سلام دوست جونا

عید همتون مبارک

با تاخیره میدونم

شما به بزرگی خودتون ببخشید. شرمنده همتون شدم که نتونستم بیام توی وبلاگهاتون تبریک بگم. دیروز صبح خواستم بیام پست تبریک عید بگم. متاسفانه اول صبح که وبلاگم رو باز کردم خبر بدی در مورد یکی از دوست های نزدیکم رو شنیدم و... حس و حال تبریک گفتن پاک از وجودم رفت.

انشاله که طاعات و عبادات همتون قبول درگاه خدای مهربونم باشه.

انشاله نصیب و بهره تون از این ماه عزیز خیلی بیشتر از اونی باشه که انتظارش رو داشتین.

من به شدت سرما خوردم و امروز هم نمیدونستم ساعت ها تغییر کرده. من بعد اینهمه عمری که از خدا گرفتم آخرش نفهمیدم اول مهر ساعت ها عقب مییره یا جلو میاد. فکر کنم عقب میره. آره؟؟

در هر حال تا یه ٢ ساعتی خوشبختانه از وجود همکاران بی بهره هستم تا تشریف بیارن.

الان که یادم می افته امروز با چه حال نزاری بیدار شدم و اون جوجوی طفلی بنده خدا رو هم بیدار کردم که منو بیاره سر ایستگاه دلم کباب میشه. خودم به درک دلم برای اون طفلی خیلی میسوزه.

جوجویی خدا حقت رو به من حلال کنه عزیزم. منو ببخش که هر روز صبح بیدارت میکنم.

تازه تو با مهربونی خیلی زیاد همش میگی و میخندی تا من روحیه بگیرم و غصه نخورم که به زور از خواب بیدار شدم. اگه خنده های تو از زندگی من حذف میشد میدونم که منم حذف میشدم. خیلی دوستت دارم. تو هم منو دوست داری؟؟

- چی ٢ تا؟ ٢ تا کم نیست؟ آهان یادم نبود ٢ تا برای تو یعنی آخر عددها.

قربونت برم که بیشتر از ٢ بلد نیستی بشمری.

یادم باشه با اون روش کاکائو ها توی فیلم همسر یا دردسر حداقل تا ١٠٠ بهت یاد بدم بشمری.

میدونم اونجوری با ١٠٠ تا کاکائو میشه بهت تا ١٠٠٠ یاد داد.

خوب قرار نبود این پست عاشقانه ای برای تو باشه. قرار بود بیام به دوستام تبریک بگم و از مریضی ناله کنم. اما وقتی یاد لبخند قشنگت  ، اول صبح افتادم دلم خواست برای تو بنویسم. راستی منو ببخش که دیشب لر بازی در آورده بودم و افقی رو تخت خوابیده بودم و تو مجبور شده بودی رو زمین کنار تخت بخوابی. باید منو بیدار میکردی. دیدی که من حالم خوب نبود. صبح که دیدمت اونجوری مظلوم روی زمین خوابیده بودی انقده دلم سوخت. دلم خواست بیام ابراز احساسات کنم بهت اما خوب ترسیدم بشه دوستی خاله خرسه و تو هم سرما بخوری.

همین دیگه.

دوست جونا ببخشین یکدفعه کانال من عوض شد. من مدلم همینجوریه. میدونین که.

خوب و خوش باشین.