Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
انگار داره درست ميشه...
نویسنده : niloufar - ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٥
 

سلام دوستايه گلم

در اين نيمه شبی که دارم اينو براتون مينويسم به اضافه اون فلاش بک قبلی سر شبش با جوجوی عزيزم سر رفتن خونه مامانم اينا دعوی کردم. خيلی پرروه. اگه مامان خودش تنها باشه بايد حتماْ ما مواظب باشيم اما مامان من اگه تنها باشه اگه شد بايد بريم  خيلی پرروه نه؟ منم فحشش دادم  به ميزان کافی. الانم مثلاْ قهره دور از جونش مثل اين خاک بر سرا حتی بالش زير سرش نذاشته . همون جوری خوابيده. منم بالشتو پرت کردم روی سرش  دلم خواست. يارو الاغ نميفهمه وقتی اون که پسره همش دلش ميخواد ور دل بابا ننش باشه من ديگه تکليفم معلومه. دعواهه بد نبود چند وقتی بود مثل ادم زندگی کرده بوديم به تریپمون نميخورد  

راستی فکر کنم کار انتقالی داشنگاهم از ولايت به کرج درست بشه انشاله

اگه درست بشه مثل بچه آدم درسمو ميخونم.

ديگه برم لا لا کنم. امشب که جوجو استثناْ خرو پف نميکنه من به جای استفاده بهينه خواب از سرم پريده. نميدونم شايدم از (زوقه- ذوقه- ضوقه- ظوقه- زوغه- ذوغه- ضوغه- ظوغه)

شب به خير

با بای