Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
نیلوفر بی احساس
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٧
 

 

سلام

اول خواستم بقیه فلاش بکو بنویسم. اما برای به یاد آورن اون روزها احتیاج به اعصاب آروم دارم که الان موجودیش به شدت ته کشیده.   اصلاً حوصله ندارم. گریهگریهچند روزه که میخوام بنویسم حوصله ندارم. اما داشتم سعی میکردم ساز منفی کوک نکنم و نزنم اما نشد. نمیدونم چی بگم و از کجا بگم. احتمالاً از این پست فقط من سر در می آرم چیه و بعضیا.یول  

بله درسه این یکو درست حدس زدینتشویق. جوجوی احمقو میگم.   عصبانیاما نمیدونم با اینهمه که اذیتم میکنه چرا هنوز دوستش دارم.   از بس خره بیشعوره.ابرو  

 

من هر وقتی که احساس میکنم رابطه ام با جوجو خوب و بدون اشکاله و جدای از مشکلات مالی احساس خوشبختی کامل میکنم   جوجوی عزیزم بهم یادآوری میکنه عرضه خوشبخت کردن منو نداره.

جوجوی عزیزم که وقتی من مشکلاتو ندیده میگیرم احساس میکنه شاید برام سنگ تموم گذاشته و پرروم کرده و سریعاً جهت رفع این مشکل اقدام به گرفتن حال من میکنه.  

 جوجوی عزیزم اون روزایی که ازت خواستم حتی وقتی با هم قهر کردیم قول بدیم که مثل احمق ها جدای از هم نخوابیم به چند دلیل بود.

1-  میخوام باهات زندگی کنم و معتقدم در یک قهر اگر دو طرف از هم فاصله نگیرن و نزدیک تر باشن (مهم نیست تقصیر کی باشه) زودتر آشتی میکنن.    

2-  از طرفی چون تو همراه زندگی منی هیچ وقت نخواستم به نبودنت عادت کنم و وقتی بهت میگم هر جای دنیا بری باهات میام دلیل حرفمه و اگر تو میخوای وجودت برام بی تفاوت باشه من حرفی ندارم.

 

3-  اون زمانی که اون حرفو زدم تازه رفته بودیم خونه خودمون و من چون به خونه عادت نداشتم میترسیدم تنها بخوابم و همه وسایل خونه تبدیل به شبح میشد برام اما حالا دیگه توی تاریکی محض هم نمی ترسم (حداقل به اون شدت نمیترسمناراحت)

 

آره جوجوی عزیزم.

راستش نمیدونم چرا، اما این روزا اینقدر کار بیرون و درون و درس و سایر موارد در سایه کمک نکردن شما داره بهم فشار میاره که دیگه حوصله لوس بازیهایه تورو ندارم  . وقتی تا زمانی که بهت نگم هیچ مسئولیتی در قبال کارهایه خونه نداری ( و وقتی هم بهت میگم غالباً اون زمانی که من میخوام حال نداری) نباید توقع داشته باشی من اون نی نیی باشم که در همه حال نازتو میکشید.  

وقتی تو حتی با زن جوون بقال محله سلام و علیک داری من نمی فهمم چرا اگر همکار سابقم که همسن پدرمه اگر شب بیاد در خونمون و پرینترشو بگیره آسمون به زمین اومده و تو چه اصراری داری که تمام لطف هایی که بدون چشم داشت به من داشته رو ندید بگیری و مردیو که همه رأی به سالم بودن و خوب بودنش میدن و از همه مهم تر خودم میشناسمش رو بد خطاب کنی و عیب پنهانیو که فقط تو درک میکنی بهش بچسبونی. شاید چون به تو گفت قدر خانومتو بدون. خوب قدر ندون. من اصلاً از تو توقع قدرشناسی ندارم عزیزم. برام هم مهم نیست و اهمیتی به تعریف دیگران نمیدم. من نمیفهمم چرا هیچ اشکالی نداره تو با هر خانوم جوون نا محرمی تحت عنوان دختر خاله و دختر باجناق دایی و دختر پسر دایی زن دایی و هر ننه قمر دیگه ای بگو وبخند و شوخی داشته باشی اما من در مورد حرف زدن با یه مرد 60 ساله باید همچین جوابی به تو بدم.

 چرا وقتی موقع شام به قول خودت با گفتن یک دقیقه دیگه می آم میری و 1 ساعت بعد میایی و بدون توجه به اینکه توی این مدت من 3 بار غذا رو گرم کردم   و اینکه منم از سر کار امدم و میخوام کنار همسرم باشم و بعد 1 ساعت می آیی و میگی که با دوستت جلو در بودی و بدون توجه به همه موارد انتظار داری من ببخشمت و موضوع از نظرت بی اهمیته اما من برای کاری که اشتباه نبوده (اومدن همکارم ساعت 30/10 شب در خونمون به دلیل مشغله زیادش در روز و نبودن من ) حتی وقتی نازت میکنم، پشتتو به من میکنی؟   نکنه جداً توّهم زدی که خبریه؟ میدونم که حالا حالا اینا رو نمیخونی اما مینویسم که یادم بمونه باهام چیکار کردی که وقتی پسر خوبی میشی زیاد تکیه به خوب بودنت نکنم و یادم بیاد تو آدم فصلی هستی.

جوجوی عزیزم برات متأسفم. همین. اینبار هم از اون کارهایی کردی که رفت توی لیست سیاه کارهات. یعنی خودتم بکشی نمیتونی از دلم پاکش کنی.