به خاطر یه CD ارزش داشت به من دروغ بگی؟

اونم 2 بار؟

کاش نصف اون اندازه ای که توقع داری ، جوابگو هم بودی.

من نه دوست دارم ازم معذرت بخواهی نه دوست دارم با قسم  زورکی جونت و قهر کردنت منو مجبور کنی کاریو که دوست ندارم انجام بدم.

تا روزی که دلت رو با من صاف نکنی خدا راستی رو به کارت نمیاره.

از من گفتن بود.

ببینم تا کی میخواهی به این روند ادامه بدی.

من صبرم زیاده عزیزم.

من به خودم افتخار میکنم، میدونی چرا؟ به خاطر اینکه وقتی بهت میگم اون CD بین CDهای روی میز کامپیوتره ، 2 ساعت تموم هی میگردی و هی میگی دروغ میگی. اگر یقین نداشتی که راست میگم 2 ساعت میگشتی؟

دلم میخواد حرف تو هم انقدر حرف باشه که من همیشه با یقین به حرفت راهم رو انتخاب کنم. اما تو خیلی فاصله داری..

دوست داشتم خودت رو همینجوری که بودی قبول میکردی و به جای تظاهر کردن به چیزهای احمقانه سعی میکردی عیب های خودت رو از بین ببری.

دوست داشتم به جای اینکه با من حساب و کتاب دو دو تا چهارتا میکردی یادت میموند که 4 ساله متاهل شدی.

دوست داشتم به جای اینکه سر هر موضوع مسخره ای قهر کنی و بری تا 4 ساعت بخوابی یکبار، برای یکبار هم که شده تو می اومدی و به من میگفتی بیا مسئله رو حل کنیم. مثل 2 تا آدم عاقل که تشکیل زندگی دادن.

دوست داشتم به جای اینکه همه بفهمن که من سر حساب و کتابت با داداشت باهات بحث دارم ، به جای اینکه مامانت بیاد و طعنه این موضوع رو بهم بزنه خودت انقدر مردانه رفتار میکردی که من لازم نباشه یقه ات رو بگیرم برای حساب و کتاب کردن یک قرون و دوزار.

دوست داشتم خودت میفهمیدی که با شرایطی که در آمدت داره ، بفهمی که تو احتیاج به شغل دوم داری، نه اینکه من اینهمه وقت باهات کلنجار برم تا تازه به فکر بیفتی که یه نگاهی به آگهی های روزنامه ها بندازی.

دوست داشتم وقتی برای 1 ماه کارکردن توی اون نهاد دولتی مسخره 142500 تومن بهت حقوق دادن بگی دیگه اگر خواستنت نمیری چون تو باید خرج خونه و زندگی رو بدی نه اینکه بگی برای... گفتن بیا و من میرم.

خیلی چیزها دوست داشتم. این حسرت هایی که روی دل من مونده انقدر احمقانه هست که ارزش اینجا نوشتن رو هم نداره.

اما نوشتم تا وقتی انشاله در آینده ، شاید بعد از مردن من، شدی یه شوهر خوب ، یادت بیاد چه خون هایی که به دل من نکردی.