Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
برگشتم برای .... تبریک
نویسنده : niloufar - ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٧
 

سلام دوستایه گلم

برگشتم.

جایی نرفته بودم.اتفاقی هم نیافتاده بود. یه کم بی حوصله بودم. یه کمی خیلی زیاد کارم زیاد شده و مثل قبل فرصت ندارم که بیام نت. دلم برای همتون تنگ شده بود. امروز به مناسبت تولد اما رضا (ع) دیگه باید می اومدم. و البته دلم هم برای همتون تنگ شده بود.

تبریک میگم تولد اما رضا (ع) رو به تمامی کسایی که دلشون براش می تپه و مثل الان من ارجح ترین خواسته شون زیارت اما رضاست.

انشاله عیدی هایه خیلی خیلی خوب ازش بگیرین. حتی اونایی که دلتون براش نمی تپه. البته انشاله به این همکارهایه بی شعور من عیدی نده. هر چند اون انقدر مهربونه که به مغزفندقی اینا که از صبح تا بش مسخرش میکنن نگاه میکنه و اینو پای ... میزنه.

خوب.

این روزها دلم گرفته بود. خیلی زیاد.

جوجوی من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به مسائل حقوقی مسئله آموز ١٠٠ وکیل شد 

منظور نظرم این بود که پیرو مریضی مامان و اثاث کشی که من جوجو رو نمی دیدم حالا جوجو خان غرق در کتنابهای قانون به جنگ دیو ٧ سر   ش* ه* ر* د* ا* ر* ی میره.

بعدشم این که داداشیم که قرار بود با لیلی فرار کنه ٢ شب قبل دست به این مهم زدن البته برای بار دوم. و دیروز در پی غلط کردن پدر لیلی  و مریضی قلبیش با وساطت مامان فوراً لیلی رو تحویل بابا ننه محترمش دادن تا اطلاع ثانوی از طرف اونا برن برای خاستگاری. خدا رو شکر به خوبی و خوشی تموم شد. البته فعلاً.

بعد هم قراره که امروز یه عیدی خوب ، یعنی ٢ تا عیدی خوب از امام رضا بگیریم که انشاله نا امیدمون نکنه.  

همین. دیگه برم به کارهام برسم.

****************

خدا نوشت: خدای مهربونم ، من میدونم خیلی بی شعور و نفهم و ناشکرم. منو ببخش . خدایا منو ببخش. خدایا لطفتو ازم دریغ نکن. خدایا میدونی اگر امیدم به لطف تو نبود تا حالا هزار باره سر به بیابون گذاشته بودم.

خدایا تو با لطف و کرم و بزرگی خودت با من رفتار کن . نه با عدلت. اونیو که شایسته بزرگیته به من بده نه اونیو که من لیاقتشو دارم. خدایا خیلی دوستت دارم. خیلی چاکرتم. خدایا دست جوجومو بگیر. کمکش کن. خدایا اونم خیلی بهت امیدواره. کمکش کن .