یه عالمه روز پیش مرضیه جون منو دعوت کرده به بازی نامرئی ، امروز که اعتصاب کردم و فقط دارم از صبح وبلاگ میخونم حین خوندن وبلاگش دیدم.

من اگه نامرئی بودم:

خدایی اولین کاری که میکردم این زنیکه پیر پاتالو انقد میزدم تا بمیره و عالمی از شرش راحت بشن.

بعدش میرفتم یه عالمه پول از بانکها بر میداشتم و میدادم به همه اونایی که همیشه دلم خواسته بتونم کمکشون کنم اما نداشتم.

بعدش میرفتم شهرداری محلمون و جواز مغازه ای که جوجو ساخته رو صادر میکردم.

بعد میرفتم همه نمره هامو توی دانشگاه درست میکردم تا دیگه لازم نباشه انقد عذاب بکشم و مدرک کوفتیمو میدادن.

بعدش میرفتم همه  همه دوستهای وبلاگیمو میدیدم.

بعدش میرفتم ببینم کسایی که باهاشون سر و کار دارم و توی زندگیم هستن پشت سرم چی میگن (کما اینکه تقریباً میدونم هر کسی از اطرافیانم چه نظری در موردم داره)

آهان یادم اومد میرفتم حرم اما رضا و میچسبیدم به ضریحش و تا میتونستم دلمو سبک میکردم.

مطمئنم کربلا و شام هم میرفتم.

کوپنم تموم شد یا هنوزم میتونم کاری انجام بدم؟؟؟

 

راستش اولش فکر کردم هیچ کاری نیست که بخوام نامرئی باشم وانجام بدم اما الان میبینم اگر نامرئی بودم چه کارهایی که نمیکردم.

من این سوال نامرئی رو از جوجو هم پرسیدم.

جوابی داد بس خطرناک اما من با حذف مینویسم.

گفت تنها کاری که اگر نامرئی بود انجام میداد میرفت ... رو میکشت تا همه مردم ایران رو از شرش راحت کنه.

هیچ کس رو هم به بازی دعوت نمیکنم چون همه دعوت شده بودن.

 

بعداْ نوشت: من تمام کسانی رو که وبلاگم رو میخونن و این بازی رو انجام ندادن به این بازی دعوت میکنم.