Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
شام دلخواه
نویسنده : niloufar - ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٧
 

من: الو سلام عسلی

جوجو: سلام عزیزم خشته نباشی

- : چیکار میکنی؟ داری با منتظری کشتی میگیری (یه کتاب اینترنتی که خودم براش دانلود کردم و سه روزه داره میخونه )

: من دراز کشیدم . نه چشمام خسته شده ، تو چیکار میکنی؟؟

-: دارم مدارک اسکن میکنم

: چه خوب ، کی می آیی؟؟

-: ساعت 4

: ok

-: عسلی چی دوست داری شام برات بپزم؟

: هر چی بپزی خوبه

-: آخه این یعنی چی. همه وقتی میخوان شوشو هاشونو سورپرایز کنن شام دلخواهشو میپزن . تو چرا شام دلخواه نداری آخه؟ من بگم شام دلخواه تو نیمرو هست؟؟

: آرررررررره نیمرو خیلی هم خوبه. همون نیمرو.

.....

نتیجش اینکه من امروزم نمیتونم با پختن شام دلخواهی که جوجو هیچوقت نداشته بهش بفهمونم دوستش دارم و دلم براش تنگ شده.

 

راستی.... من نمیتونم روزه بگیرم تا یه چند روزی و خیلی افسرده شده میباشم.