Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
دزد
نویسنده : niloufar - ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٦
 

الهی این سوز ما امروز درد آمیز است

 

نه طاقت به سر بردن نه جای گریز است

 

این چه تیغ است که چنین تیز است

 

الهی درد می دانم و دارو نمی دانم

 

الهی تو شفا ساز که از این معلولان شفایی ناید

 

تو گشایشی ده که از این بندیان کاری نگشاید

 

به سامان آر که سخت بی سامانیم

 

جمع دار که بس پریشانیم

 

دانایی ده که از راه نیفتیم

 

بینایی ده که در چاه نیفتیم

 

نگاه دار تا پریشان نشویم

 

به راه دار تا پشیمان نشویم

 

بیاموز تا راه از چاه بدانیم

 

بر افروز تا در تاریکی نمانیم

 

همه را از خود رهایی ده

 

همه را با خود آشنایی ده

 

همه را از مکر اهریمن نگاه دار

 

همه را از فطنه نفس آگاه ساز

 

از نفس بدم رهاییم ده یا رب

 

از قید خودم رهاییم ده یا رب

 

بیگانه ز آشنا و خویشم گردان یعنی

 

به خود آشنایی ده یا رب

 

یا رب ز شراب عشق سرمستم کن

 

وز عشق خودت نیست کن هستم کن

 

وز هرچه به جزعشق تهی دستم کن

 

یک باره به بند عشق پابستم کن

 

الهی آنکه تو را دشمنی آموخت ،سوخت

 

آنکس که جوهر حیات شناخت، لب دوخت

 

آنکه دم از بیگانگی زد آشنایی نیاموخت

 

دل جایگاه مهر است ، نه جای جوشش و کینه

 

جان از دوستی جان گیردو کینه با کینه

 

دوستی کلید درهای بسته ست

 

ومرحم دلهای شکسته

 

چه زیباست جهان اگر بینایی آموزی

 

و چه مهربانن جهانیان

 

اگر دریچه دل پر از مهررا بگشایی

این یه مناجات خیلی خیلی زیبا بود که از یه وبلاگ پر اعتراض دزدیدم و چون بلد نیستم لینکشو یا اسمش هر چی هست بذارم مجبورم آدرسشو بذارم که رسم دزدی اینترنتیو رعایت کرده باشمhttp://deadstreet.persianblog.ir/

اینم از این.

این روزا نمیدونم چرا همش جوجو با من دعوا میکنه. شایدم من با اون. اما خیلی تنها موندم. دلم ترسیده.