دوست جونا سلام

یک نیلوفر خسته ، با مقدار زیادی سر درد در خدمت شماست برای ارائه گزارش 2 روز گذشته.

روز چهارشنبه (1 روز قبل از 2 روز گذشته ) رفتم یک شرکت برای مصاحبه. توی میرداماد بود محلش و از نظر محیطی هم جای بدی به نظر نمی اومد. با مدیر عامل شرکت مصاحبه کردم ، به قول خودش بهم 20 داد. فقط موند حسابدارشون بیاد و امتحان حسابداریمو تصحیح کنه که البته من امید زیادی بهش ندارم. در مباحث حسابداری من از روز اول بحث استهلاک رو یاد نگرفتم و چون هیچ وقت هم روش کار نکردم همچنان در این مورد خنگ باقی موندم. برای همینم به این مصاحبه امیدی ندارم. البته خبری نیست بابت تعویض کارها. اما به دنبال دعوای اون هفته با این دیوانه ها ، خواستم یه مورد رو امتحانی برم. بعد از اونجا هم با جوجو رفتیم دندون پزشکی و تا ساعت 10 شب دندون پزشکی بودیم و ساعت 11 رسیدیم خونه و غشیدیم.

مادر شوهر مهربانم هم که باهامون بود . من همچنان ازش رنجیده خاطر بودم اما به روی خودم نیاوردم. به قول مامانم ناراحتش نکردم که مادر هست و مبادا آه بکشه و خدا قهرش بگیره.

گلاب به روتون بحث سیاسی پیش اومد. من و جوجو هم گفتیم آ * م * ر * ی * ک * ا ا بیاد فلان کنه و بهمان کنه. یکی نبود بگه حالا که آمریکا نمونده منتظر دستور ما ، از طرفی هم این انقلاب چه گلی به سر ما زده. یه روزی شور جوونی شما رو حسابی به قول آقایون اراذل و اوباش یه حالی بهش داده. ما چی که همش داریم خاک بر سریش رو تحمل میکنیم. دیدم شروع کرد با من بحث کردن که هرچی سرمون بیاد بهتره تا آ * م * ر * ی * ک * ا بیاد... بحث بالا گرفت. من ساکت شدم و بحث بین جوجو و مامانش ادامه پیدا کرد. من هرچی یواش زدم روی پای جوجو این بچه ساکت نشد. سرم داشت تیر میکشید. صداشون از دو طرف پیچیده بود توی سرم. به جوجو گفتم ساکت باش سرم درد گرفت. یکدفعه مامان گفت نه عزیزم برای چی سرت درد بگیره. اون دفعه هم من این بحث رو کردم تا چند روز ، نه تا چند هفته نیلوفر به من محل نمیذاشت و درست نگاهم نمیکرد. من چشمام داشت در می اومد از تعجب. جوجو گفت مامان چه ربطی داره دیدم دوباره همین حرف رو تاکید کرد. جوجو گفت مادر من نیلوفر میگه من برام مهم نیست کی داره اذیتم میکنه و برام مهم نیست اونی که وضعم رو تغییر میده ملیتش چی باشه ، شما میگی نه آدم باید بمونه بزنن بکشنش اما کسی غریبه نیاد و چند تا سخن از حضرت علی (ع) گفت مبنی بر اینکه اگر زورتون نرسید از دیگران کمک بگیرین ودیدم دوباره مامانش انگار نه انگار اون بحث رو شروع کرده بود گفت نه اگر قرار باشه به خاطر آ * م * ر * ی *ک * ا نیلوفر چند هفته.... ای بابا چه اصراری داشت. من حرفی نزدم. یعنی نمیدونستم چی باید بگم. فقط بغض کرده بودم شدید. رسیدیم خونه.  یکمی اشک فشانی نمودم تا مبادا بین خواب سکته کنم. جوجوی نازنینم کلی دلداریم داد. شام نخورده خوابیدیم. یا همون ساعت 11 غشیدیم.

پنجشنبه از سر کار رفتم خونه. جمعه شب خانواده لیلی و عموهاش دعوت بودن خونه مامانم اینا. قرار بود من روز پنجشنبه ژله ها و سالاد اندونزی رودرست کنم. زود اومدم درست کردم و خونه رو کمی مرتب کردم تا جوجو اومد.

خواستم برای شام ماهی درست کنم که جوجو گفت مامانش اومده گفته شام همه خونه مامانم اینای من هستیم. شام رفتیم اونجا .

شب که برگشتیم ، مامان جوجو توی حیاط باهام حرف زد و کلی در مورد عمه جوجو که چی بهش گفته بود درد و دل کرد. منم اصلاً به روی خودم نیاوردم که چقدر ازش ناراحتم و حسابی باهاش همدلی نمودم و کلی دلداریش دادم (آیکون عروس مهربون) که وقتی داشت میرفت خونشون کلی خرسند بود از اینکه انقدر عروس پایی داره توی مسائل غیبت پشت قوم شوهر.

جمعه هم از صبح رفتم خونه مامانم اینا. خواهرم هام هم اومدن. دکور خونه رو تغییر دادیم.  و شب هم همه چیز به خوبی و خوشی برگزار شد. کادو هم به لیلی یه ربع سکه داد مامانم که من نفهمیدم مناسبتش چی بود.  مامانی عزیزم برای شام باقالی پلو با گوشت ، زرشک پلو ، جوجه و سا لاد ماکارونی و سالاد الویه درست کرده بود. سالاد اندونزی و ژله هم که هنر دست من بود که کسی ازش چیزی نخورد.

کلی اعتماد به نفسم اومده بود پائین که خواهرم برای اینکه ثابت کنه خوشمزه هست کلی سالاد کلم و ژله خورد که فکر کنم دیشب رودل کرده.

شب هم برای 3 روزمون غذا برداشتیم و اومدیم خونه.

کلی دلم گرفته بود. وقتی سرم رو رو بالشت گذاشتم و یادم اومد که فردا شنبه هست و باید بیام توی این خراب شده ، اشکم سرازیر شد. کلی برای جوجوی عسلم درد و دل کردم. عزیز دلم هر چی گفتم ناراحت نشد و فقط دلداریم داد. ازم خواست فقط یه مدت دیگه تحمل کنم تا اوضاع روبه راه بشه. میدونم نهایت یکسال دیگه هست. اما بریدم دیگه. اونم کلی بهم امیدواری داد . بعدشم لالائیدم تا امروز.

 

جوجوی عزیزم ، مرد خوبم ، این روزا احساس میکنم بیشتر از هر وقت دیگه ای عاشقت هستم. به خدا دلم نمیخواد با حرفهام ناراحتت کنم. اما منم فقط با تو درد و دل میکنم تا دلم آروم بشه. قربونت برم مهربون من. از خدای خوبم میخوام بهت کمک کنه تا زودتر مشکلات رو پشت سر بذاری. منو ببخش اگر بعضی وقتا با غرغرهام اذیتت میکنم. تو بهترینی. با همه اخلاق های گوگولیی که داری دوستت دارم. مطمئن باش تا روزی که تو انقدر خوب باشی من حاظرم جونمم برات بدم. ممنونم که این روزها پشتیبانم بودی. بعد از مدتها احساس نکردم که توی اون خونه تنها هستم. ممنون.