سلام دوستای گلم 

خوبین؟

دلم برای همتون یه ذره شده.

جونم براتون بگه که علت کم پیدا بودنم رو به حساب بی معرفتیم نذارین که عمراً بهم نچسبه.

این خانوم ماموت (همکارم ) که معرف حضورتون هست، برای یه ٢٠ روزی رفته مرخصی. نههههههه اشتباه نکنین خدایی نکرده بختش باز نشده و ازدواج نکرده. خواهرش از خارجه اومده با هم رفتن گردش.

کارهاش هم که خوب دیگه سوال نداره من باید انجام بدم.

اونقدر روزها خسته میشم که شبها دیگه احتیاج ندارم شیر بخورم تا خوابم ببره.

راستی دیروز تا یه حدی از حرفهایی که خانومه بهم زده بود (حرفهای نامربوط) به رئیس گفتم اما از خستگی و فشاری که اون حرفها بازم به اعصابم آورد نتونستم خودمو کنترل کنم مثل این آدمای ننر گریه ام گرفت و حرفم نصفه موند.

این شنبه که میاد نه شنبه بعدی امتحانام شروع میشه. ٣ روز مرخصی ام. بعدشم که عاشورا تاسوعاست. تا اون موقع هم این صنم سیما (همکارم‌) نمیاد.

فکر کنم جواب پیغامهایی که برام میذارید با یکی دو روز تاخیر تا اون شنبه (٢ هفته بعد) بگیرید. هفته بعدش میام شرکت. باز هفته بعدیش نمیام (٢ تا امتحان دیگه)

خودم که نفهمیدم چی شد  شما اگه فهمیدین زیاد نگکران نبودنم نشید. همین دورو برا هستم اما در حال خر حمالی ام و دارم تقاص چند ماه بیکاری اول کارم رو ییهو پس میدم.

راستی کار جوجو بالاخره استارت خورد. دعا کنید برامون.

به خدای مهربون و بزرگم میسپارمتون.

خواستم اسم اونایی که دلم میخواد همین الان برم وبشونو ببینم بنویسم وقتی خوب فکر کردم دیدم دلم برای همتون تنگ شده.

مواظب خودتون و آرزوهاتون باشید. برای من بدبخت دانشجو هم دعا کنید.