Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
خوره بازی من
نویسنده : niloufar - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۸٧
 

سلام دوستام

خوبین؟؟ خوشین؟؟ دماغتون چاقه؟ اوضاع به کامه؟؟ امیدوارم بهترین روز ها رو سپری کنین.

منم بد نیستم شکر خدای مهربون.

زندگی هم میگذره.

راستش هیچ حرفی برای گفتن ندارم. روزها معمولین و اتفاق خاصی نیافتاده به جز اینکه ابروهایه نازنینمو دادم دست خواهرم گند زد بهشون.

شب اول کلی بابتشون غصه خوردم بعدش یادم اومد که 1 ماه نمیکشه که مثل اولش میشه و بیخیال شدم.

میترسم باز بگم لاست بگین اه خوره.

اما به خدا این سریال از کار و زندگی انداختمون. نه جایی میریم نه کسی میاد از وقتی من میرم میشینیم این سریالو میبینیم تا ساعت 12 مثل مرده میخوابیم.

من تاحالا برای چیزی انقدر خوره بازی در نیاوردم. نمیدونم چه مرگم شده.

دوستایی که میخوایین این سریال رو تهیه کنید و ببینید تاکید میکنم با همسراتون ببینین. چون به علت کشش داستان اگر یکیتون نبینه به کلی از نفر بیننده قطع امید میکنه. فکر کنم هلیا بدونه من چی میگم.

بعدشم اینکه قراره جمعه برم خونه مامانیم اینا رو تمیز کنم.

بعدترشم یه موجو احمق بی شعور باعث شده اعصابم بازم به هم بریزه . چند و چونش بماند . (به جوجوی نازنینم شک نکنینا . ایندفعه استثناً کار اون نیست )

آخرترشم اینکه مامان اینا 15 آبان اثاث کشی دارن و باید برم کمکشون. همین. دیگه خبری نیست و زندگی به همان سان ادامه داره که داشت.

خوش باشین و سربلند

دوستتون دارم