Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
اگه نگم میمیرم
نویسنده : niloufar - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸
 

سه پلشک آید و زن زاید و مهمان عزیزم ز در آید

خدایی اگر نمی اومدم اینو بنویسم میمردم.

بیخیال سند های تنخواه و گزارش هزینه های آخر ماه و اومدن رئیس از مسافرت ٢ هفته ای شدم.

اومدم بگم میخواستم تا این کمد دیواری ساخته نشد نیام بنویسم اما نشد.

وقتی میبینم چطور و چگونه از آسمون میباره که فقط داغ این کمد به دل من بمونه خدائیش خنده ام میگیره.

بعد از اون همه کشمکش که در پست قبل گفتم، و در ادامه اش کار پیوسته یک هفته ای جوجو که به هیچ عنوان فرصت نکرد بره دنبال کارهای کمد (اعم از خریدن ام دی اف و بریدنش و طبقه ها و غیره و ذالکش) ، ٢ روز قبل قول شرف داد که یکشنبه بیخیال کار بشه و بره ام دی اف رو بخره ببره کارگاه اون یکی دائیش برش بزنه و پی وی سی کنه و ریل بخره و بیاره که یکشنبه شب که امشب باشه  دائیش بیاد نصب کنه.

خلاصه امروز رفت که بره دنبال کارها.

الان بهم زنگ زده که :

دیشب پدر زن دائیم فوت شده و کارگاهشون تعطیله و اون یکی دائی هم رفته بهش زهرا تعجب نیشخند 

خدائیش داره باورم میشه این کمد یه چیزیش میشه.

البته طبق قانون طبیعت من هر چیزی رو با شدت خواستم ، اون با توان 2 همون شدت ازم فرار کرده.

خدایا من همین جا انصرافم رو از کمد دیواری و خرید دوربین G10 canon اعلام میکنم.

حالا خوب شد؟ دلت خنک د خدا جونم؟؟ خوشت اومد دماغ من سوخت؟ ناراحت

خوب اینم عکسهایی که 100 سال قبل قولش رو داده بودم.

مربوط به شب بلدای لیلی جونم.

درست کردن همش هنر دست خودمه مژه

1 و 2 و 3  و 4  واییییییییییی آپلود نمیشه پدرم در اومد. 1 ساعت و نیم طول کشید این 4 تا آپلود شد . بقیه اش رو بعد توی همین پست تکمیل میکنم . امیدوارم باز بشه