Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
قالب جدید راه راه من مثل روزهایی که میگذرن
نویسنده : niloufar - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧
 

سلام دوست جونیای گلم

خوبین؟؟

دیدین چه قالب جینگیلی مستونی گذاشتم.

خدایی اولش که هنوز عکس و جدول بندیش نیومده یاد پیژامه مردونه نمیافتین؟؟

خودم که یاد اون می افتم. اما قالبش به دلم نشست.

این روزها خبر خاصی نیست.

دیروز از شرکت که خواستم برم خونه یه کمی خرید کردم. قرار بود جوجو بیاد میدون نزدیک خونه دنبالم.

وقتی اومد با مامانش بود. فهمیدم مامانش طفلی توی خونه تنها مونده (تنها در خانه ) واز ترس شهرداری پدر سوخته آرامش نداشته و حالش بد شده بود.

دیگه با اینکه داشتم از خستگی مرده میشدم رفتیم مامان رو یه کمی بگردونیم که روحیه اش بهتر بشه. در همین راستا رفتیم شهروند. گوشت خریدیم. میوه خریدیم (گوشت و میوه رو از شهروند نخریدیم ها ) بعدشم برگشتیم خونه و در ادامه هدف سرحال آوردن مامان شام رفتیم خونشون.

ساعت ١٠ جوجو داشت فیلم میدید. بهش گفتم پاشو بریم . گفت بمونیم این فیلمه تموم بشه (انگار تا خونمون ٢ ساعت راه داشتیم) منم گفتم نخیر، نماز نخوندم. جوجو خان هم قهر کرد و منتظر من نشد و مثل   سرشو انداخت پائین و زود رفت خونمون. انقد ازش عصبانی شدم. اومدم بهش گفتم که کار بدی کرده و باهاش قهر کردم. بعد نمازم هم اومد باهام آشتی کرد. انقد مسخره بازی در آورد که خنده ام گرفت. بعدشم اون موند فوتبال بازی کرد (سونی) منم یه کمی مجله خوندم. ساعت ١ جوجو خوابید و من پدرم در اومد تا خوابیدم.

 

راستی امروز روز قشنگیه نه؟؟ (گوش شیطون کرررر ) نه اینکه اتفاق خاصی افتاده باشه ها نهه. فقط امروز هوا بهاریه.

انشاله هوای دلهای همتون هم بهاری باشه.