنی در واقع با غر زدن شروع کنم. از اوضاع زندگی. اما قبلش تیتر خبر ها رو به اطلاعتون میرسونم.

با اجازه سروران گرامی و عزیزان مربوطه منو جوجو تشریف بردیم یا به قولی آوردیم زیر یک سقف. چطوریشو باید به اختصار تعریف کنم.

هنوز هم کار پیدا نکردم و از دوری کار و فعالیت اجتماعی رو به جنونم (بدون شوخی)

کار جوجوی عزیزم هم طبق روال گذشته و به قول مادر بزرگ گرامم و سایر هم ولایتیهام لنگ در هواست یا همون تقو لق یا ...

دیگه اینکه این روزا دارم خفن روزه میگیرمو کلید میکنم به خدا ( به قول جوجو وقتی یه چیزیو که خوشایندش نیست بیشتر از 2 بار بپرسم لفظ شنیع ( اگه درست نوشته باشم) کلید کردیو استفاده میکنه و غافله از این که من چقدر به این کلمه منفور حساسیت دارم.

الان که دارم اینو تایپ میکنم ساعت 2 نصفه شبه و من باید بلند بشم لوبیا پلو مرحمتی مامانیمو داغ کنم که دیگه لازم نباشه سحر بلند بشیم.

یه جوری هیجان دارم که دارم بازم مینویسم. شاید شانس جوجو بود که کامپیوتر از دسترس من خارج شد تا من بلاهایی که جوجو 3 ماه آخر دوران عقدمون سرم آوردو جریانات عروسیو این حرفهارو نتونم گزارش مستقیم کنم و از شانس بدش الان کامپیوتری دارم نسیه که میتونم شرح آبروریزیهای جوجو رو در نقش همسر با  کمی بالا و پائین بنویسم. شرح روزایی که داشتم به نا کجا آباد میرفتم از دست جوجوم. البته نا گفته نماند که الان خیلی دوستش دارم و از دستش کاملاً راضی ام به جز مورد کارش که داره کاهلی میکنه و منو دق میده. در بقیه موارد پسر خوبیه. مثلاً امشب که من قهر کرده بودم اومد با من قدم زد. بیرون که میریم کیف منو میگیره که خدا خیرش بده چون اونقدر بر خلاف جثه ام این روزا ضعف دارم که به زور راه میرم. نمونه اش هم همین مریضی دو روز قبلم. و چیزی که یادم رفت بگم و برای هیچ موردی ازش اینقدر ناراحت نشدم مسائل مالیه.همون پول خودمون. انگار داره ثابت میشه که جوجوی عزیزم به اصفهان تعلق داره.یکی دو تا چشمه اومده خیلی حالمو گرفته اونم برای من که اصلاً اهمیتی به پول نمیدم و خودش خوب میدونه.من اهمیتی به پول نمیدم اما همیشه حساب و کتابم درسته. اگه قرونی از کسی بگیرم تا بهش بر نگردونم خوابو خوراک ندارم. اگرم به کسی پولی بدم هیچ وقت بهش نمیگم که پسش بده اما اگر موعد مقرر بگذره و پولو پس نده یا در مورد مدتی دیگه باهام حرف نزنه دیگه حتی اگه هیچ وقت هم پولو نده برام مهم نیست ولی اگه بمیره دیگه یدونه یک قرونی هم بهش نمیدم. این فعلاً باشه تا بعد.

.