سلام دوستای گلمم

خوبین؟؟ میدونم خوبین. خدا رو شکررر

الان بیشترتون نیستین. یا مرخصی یا اگر مثل من دیگه خیلی بدبخت باشین (دور از جونتون) تا این لحظه هم سرکارین.

حرف درست و حسابی برای گفتن ندارم. فقط اینکه دیشب بالاخره تمیزکاری آشپزخونه تموم شد و جوجوی عسلم دستش درد نکنه دست به سیاه و سفید نزد. چرا از حق نگذریم رویه کابینت رو که خواستیم عوض کنیم برام درستش کرد. اونم فکر کنم چون من بلد نبودم انجام داد. البته عسلم این روزها تا ساعت ٨-٩ شب سره کاره اما خوب منم سر کارم و به نظرم این دلیل کمک نکردنش نمیشه.

بعدشم اینکه شاید ما در سال ٨٨ بخواهیم نی نی داشته باشیم. معلوم نیست. تا خدا چی بخواد. (این رو جوجو خان دستور دادن که در سال ٨٨ نی نی خواهیم داشت )

دیشب که ٤ شنبه سوری رفته بود بیرون (من ١٠ دقیقه رفتم و چون گوشم از انفجارهای خط مقدم خیلی اذیت میشد برگشتم و به کوزتینگم در آشپزخونه ادامه دادم ) دیده بود که پسر همسایه نی نی دار شده و جوجو هم فکر کنم احساسات قدیمیش در مورد نی نی بیدار شده.

سبزه ها م هم که قربونشون برم سبز شدن حسابی. اما ماش کاشتم تا الان بخاری ازشون برنخواسته.

امروز هم مامانیم رفت بازار و خواهش کردم ازش برای جوجو یه شلوار لی و یه تیشرت برای عیدیش بخره . بچه شبها خوابش نمیبره که من حقوق و عیدیم رو چیکار میکنم  گفتم براش عیدی بخرم که فکر نکنه میخوام با خودم ببرم اون دنیا. 

برای عیدیم هم مامانیم یه میوه خوری Bohemia خرید که عکسش رو بعداً میذارم. (اگر بودم)

سایر خریدهای خوراکی عید رو مطلقاً انجام ندادیم.

همش مونده برای فردا.

همین دیگه.

سال 88 رو سالی پر از برکت و سلامتی و شادی برای همتون آرزو میکنم. امیدوارم به خواسته ها تون برسین. انشاله برای خدای مهربون هم بنده های خوبی باشیم.

دوستتون دارم.

نیلوفر اخراجی (شاید )