Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
نمک زياد ميشه شوری
نویسنده : niloufar - ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ دی ۱۳۸٥
 

سلام

امشب مثل موجوداتی که دچار هاری موضعی شدن به شدت به جوجوی نازنینم گیر دادم و نمک زندگیمونو به شدت بردم روی درجه آخر. خودم هم نفهمیدم چرا.

شاید چون حرصم گرفت که وقتی اون هر کاری میخواد من سریع انجام میدم اما من برای اینکه کاریو برام انجام بده باید اونقدر بگم که یا پشیمون بشم و به قول معروف شاخم از پشیمونی در آد یا بیخیال بشم.

شایدم فقط مرض داشتم.

جوجوی قشنگم منو ببخش عزیز دلم.

به خدا خیلی دوستت دارم. الانم که خوابیدی دلم میخواد بیام بوست کنم اما تو خیلی ناراحت شدی میترسم محلم نذاری بعدش من حالم خیلی بدتر از اینی که هست میشه.

به خدا نمیدونم چرا اینجوری کردم.

من این روزا اعصابم خیلی خورد میشه.

تو از صبح نیستی. دوست ندارم شرح چیزایی که باعث میشه اعصابم خورد بشه رو اینجا بنویسم.

فقط بدون خیلی دوستت دارم و امیدوارم زودتر بتونیم روی پای خودمون بایستیم.

خوشم نمیاد شکایت کنم. چون بیخودی اعصاب تورزو میریزم به هم. تو هم که فعلاْ نمیتونی کاری برام انجام بدی.

بگذریم.

منو ببخش. دست خودم نبود

از طرف همون بچه ای که پارسال همین موقع ها حلقه تو گم کرد