سلام دوستای نازم

خوبین؟؟ میبینین چه هوای بهاری قشنگیه؟؟ دلم ضعف میره برم یه کمی قدم بزنم. اما کو وقت؟؟

خوب جونم براتون بگه از روز پنجشنبه، جوجو اومد شرکت دنبالم. رفتیم خرید. البته قبلش برای جلوگیری از هرگونه غش و ضعف در بازار بعد از مدتها نهار رو بیرون خوردیم (البته ٢ تایی ) چون با سایرین زیاد بیرون بودیم. بعدشم رفتیم یه کفش جینگولی برای من خریدیم. یه کفش ناناس هم برای جوجو گلم. ۶ عدد شال من خریدم که ویار شالم خوب بشه. البته یکیش رو برای خواهرم خریدم.

بعدشم در برابر اصرار های جوجو جهت خرید لباس برای نامزدی مقاومت نمودم و گفتم باشه برای بعد. الان زمانی نیست که چیزهایی که خیلی احتیاج نداریم خریداری کنیم.

من الان تقریباً ۵/٢ سال میشه با جوجو ازدواج کردم. نه اینکه بگم تا الان چیزی برام نخریده. اما این خرید با همه خرید هامون فرق داشت. اولاً که فهمیدم یه وقتایی هم مامان ها رو قال گذاشتن کار خوبیه. (ما هر چی بیرون رفتیم همیشه چند نفری همراهمون بودن ) بعدشم بعد از یه بحران طولانی (برای من طولانی ) خوب کار جوجو شروع شد و خریدهایی که داشتیم خالص از کارکرد خود جوجو بود. یه احساس عجیب داشتم. هم شوق هم انگار ازش خجالت میکشیدم. میدونم مسخره هست اما خوب من داشتم این احساس رو. دلیل نوشتنم هم اینه که یادم باشه اولین خرید من با جوجو که از کارکرد خودش بوده چطور گذشته. فهمیدم شاید زندگی روی دیگه ای هم داشته باشه که من تا الان ندیده بودمش.

٢ تا شمع معطر هم خریدم برای سفره هفتسین. آبی و سفید هستن. یه بسته سنجد و همین. برگشتیم خونه.

بعدشم قرار بود یه مهمون هایی از شهرستان بیان که زحمت کشیدن و یه روز قبل از جشن ما رو قال گذاشتن. شبش رفتم خونه مامانم اینا که هم بسته های لباس و سایر مواردی روکه فردا شبش میخواستیم برای لیلی ببریم درست کنم هم به مامانم کمک کنم. که فهمیدم مهمون ها نمی آن و بعد دیدم روبانی که مامانم برای جعبه ها خریده بد رنگه. رفتیم روبان طلایی و نقره ای خریدیم. تا ٣٠/١١ شب داشتم جعبه ها رو درست میکردم. الان که دارم مینویسم نمیدونم چرا عکس نگرفتم. شاید چون فکرم خیلی مشغول بود.

یه گل هم سفارش دادیم برای روی میزشون. زنبق بود و لیلیوم.

یه سبد بزرگ هم مصنوعی سفارش دادیم که گلهاش رو خواهر بزرگم زحمت کشید و درست کرد (حتی به گلها دست هم که میزدی باور نمیکردی مصنوعی باشن ) و دسته گل لیلی که غنچه های باز نشده سفید بود (بازم مصنوعی ) اونم خیلی خوشگل بود که از اینا هم عکس ننداختم.

لباس و آرایش لیلی هم که طلایی بود. حسین هم رفت تیپ پیر مردی درست کرد.(اگر اینو میشنید بهم میگفت دهاتی ) موهاش رو سایه سفید زدن با ته ریش. برنزه  هم کرده بود. خلاصه که خوشگل بود خوشگل تر شد. لیلی هم آرایشش خوب بود.

توی نامزدی هم متوجه شدم که هیییییی حسین در بین این فامیل بسی خاطر خواه داشته و حرفهایی که میزد و شماره هایی که نشون میداد و میگفت دختر عموهای لیلی هستن دروغ نبوده. از اینکه انقدر هم اشکار ناراحتیشون رو نشون میدادن تعجب کرده بودم.

