Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
سلام
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٦
 

سلام سلام سلام 

اصلاْ فکر نمیکردم محرم برم و شب شهادت خانوم فاطمه زهرا بیام. تسلیت.

دلم تنگ شده بود حسابی. نمیدونم چند ماهی میشه که دستم به کلید های کیبورد نخورده. اما هر چی که هست اینجا خونه منه و من به اینجا تعلق دارم و اینجا هم به من. من اومدم. اما شاید بازم تا مدتها نیام. البته دیگه تصمیم جدی گرفتم که برم یه سیستم تیمیس بخرم.

البته باید منتظر بمونم تا ببینم حقوقم چطوری میشه. راستی دوستایه عزیزم که برام دعا کردین ممنونم بالاخره طلسم شکست و نیلوفر اونقدر به خدا کلید کرد که خدا دیگه صلاح ندید دل این بچه طفل معصومو بیشتر از این خون کنه. الان ۳ هفته ای میشه که رفتم سر کار و چون سر کار رفتنم مصادف با شروع امتحانام بود تابلو ه که گند زدم به امتحانا رفت.

جدی جدی تصمیم گرفتم تا انقلاب مهدی درس بخونم.

دیگه نمینویسم. همینجا تمومش میکنم تا برسم سری هم به وبلاگایه قشنگتون بزنم.