سلام

خوبین دوستام؟؟

دارم میمیرم از درد

سه شنبه که رفتم دندون پزشکی گفت دندون عقلت باید جراحی بشه. گفتم این که شکلش خوبه؟ گفت مگه به خوشگلیه. دندون فک جوش شده. (حتماً شما هم مثل من نشنیدین) گفتم فک جوش دیگه چیه؟؟ گفت یعنی جوش خورده به فکت. منو میگین داشتم از ترس قبضه روح میشدم. خلاصه یه پودر روی دندونم ریخت و گفت این استخون فکت رو نرم تر میکنه و راحت تر دندونت بیرون میاد. طبق گفته دکتر ٢٠ دقیقه نشستم. بعدش رفتم داخل. دندونم رو سر کرد. من که اصلاً از دندون پزشکی نمیترسم مثل این بچه ٢ ساله ها پاهام داشت میلرزید. خلاصه دکتر خان مشغول به کار شد. چشمتون روز بد نبینه و گوشتون نشنوه. من که به تحمل درد شهره هستم انقد جیغ زد که جونم داشت در می اومد.

نصف دندونم رو در آورده بود ٢ دستی دستش رو چسبیده بودم و گریه میکردم. خنده اش گرفته بود میگفت دستم رو ول کن تا زود تمومش کنم.خلاصه که در اومد اما من تقریباً بی هوش شدم. بعدشم که فشارم افتاد و داد زد منشیش سریع آب قند برام آورد که منم نخوردم. یه خورده نشستم حالم بهتر شد. گفت برات بخیه نزدم. جاش خیلی بده اینجوری کمتر اذیت میشی. ١ هفته تحمل کن جوش میخوره. اما اگه بخیه بزنم باید ٣ روزی یه بار بیایی از اول برات بخیه بزنم. خلاصه در بین اشک و آه و خون مطب رو ترک کردیم.

 دندونم تا فردا صبحش که خواستم بیام سر کار خونریزی داشت. آخرش مجبود شدم صبح زود روش عسل بذارم که خوب ۵ دقیقه ای خونش بند اومد اما دردش ٢ برابر شد.

دیروزهم اومدم سر کار. (جوجو میگفت مرخصی استعلاجیه ) گفتم بیخیال بابا تازه ٢ هفته مرخصی بودم . میخوایی اخراجم کنن بشینم خونه ور دلت دیوونت کنم.

دیروز حدودهای ظهر بود که جوجو بهم زنگ زد و خبر داد که شهرداری محترم باز به همون سبک قبل بدون اینکه خبر بدن ودر بزنن رفتن و زدین دیواری که جلوی مغازه کشیدیم رو خراب کردن و خواستن حتی آجرهاش رو هم ببرن.  (یعنی برای پررویی و دزد صفتی اینا حدی وجود نداره )

 اما دیروز داداش جوجو خونه بوده. تا صدا رو شنیده پریده بود بیرون. خلاصه این وسط دست داداشش به شدت زخمی شد. بهش میگم دستش چی شده؟ میگه والله اومدم بیرون دیدم ماشینشون داره فرار میکنه. پریدم جلوش که نزارم فرار کنه دو دستی کوبیدم روی کاپوت و شیشه ماشین. دیدم یکی از دستهام رفت داخل (اونی که زده بود روی شیشه) خلاصه که بعدشم کلانتری...

من نمیدونم اینا فکر میکنن خونه همه مردم هم مثل خونه های خودشونه و زن و بچه مردم هم زن و بچه خودشونن که هر خری سرشو انداخت رفت داخل براشون مهم نباشه. کلاً لازم نمیدونن وقتی میخوان وارد خونه مردم بشن هیچ اجازه ای بگیرن. کتاب اندیشه اسلامی رو که میخوندم (همون که شدم ١٧ ) بحث رو از خدا و پیغمبر وامام کشونده بودن به ولایت فقیه ودر نهایت اینکه همه اختیارات از خدا و امام و پیغمبر منتقل شده به ولایت فقیه و حضرت ولی فقیه مالک جان و مال و ناموس مردمه. من چقدر بهم فشار اومدم وقتی خوندم. اما الان میبینم که جناب ولایت فقیه که سهله ، سگهای شهرداری هم مالک جان و مال و ناموس مردمن و هر گهی بخوان میتونن بخورن.

بهمن خونین جاویدان

تا ابد زنده بادا قرآن

الان داره رادیو اینو میخونه. الهی که این بهمن خونین نیست و نابود بشه تا خیال همه راحت بشه.

حالا بشنوید از نیلوفری که دندون عقلش رو کشید و عقلش تعطیل شد و با این حال نزارش دختر خاله جوجو رو برای فردا نهار دعوت کرد. حالا مونده ظهر که از سر کار بره خونه از کجای خونه شروع کنه به تمیز کردن و چطوری... آخه تا ١٠ دقیقه سر پا میمونم سرم گیج میره و باید بشینم.

همین دیگه. فقط بدونین خیلی دوستتون دارم.

براتون پنجشنبه و جمعه خوبی آرزو میکنم.