سلام دوست جونا

خوبین؟

 به ترتیب اولویت:

اومدن ماه محرم رو به همه اونایی که دلشون مثل من این روزا ، گرفته و هوای گریه دارن رو تسلیت میگم. نمیتونم احساساتم رو به این ایام بیان کنم. این یه چیزیه بین من و صاحب این عزا...

دوم تبریک میگم بهتون شب یلدا رو. انشاله که شادیهاتون به بلندی صدها شب یلدا باشه.

سوم میریم سراغ گزارش تولدانه.

خیلی گذشته؟ میدونم. اما شرمنده دیر شد.

تا یادم نرفته هم خیلی خیلی تشکر میکنم از لطف دوستهای گل و مهربونم بابت تبریک هاتون. شرمنده کردین. خواستم اسم ببرم و تشکر کنم، دیدم حوصله ندارم فردا پس فردا هی گله و شکایت بشنوم که من دلگیرم و اسم منو نبردی ... کسایی که اسمتون رو توی اسامی یکی دوتا پست قبل نبردم، اگر دوستتون نداشتم اسمتون رو از توی لیستم پاک میکردم.

خوب به قول جوجو گُر گُر (غر غر) بسه.

روز تولدم بر عکس همیشه زنگ نزدم که جوجو بیاد دنبالم. اونم از صبحش هر چی باهام تلفنی حرف زد تبریک نگفت.

غروب که از شرکت راه افتادم بهم زنگ زد و قرار شد یه جایی بین راه بیاد دنبالم. بعدش که رسیدم بهش دیدم یه شاخه گل مریم رو عین درخت چنار نیشخند گرفته و از توی ماشین داره نگام میکنه. بهم تبریک گفت تولدم رو و اظهار شرمندگی کرد که دستش خالی بوده. من اولش دلخور شدم و بعدش یادم امد که چقدر گلش برام ارزش داره. ازم پرسیده برنامه ام چیه؟ گفتم برنمه ای ندارم بریم خونه. گفت نه. مییم میگردیم و شام رو بیرون میخوریم و بعد میریم خونه.

خلاصه هی بیخودی چرخیدیم و بستنی خوردیم و ... و من خسته بودم و هی غر میزدم بریم خونه. اونم هی میگفت نه و یه تماس های مشکوکی با داداشش میگرفت.

خلاصه شب شد و ما همچنان مثل پت و مت اندر خیابان به گشتن و چرخیدم مشغول بودیم. بعدش که جوجو همه خونه های ته شهرک و برج سازی ها رو بهم نشون داد در آخر بعد از خریدن ٣ عدد نون بربری رضایت داد که بریم خونه.

وقتی رسیدیم همه برق ها خاموش بود. از پله ها که رفتیم پائین دیدم اااااااا چقده کفش. نیشخند خلاصه فهمیدم که خبریه. داخل که رفتیم شمع روشن کردن و جیغ زدن و برق ها رو روشن نمودن ولی فشفه هاشون روشن نشد ناراحت . مامانم اینا و مامانش اینا بودن. داداش حسین و لیلی هم بودن. از دیدنشون خیلی خوشحال بودم. بعدشم شمع رو فوت کردیم و شرمنده که نتونستم عکس بندازم چون خیلی فوری شد.

شام رو هم مادر شوهر مهربونم خیلی خیلی زحمت کشیده بود وکلی تدارک دیده بود.

در نهایت هم جوجوی نازم ،  یه چک سفید امضا بهم داد. گفتش که میخواستیم برات یه کادو بخریم که آماده نشد. اگر دوست داشتی اونو خر اگرم نداشتی هر چی دوس داشتی. پرسیدم چی بوده؟؟

گفتش اینه    

منم که مدتها بود چشمم این گوشی رو گرفته بود گفتم باشه همون رو بخریم.

توی اون هفته هم کادوهای شب بلدای لیلی رو بردیم که انشاله اگر دستم به حسن رسید و تونستم عکس ها رو از توی گوشیش بردارم عکسشون رو براتون.

همین دیگه.

مواظب خودتون باشین. منو هم ببخشین که فرصت ندارم و بیام احوالتون رو بپرسم.

مراتب شرمندگی من رو در آخرین روز پائیز زیبا بپذیرین.

ضمنا ، من تعداد نظرات برام مهم نیست و نبوده. برام مهم اینه که دوستهایی که خیلی وقته فرصت نکردم که سراغشون رو بگیرم میان و بهم سر میزنن. من عاشقشونم. نظراتشون رو هر چند کم باشه، برام خیلی ارزش داره.