دوستای گلم سلام

خوبین؟ دلم براتون یه ذره شده بود.

من برگشتم. با یه حال فعلاً خوب.

جونم براتون بگه که از اون روزی که از شرکت اون مرتیکه اومدم به شرکت این یکی مرتیکه .

به کمک و یاری داداش رضای مهربون ، که زحمتش رو هیچ وقت فراموش نمیکنم استعفام رو نوشتم که اینو قبلاً گفته بودم.

فرداش اومدم سر کار جدید.

در اولین روز اومدم و دکور شرکت رو ریختم به هم. من آرامش ندارم وقتی که کار میکنم صفحه مانیتورم رو به جز خودم کسی ببینه. اینجا وقتی اومدم صفحه مانیتور رو به پسر رئیس بود. منم در میان حیرت همگان میز رو چرخوندم و رئیس هم من رو به همه معرفی کرد.

درخواست خرید کامپیوتر دادم. مسئول کامپیوتر خودشیرین شرکت هم نتونست مانع بشه. آخرش موافقت رو گرفتم. بهش گفتم برام بخره که رفت یه سیستم آشغال خرید. فکر کنید هارد ۶٠ از کجا پیدا کرده انداخته رو این سیستم. تازه میگه پنتیوم فایوه.

خلاصه یکی دو روز باهاش درگیر بودم آخرشم هم به رئیس گفتم خودش مسئول خرید این سیستم هست.

بعدش نصب برنامه حسابداری که چهارشنبه اون هفته انجام شد.

رئیس جدید و سلطان بانوش حجم خیلی زیادی از کارها رو ریختن رو سرم که دارم سعی میکنم با آرامش انجامشون بدم.

متاسفانه سیستمشون خیلی به هم ریخته شده و زمان زیادی میبره که این بچه های جینگیلی مستون اینجا رو منظم کنم.

و اما از رئیس سابق.

وقتی گفتم میخوام برم همچین با روی خوش گفت کجا؟ برای چی؟ منم یک لحظه اومد توی ذهنم و گفتم مریضم. باید برم بیمارستان. باید برم اصفهان. اونم کلی گله نمود که چرا قبلاً نگفتی و اینا. از اینجا که با رئیس طی کردم اینجا پنجشنبه ها تعطیل باشم گفتم پنجشنبه ها تهرانم. میام تاسند ها رو تحویل بدم. رفتم تا پنجشنبه. پنجشنه رفتم و مابقی سندهایی که مونده بود رو زدم. مردک رفته بود ماده قانونی رو که توی استعفام نوشته بودم خونده بود و گفت من خیلی ز دستت ناراحت هستم. گفتم چرا؟ گفت این ماده 21 چیه نوشتی؟ گفتم حق شماست. شما حق دارین وقتی من دارم میرم بخواهین تا 1 ماه اینجا بمونم تا جایگزین بیارین. همش هم توی دلم خدا خدا میکردم گیر نده بگه بمون. خلاصه قرار شد پنجشنبه ها بیام تا کارها رو تحویل بدم. هیچ حرفی هم از حق و حقوق بنده به میون نیومد.

من چون روزهای اول کاریم بود نتونستم برم استعفام رو اداره کار ثبت کنم. از جوجو خواستم بره که اون هم موفق نشده بود و گفتن خودش بیاد.

پنج شنبه هفته پیش رفتم دوباره دیدم مردک اومده پاچمو بگیره. برای من عیدی زده 416 تومن. گفتم هوی یارو حقوق من 250 بوده نه 208 تومن. دیدم داره چرت و پرت میگه باهاش بحث کردم. اصلاً توقع ند اشت جوابش رو بدم. خواستم بهش بگم تو چطور با یه تلفن 15 میلیون تومن سود میگیری از مردم. من حق و حقوق یکساله ام رو نباید بگیرم؟

خلاصه که کارهای بی صاحبش رو تحویلش دادم. فکر کنم اونی که میخوام رو برام حساب کنه.

همین دیگه.

دیشب هم حنابندون پسر دائی جوجو بود. از یه خانواده لر زن گرفته. دیشب همش فامیل جوجو میخندیدن و بهم میگفتن از این به بعد احساس غربت نمیکنی.

خیلی خوش گذشت. اما تا اومدیم بیائیم خونه شد ساعت 2.

بعدشم من یکسری مشکلات با جوجو داشتم که طی این هفته پیش اومده بود و 1 ساعت هم مثل منگل ها موندم با اون صحبت کردم تا مشکلات رو حل کنم.

ساعت 3 هم خواب از سر مبارکم پریده بود.

راستی یه خبر دیگه. جوجو از یه جای جدید دعوت به کار شده. 1 ماه آزمایشی خواهد بود. یه جای خیلی خوب دولتی که نمیشه به رحتی بهش راه پیدا کرد. از خودا خواستم اگر صلاح هست موندگار بشه.

دیگه همین. منو ببخشن اگر دیر اومدم و از خودم خبر ندادم. سرم خیلی شلوغ بود.

امروز هم تازه ADSL اینجا راه افتاده و منم برای افتتاحیه اومدم یه آپ نمودم و بعهدشم بیام به همتون سر بزنم.

انشاله مثل همیشه توی وبلاگ های قشنگتون شادی جاری باشه.

به خدا میسپارمتون.

منو دعا کنین دوستای گلم.

خدای مهربونم هیچ وقت محتاج دعا نذارتون.