Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
از هر دری سخنی
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ آبان ۱۳۸٧
 

سلام

امروز هوا ابریه دل منم خیلی گرفته.

دیروز میخواستم یه پست بنویسم در مورد دعوای خودم و جوجو که باعثش هم سریال لاست بود. اما دعوا خیلی کوشولو بود و جوجو هم درک کرد و عذر خواهی کرد. (الان مرصیه دلش خنک میشه)

بعدش دیروز بالاخره آکواریوممون بعد 3 ماه راه افتاد. منم خواستم ازش عکس بذارم که جوجو با خشانت بهم یادآوری کرد که اینجا یه محیط مجازیه و اصلاً نباید با دنیایه بیرون ارتباط واقعی پیدا کنه.

خوب اینم از این.

بعدشم میرسم به شهرزاد - طنین - کبری - و سایر دوستایی که از دیروز هر چی خودکشی کردم نتونستم وبلاگشونو باز کنم. تمام اونایی که برام پیغامک گذاشتین و نیومدم. وبلاگهاتون باز نمیشه دوستام.

بعدشم اینکه آزاده جونم چند وقتیه وبلاگش تعطیل شده. من منتظر شدم شاید بیا بهم خبر آدرس جدید بده نیومد. حالا یا منو قابل ندونست یا آدرس جدیدی در کار نیست. در هر حال دوستم من دلم برات تنگ شده و آرزو میکنم هرجایی باشی سلامت باشی.

دیگه چند کلام هم با خدا جونم

سلام خدا جون. خوبی؟؟ میدونم خیلی وقته اینجا باهات حرف نزدم. شاید چون تعداد دوستام بیشتر شده و نفرات بیشتری اینجا رو میخونن. قبلنا که خودم بودم و خودت چقدر باهات حرف میزدم. دیر اومدم اما بالاخره اومدم. خدا جون دلم برات تنگه. بهم بگوچیکار کنم.

اینم نشد اون صحبتی که دلم میخواست باهات داشته باشم. اما بهتر از هیچی بود

دوستتون دارم.