Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
روزگار غریبیست
نویسنده : niloufar - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

سلام

والله نمیدونم چی بگم.

دیشب یه چیزی از جوجو قند و عسل شنیدم که هنوزم که هنوزه باورم نمیشه این حرفها رو شنیدم.

جوجو خان که قول هاش و وعده و وعیدهاش به من رو کاملاً از یاد مبارکش برده ، دیشب وقتی ازش پرسیدم اصلاً به فکر آینده من هست یا نه؟ فرمودن نه. گفتم چرا؟ گفت چون تو خودت داری آینده ات رو میسازی.

منظورش کار کردن و پس انداز حقیرانه منه.

یادتون باشه این مد جدیده. جدیداً به زنهایی که همجوره حامی شوهراشون هستن به جای دست مریزاد اینجوری میگن.

جوجو جونم خوب شد گفتی اینو. هرچند ٣ سال دیر گفتی و منو دیر بیدار کردی اما جلوی ضرر رو از هرجا بگیری منفعته.

ضررهای من فدای سرت عزیز دلم.

من از این به بعد خودم به فکر خودم هستم. به فکر آینده خودم. اصلاً هم فکر نمیکنم که خانومی هستم که شوهر داره.

میدونی که من در تمام عمرم به جز خدا نیازم به احدی نیفتاده. مطمئن باش به تو هم نیازم نخواهد افتاد.

خوب جوجوی عزیزم ، با اینکه میدونم دیشب این حرف رو به این خاطر بهم زدی چون جوابی نداشتی که بهم بدی ، اما من حرفت رو نمیتونم نشنیده بگیرم. به نظر تو خیلی بی چشم و رو شدی. هر چی بیشتر باهات مدارا میکنم حرفهای آنچنانی بیشتر ازت میشنوم.

جوجوی عزیزم حیف شد. دلم میخواست این روزها که شادم از کار جدید خودم و خودت ، دوست داشتم لحظه هامون پر باشه از شادی. اما تو بازم حرفی زدی که من احساس حماقت کنم.

حیف که بلد نیستی به راه دلت رفتار کنی. حیف که میذاری ذات بدی که از خودت نیست و از این اجتماع مزخرف گرفتی کنترل رفتارت رو به دست بگیره.

حیف که به جای یک کلمه معدرت خواهی و یا دلداری ، ( بابت کوتاهیی که تو کردی ) حرفی میزنی که ارزشت برام از آسمون به قعر زمین سقوط کنه.

حرفی نیست عزیزم.

هر کاری دوست داری انجام بده. من طاقتم زیاده. خدایی اون بالا هست که چوبش عجیب بی صداست.

از خدا میخوام تورو به یه آدم حق نشناس مثل خودت گرفتار کنه.

خودت هم غلط کردی (در جواب غلط کردیی بودکه الان توی دلت بهم گفتی )

 

بعداً نوشت:

بخشیدمت. اما فقط اینبار.منتظر