Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
تولد
نویسنده : niloufar - ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧
 

سلام

خوب فکر کنم انقد از اول آذر ماه ، تولد تولد کردم که تنها کسی که نمیدونه اومروز تولدمه خواجه حافظ شیرازیه.

 

اما این به هیچ عنوان اجر دوستایه عزیزم رو که جلوتر از اعلام من تولدم رو تبریک گفتن ضایع نمیکنه. 

این پست ادامه خواهد یافت...

 

خوب در ادامه اول  از ممسی عزیزم  تشکر کنم.

توی وبلاگ قشنگش برای من تولد گرفته. انقدر از دیدن مطلبش ذوق زده شده بودم که اگه این اورانگوتان روبه روم ننشسته بود از خوشحالی گریه میکردم.

ازت ممنونم دوست عزیزم. 

بعدش هم که بلههههه امروز تفلدمه. (بعد ۵٠ خط واقعاً سورپریز کردم  )

بنده  در23  آذر ماه سال 1361 وقتی که هنوز مامانیم 7 ماهه باردار بوده بدون در نظر گرفتن اینکه مامانم آمادگی اومدن منو نداره با عجله و مثل سرمو انداختم پائین و تشریف فرما شدم به این دنیایه وانفسا

امشب قرار نیست هیچ تولدی بگیریم. یعنی من قراری ندارم. بقیه  رونمیدونم 

یعنی خوب از اونجایی که جوجو صبح هم که بیدار شدیم هیچ تبریکی بهم نگفت به خودم امیدواری دادم شاید خبری باشه  

دیشب چون قرار بود بابائیم امروز بره مسافرت  با 2 تا از خواهرهام و داداشی کوچیکه اومد خونمون و تفلدم رو تبریک گفت.

مامانم اینا که گفتم قبلاً پالتو برام خریدن. داداشی کوچولو (مجنون ) شلوار خریداری نمود.

 خواهر بزرگم که کادوش رو داده بود بیارن یک سری ظرف فریزی و ماکروفری چینی بود که خیلی خوجله. خواهرم دومم یه عطر و یه تسبیح سنگی برام آورد. خاله نانازیم هم قبل از همه اومده بود. یه جعبه جواهرات سیلور برام آورد.

تا الان دریافتی هام همین ها بوده. اگه اضافه شد اینجا اضافه میکنم (چقدر این شکلکه رو لازم دارم امروز )