Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
غمگینم
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٧
 

سلام

بسیار غمگین میباشم

جوجوی عزیزم از دیروز برای کاری رفته ارومیه و تا ۴ روز دیگه هم نمیاد

تازشم اینجا هم از دست رئیسم ناراحتم. من بدم میاد کسی فکر کنه خیلی زرنگه. من وقتی قرار شد بیام اینجا قرار بود بیمه ام از اول سال رد بشه. بعدش اینا هی گفتن شماره بیمه نداریم توی این یکی شرکت اسمتو رد میکنیم نه اونجا رد کردن نه گذاشتن من برم کد کارگاهی بگیرم. حالا که ٣ ماه گذشته توی اون یکی شرکتشون اسممو رد نکردن میگه اینجا هم که کد گرفتیم از همین ماه رد کن. خیلی نامردین.

دیگه هم اینکه دلم برای جوجو تنگه {#emotions_dlg.e20}

بعدشم همین. بی دلیل دلم گرفته، جوجو هم هی اس ام اس میده و از قشنگی هایه اونجا تعریف میکنه. دلم میخواد برم خونمون بشینم اینقدر need for speed  بازی کنم تا جونم در آد

بعدشم اینکه من پریشب برای چندمین بار عمه گردیدم

یه پسر زشت که قراره بعداً جینگیلی بشه بعد 9 ماه و 9 ساعت و 9 روز به دنیا اومد

داداشم اس ام اس داده که نی نی ما به دنیا اومد کی منتظر نی نی شما باشیم. راستی اسمشو به پیشنهاد من گذاشتن هانی ماچ 

داداش جوجو میگه مگه هانی هم اسم پسرونه دخترونست تعجب

کلی متعجب گردیدم و قرار شد اسم پسر اونو برای اینکه ثابت کنه خیلی پسره بذاریم غلام

جوجو هم که یه اسمهایی برای بچه احتمالی آینده مون در نظر داره که دلم برای نی نی بیچاره میسوزه.ناراحت