سلام دوست جونا

ممنو ببخشید که هم نمیام آپ کنم هم بهتون سر نمیزنم.

باز این خانوم همکارم پیچوند و ٣ روز کارهای مزخرفش افتاد روی دوش من بدبخت.

خودمم این روزا خیلی بیحوصله ام.

بعضی هاتون پرسیدن بودین معلوم نشد مادر شوهرم چرا بد اخلاق شده بود ، باید بگم نه نفهمیدم. فردا شب اون جریان قرار بود من با مامانم بریم دندون پزشکی. دندون پزشک که زحمت کشید و منو برگشت زد. اما شبش که می اومدیم به جوجو زنگ زدم که پیتزا بگیره تا من برسم. ٣ دقیقه بعدش مادر شوهرم زنگ زد به موبایلم که سوپ درست کردم با مامان بیائین اینجا دندون کشیدین سوپ بخورین. گفتم من که نکشیدم. گفت مامان بیاد. مامانمم قبول کرد و رفتیم. فرداش هم که دیدمش طبق معمول همیشه بغلم کرد و بوسم کرد و انگار نه انگار اتفاقی بوده.

به خدا من توهم نزدم ، مامان جوجو هم خیلی زن خوبیه هم خیلی مادر شوهر خوبیه اما نمیدونم بعضی وقتا چش میشه. الکی یه کارهایی میکنه که آدم رو خیلی میرنجونه یا یه حرفهایی میزنه که هر بچه ١ ساله ای میفهمه به من برمیخوره دیگه اون که زن عاقل و بالغیه تکلیفش روشنه.

خلاصه که هم من سالمم و هم مادر شوهر.

دیروز رفتم از ٢ تا از دندونام عکس انداختم.

امشب دیگه باید دندون عقلم رو بکشم. دعا کنین جراحی نخواد. دکتره گفت ناهنجاری داره. اما من هرچی نگاش میکنم نه خودش کجه نه ریشه اش غیر طبیعیه. نمیدونم شاید این هم میخواد فی رو ببره بالا.

حالا فی به درک حوصله جراحی رو ندارم. من که همینجوری که دندون میکشم ٢۴ ساعت خونریزی داره. وایی به حال جراحی.

یکی از نمره هام اومده. اندیشه اسلامی ٢ شدم ١٧ 

به به از این دخمل زرنگ. اون یکی ها که دارن سکته ام میدن حالا حالا نمره اش نمیاد.

دیگه اینکه این روزا بی حوصله و خسته ام. پریشب هم یه دعوای خونین با جوجو داشتم. سر شوهر خواهرم. به این جوجوی خنگول گفته بودم با این بشر داد و ستد نکن و رابطه کاری برقرار نکن. بچم مغزش اندازه نخوده. حرف منو حلاجی نکرد. حالا رفته اونی که باید میدیده ندیده جیغ و دادش در اومده.

تا میگی آره یا نه میگه نه من نه اون. میگم بابا جون برای تو راحته. من که نمیتونم از خواهرم بگذرم. بهت گفتم عقب وایسا تا ترکشش بهت نگیره گوش ندادی. میگه تو هر وقت خواستی برو اونا هم بیان اما من نمیام. منم بهش گفتم پس منم با هر کدوم از اطرافیان تو به جایی میرسونم که رفت و آمدم باهاشون قطع بشه. به من چه که تو مغزت نخودیه.

خلاصه کلی جیغ زدیم و داد زدیم ، حالا کجا؟؟ جلوی درب نون فانتزی (البته توی ماشین بودیم) بعدشم رفتیم خونه و آشتی کردیم.

هیچ خبر خاص دیگه ای هم نیست. این روزا سرم خیلی شلوغه. منو ببخشین . در اولین فرصت میام بهتون سر میزنم.

راستی ٢٨ بهمن تولد لیلی هستش. به نظر شما براش چی بگیرم؟؟ یه دختر ١۶ ساله رو چی خوشحال میکنه؟؟