سلام

خوبین دوست جونا؟؟

دلم برای همتون تنگ شده بود. برای همین هم یاد همتون بودم. تک تک به اسم حاجت قلبیتون رو از امام رضا (ع) خواستم.

خانوم جونم چطوری ممکنه برم اونجا و یادم بره برات دعا کنم؟

مجی عزیزم مطمئن باش حاجتت رو میگیری و عروسی ندا هم عالی برگزار میشه.

ورونیکای عزیزم ، صدفی ، نانازی ،ممو، عسل ، آیدا ، سمیه ، فهیمه ، ستاره ، مریسام ، هلیا ، گلنوش ، ممسی ، صورتی ، سارا ، امیر و رئیس بزرگ و ... همتون توی ذهنم بودین.

اسم هرکدومتون نیست جزو اون سه تا نقطه هست.

سفر خیلی خوبی بود. شاید چون پول کمی همراهم بود و وقتم حروم خرید کردن نشد. فقط یه نصف روز رفتیم الماس شرق که من اعتیاد دارم هر وقت برم مشهد باید برم اونجا. شاندیز و طرقبه رو هم پیچوندیم و خلاصه ایندفعه بیشتره وقتم رو توی حرم بودم.

جوجو طبق معمول همه سال با ما نبود. روزها خواب بود و شبها میرفت حرم. یعنی کلاً من احساس نکردم هراهم اومده سفر. به جز یه نصف روز توی الماس شرق. یک شب هم من باهاش رفتم حرم که هر کدوم رفتیم جداگانه نشستیم دعا کردیم.

دیروز خیلی ذوق داشتم بیام گزارش سفر رو بذارم. اما امروز دیگه حوصله ندارم.

قبل از رفتن به مشهد مشکلی با جوجو پیدا کردم که مربوط به نحوه حساب و کتاب کردن با داداشش بود که هیچ قانون و مدل مشخصی نداره. ما شدیم جیره بگیر اقای داداششون. هر وقت ایشون صلاح بدونن. هر اندازه ایشون صلاح بدونن. دیشب بهش گفتم من دیگه کاری ندارم میخوایی با داداشت حساب و کتاب بکنی یا نمی خواهی بیا یه مبلغ مشخص کن و ماهیانه برای خرج خونه به من بده. ایشون هم گفتن هر وقت شما اومدی حقوقت رو گذاشتی وسط منم این کار رو میکنم.

انقدر حرفش مسخره بود که هیچ جوابی نمی موند بهش بدم. میگه من میخوام وقتی میام خونه تو باشی حق منه. یادش رفته ٣ سالی که همش بیکار بود کارکرد من کجا رفته. دیشب نشستم ١٠ تا اس ام اس براش نوشتم و توی درفت ذخیره کردم تا امروز براش بفرستم. دیشب هم بهش گفتم میرم خونه مامانم اینا هر وقت تونست مخارج زندگیش رو بده بیاد دنبالم. انقدر ازش متنفر شدم که وقتی امروز هم زنگ زد و برام آهنگ اسی رو  (یکی یه دونه ای و خوشگلی و از این جنگولک بازیا ) گذاشت هیچ چیزی از ناراحتیم رو کم نکرد. واقعاً از دستش خسته شدم. از یلخی بودن و بی حساب کتاب بودنش خسته شدم. از بی عرضگیش خسته شدم. از پرو بازیهاش خسته شدم. دلم میخواد یه مدت نبینمش. دلم خیلی گرفته.

خواهشاً نیائین نصیحتم کنین که اصلاً حوصله ندارم. احساس خسران بدی میکنم.

شقایق درد من یکی دوتا نیست

آخه درد من از بیگانه ها نیست

کسی خشکیده خون من رو دستاش

که حتی یک نفس از من جدا نیست.

جوجو بدم میاد بهت. از اینکه انقدر ناتوانی حالم بد میشه. از اینکه به جای اینکه کاری بکنی فقط موهات سفید میشه بدم میاد. از اینکه از فرصت جونیت استفاده کنی داری به خواب میگذرونی بدم میاد. احساس میکنم از عالم و آدم عقب موندم.

نمی بخشمت. نمی بخشمت نمی بخشمت نمی بخشمت خدا حقم رو بهت حلال نکنه.

بعداً نوشت:خوب به خاطر مکدر نشدن ذهن دوستای مهربونم ، علی الحساب با جوجو آشتی کرد و ازش طلاق نمی گیرم نیشخند

بچه پررو زنگ زده میگه اون چه حرفهایی بوده دیشب به من زدی؟ تو معنی شوهر رو میدونی؟  منم گفتم تو وظایف شوهر رو میدونی؟ میگه تو خیلی با من بد حرف زدی. میبینین تورو خدا طلبکار هم هست.