Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
و اما ...
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧
 

سلام دوست جونام. سلام خونة قشنگم.

دلم تنگ شده بود.

تولد حضرت فاطمه (س) رو تبریک میگم. روز همة خانومای خوب مبارک بشه. روز همة مادرایه مهربون هم همینطور.

بالاخره تموم شد.

چی؟

امتحانا - مراسم ختم - اثاث کشی مامانیم - روز مادر و همه چیزایی که تویه این یکی دو هفته منو دیوونه کرد. آهان یه چیز دیگه هم تموم شد. دعوای منو جوجو.

اونقدر دیروز که امتحان آخرو دادم و اومدم خونه خوشحال بودم که یادم رفت به خودم قول دادم خونه رو تمیز کنم. اولش که تا ساعت 4 خونه مادر شوهری بودم بعدش در اثر  دندون درد شدید اومدم خونه خودمون و نشستم پای کامپیوتر بازی کردن. Need for speed چه حالی داد. اونقدر محوش بودم که حتی یادم چایی درست کنم برای جوجو.

راستی یادم رفت بگم که در اثر گرفتاری شدید و کم پولی شدید تر به مامانم و مامان جوجو پول کادو دادم. کاری که خیلی ازش متنفرم. اما چاره ای نبود. خودم هم هیچی کادو نگرفتم.ناراحت

جوجوم همه حقوقشو داده بود به خودم برای خرج خونه و پرداخت اقساط که من خودم با یه حساب سر انگشتی دیده بودم که کادوی روز مادر و پدر و تولد خواهرزادمو و عقد داییمو که بخواییم بدیم چیزی نمیمونه که برای روز زن و مرد خودمون هم کادو بخریم. به شوخی به جوجوم گفتم پس من چی؟ عسلم اونقدر ناراحت شد که من صد بار خودمو لعنت کردم.

میگذره این روزها هم. انشاله خدا به زندگیمون برکت بده تا من بتونم اونجوری که دلم میخواد از پدر مادرامون برای این روزا تشکر کنم.

احساس کسالت میکنم. البته خستگی امتحاناست و گرنه از بابت اتمامشون احساس شعف داره منو میترکونه. مامان جوجو هم برای جمعه میخواد برای کادوی روز مادر امسال مامانش براش ختم انعام بگیره. دیگه همین. خبری نیست. امن و امان.

راستی بلوتوث این مرتیکه دکتر مددی دانشگاه زنجانو دیدین. به نظر شما نباید بندازنش توی تشت اسید؟ اینا فکر میکنن چند سال زنده ان که این عمر کم رو مدام در حال کثافت کارین؟؟