خیلی خوش گذشت. مراسم هم عالی برگزار شد. انشاله که خوشبخت بشن. و هم جوونهای دیگه هم همینطور. آمین.

بعدشم اینکه هنوز از مابقی عیدی خبری نیست و این مردک هیچ فرصتی رو به من نداد که بتونم باهاش حرف بزنم. من که هیچ رقمه از عیدی نمیگذرم. برای همین هم به احتمال ٩٠ درصد در سال آینده اینجا کار نمیکنم. چون شاید نخواد به زبون خوش بده عیدی رو مجبور بشم با زبون خودش باهاش حرف بزنم.

در سال آینده اگر اینجا نباشم مطمئناً حضورم در وب خیلی کمرنگ خواهد شد. شاید ماهی دو بار. یجوری دلم میگیره. عادت داشتم هر روز بیام وب هاتون رو بخونم. ببینم در چه حالین. چیکار میکنین. میدونم که برام سخت خواهد بود. چون تا زمانی که به یه ثبات مالی نرسم نمیتونم هزینه اینترنت  این چیزها رو به هزینه ها اضافه کنم. چاره چیه. زندگی پستی و بلندی داره.

راستی امروز عقد شهرزاد عزیزمه. از خدای مهربونم میخوام خوشبخت باشه همیشه. در کنار همسر عزیزش همیشه شاد باشه.

شهرزاد جونم از صمیم قلبم ، با تمام وجودم برات آرزوی خوشبختی میکنم.

جمعه هم که گذشت عروسی ممو جونم بوده. مموی خوشگلم مبارک باشه خانومی. انشاله خوشبخت بشی.

خدا نوشت:

خدایا ، خدای مهربونم ، تورو قسمت میدم به هر چیز یا هر کسی که برات عزیز و محترمه ، این عروس ها (لیلی و شهرزاد و ممو) و اون یکی دیگری هاکه حالا عروسی یا عقدشون نیست همشون خوشبخت بشن. انشاله هیچ وقت لبخند از روی لبهاشون نره و خوشبختی رو با تمام وجود احساس کنن.

خدایا به عروس های قبلی ، اونایی که الان میخوان مامان بشن و بنا به صلاحدید تو نمیشه، خدایا درب رحمتت رو به روشون باز کن و با یه نینی مامانی دلای قشنگشون رو شاد کن.

خدایا ، امسال رو سال خوبی برای هممون قرار بده. کمکمون کن بنده خوبی باشیم. اونی که تو میخوایی. خدایا کمکمون کن مشکلاتمون رو راحت تر پشت سر بذاریم.

خدایا خیلی حرفها تو دلمه ، تو آگاهی به دل من و همه اونایی که این متن رو میخونن یا نمیخونن. خدایا خواسته ها و حاجت های مارو برآورده به خیر کن. توی این سال به ما سلامتی و رحمت و برکت بده.

خدایا سایه پدر و مادر های مهربونمون رو بالای سرمون نگه دار و پدر مادر هایی که پیش تو اومدن رو خوب پذیرایی کن. همونطور که شایسته خدایی تو هست. امسال عید خیلی از پدر و مادر ها در کنار بچه هاشون نیستن ومهمون درگاه توان. خدایا نذاری عید بهشون بد بگذره هاا.

خدایا مرسی. خیلی مهربونی . خیلی دوستت دارم. به اندازه همه گنجایش قلبم. میدونم تو هم منو دوست داری. خیلی بیشتر از اونی که لیاقتش رو دارم.

 

بعدآً نوشت:

خداوند سبحان می فرماید:
تو ای زیباتر از خورشید زیبایم                             
توای والاترین مهمان دنیایم
بدان آغوش من باز است
شروع کن یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
راستیییییییییییی
فردا ١٧ ربیع الاول هست. تولد حضرت رسول (ص) و تولد امام جعفر صادق (ع). تبریک میگم به همتون. امیدوارم بهترین عیدی رو قبل از سال ٨٨ از این دو بزرگوار بگیرین.