نامه قبل از ازدواج : از همان نگاه اول چنان در قلبم نفوذ کردی که با هیچ ابزاری
 نتوانستم تو را از قلبم بیرون بکشم و چنان آتشی در قلبم افروختی
 که با یک سد آب هم نمیشد این آتش را خاموش کرد.
 این قلب من که بزور می طپید با دیدن روی زیبایت چنان به طپش افتاد که گوی سال ها
 از طپیدن جا مانده به یکباره بیدار شده است. نمیدانم چرا هر وقت تو را میبینم
 زبانم ترمز میکند و بدنم همچون بید به لرزه میافتد؟
 
نامه بعد از ازدواج : از همان نگاه اول باید حدس میزدم
 که با چه موجود خطرناکی میخوام ازدواج کنم.
عشقی که بین ما بود گرمی اش به اندازه نور شمع هم نبود فقط الکی میسوزوند.
 من اون روزا به بیماری طپش قلب مبتلا بودم
ولی از رو سادگی فکر میکردم از عشق تو قلبم تند تند میزنه.
 تازه لرزش تنم هم بخاطر دیدن چهره ترسناک تو بود.
از بچه گی هم که لکنت زبان داشتم نتونستم حرف دلمو برات بگم.