Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
تبریکانه و التماسانه و آشتیانه
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٧
 

سلام دوستام

خوبین

خوب به سلامتی و میمنت خبر مامان شدن فاطمه جونم صبحمون رو گل مگلی کرد.  الهی قربونش برم من خدا بالاخره اجازه داد بیاد و مامان و بابای خوبشو شاد کنه.

خیلی خوشحالم. یکی از دعاهایه هر روز و شب ماه رمضونم بر آورده شد. انشاله یه نی نی ناز سالم زندگیشونو قشنگ تر از اونی که هست بکنه.

فردا صبح مامانم عمل قلب داره. بازم از همتون التماس دعا دارم. خودم باهاش میرم بیماستان.

با جوجو هم بالاخره آشتی کردم. طی مراسمی که در این 2-3 روز تعطیلی انجام شد جوجو اعتراف کرد که وظایفشو انجام نداده و قول داد بچه خوبی باشه که تا این لحظه هم چیزی ازش ندیدم اما خوب فعلاً هوا بهاری که نه مگه همون پائیزی چشه. پائیز بهترین هوارو داره. عاشقشم. (پائیزو میگما  )

خوب فعلاً برم. شاید اومدم تا غروب فلاش بک هم گذاشتم که این چند روز غیبتم بخونین حوصلتون سر نره.

یه مورد هم دیروز جوجو برام تعریف کرد براتون بگم بامزه است:

دیروز جوجو و باباش رفته بودن دادگاه. توی دادگاه یه آقاهه که لر هم بوده از جوجو خواهش میکنه که موبایلشو بده تا یه زنگ بزنه. جوجو هم بهش میده تا زنگ بزنه. اونم زنگ میزنه به پسرش و با عصبانیت پین کد موبالشو میپرسه و بعد که قطع میکنه به جوجو میگه اونوقت میگیم چرا برامون جک درست میکنن و بهمون میخندن. به این کره خر  (پسرش) گفتم که پین کد موبایل رو یه جا یادداشت کن که من یادم نره و در دسترسم باشه، احمق برداشته توی گوشی سیو کرده. حالا گوشیو خاموش کردن من چیکار کنم؟؟

خلاصه اینم یه خاطره از همشهری هایه ما بخندین و حالشو ببرین بعد بگین نیلوفر بده.