سلام

خوبین دوست جونا؟

نماز و روزه هاتون قبول.

تبریک میگم شروع ماه رحمت رو به همتون. انشاله نصیبتون از این ماه خیلی بیشتر از اونی باشه که انتظارش رو دارین.

خوب از سالگردمون رفتم گم شدم برای خودم.

جونم براتون بگه که شبی که سالگرد ازدواجمون بود موقع رفتن به خونه خواستم برای جوجو کادو بخرم که دیدم هیییییییییییی دلم بسی از دستش خونینه. تصمیم گرفتم بر عکس همیشه اینبار دیگه به حرف دلم گوش بدم.

هیچی براش نخریدم. رفتم خونه دیدم جوجو خوابه. منم رفتم یه آبمیوه خوردم و جلوی تلوزیون دراز کشیدم. سردم شد به جوجو گفتم یه پتو روم بندازه. بعدشم بعد از نیم ساعت غصه خوردن که چرا جوجو یادش نیست و اصلاً انگار نه انگار خوابیدم.

وقتی بیدار شدم ساعت ۴ صبح فرداش بود.

خوب چیه مگه خسته بودم. بعدشم انگیزه ای برای بیدار شدن نداشتم.

صبح که جوجو طبق معمول داشت منو میبرد سر ایستگاه داشت در مورد اینکه دیشب چقدر خوابیدیم حرف میزد. بهش گفتم عیب نداره تلافی ٣ سال پیش رو در آوردیم. گفت ٣ سال پیش؟ منم نگاهی بهش کردم و جوابی ندادم.

بعدشم که سوار اتوبوس شدم براش متن کارت عروسیمونو اس ام اس کردم:

یادتونه بچه بودیم میگفتین انشاله عروسیتون

عروسیمونه تشریف بیارین.

و بعدشم نوشتم دیروز سالگردش بود.

1 ساعت بعدش جوجو زنگ زد با صدایی که حزن و اندوه ازش چکه چکه میریخت.

بسی به خودش حرفهای درشت بار کرد که یادش نبوده و کلی در وصف من که یادم بوده قصیده سرایی کرد.

1 ساعت بعدشم مامانش زنگ زد که دیشب اومدم سالگرد ازدواجتون رو تبریک بگم خواب بودین. امشب شام بیائین خونمون.

که شب رفتیم براموش یه جشن کوشولو گرفته بودن.

جمعه هم منو جوجو بدون سحری به پیشواز ماه مبارک رمضان رفتیم.

این دو روز رو هم که تا 5/3 سر کارم و بعدشم میرم شیفت شب کمک دادشی ها.

برای همین هم همش در حال چرت زدنم.

همین.

خوب و خوش و روزه دار باشین.

نیلوفر خواب آلود