سلام مهربون

میدونی الان که به عشقت فکر کردم ، بغض گلوم رو گرفت.

میدونی ، همیشه پیش مهربونی و بزرگی تو اونقدر کم میارم که ترجیح میدم بهش فکر نکنم.

مهربون ، آخه من به کی برم بگم، به کی بگم که فقط وقتی توی سرم اومد شروع کنم به عبادتت، خیر و برکت وارد زندگیم شد.

مهربون چطوری بگم دوستت دارم؟ چطوری ستایشت کنم که شایسته وجود بی همتات باشه؟

چطوری ؟

مهربون تو چرا اینقدر منو میبخشی؟

آخه من لیاقت اینهمه بخشش رو دارم؟ آخه من که حتی یه نماز خشک و خالی هم نخوندم لیاقت این مهربونی تو رو دارم؟ لیاقت سخاوتت رو دارم؟

من به پشتوانه بخشش تو هر غلطی دلم میخواد میکنم و تو وقتی لب و لوچه ام آویزون میشه با مهربونی دست محبتت رو بر سرم میکشی و من مثل بچه بازیگوشی که از محبت مادرش سو استفاده میکنه بعد از بخششت دوباره کارهام رو از سر میگیرم.

دوباره میرم و توی دنیای خودم غرق میشم غافل از مهربونی که همیشه باهام بوده و مواظب و نگرانم بوده.

مهربون، فقط پیش تو میتونم پر رو باشم. فقط تویی که نافرمانیش رو میکنم و پیوسته هم خواسته های رنگارنگ دارم. این دیگه سخاوت نیست. این صفتیه که براش کلمه ای پیدا نمیکنم.

مهربون، شاید دیگران باورشون نشه ، اما خودت که میدونی یه وقتایی احساس میکنم توی آغوش تو خوابیدم. آروم گرفتم.

من بچه لوسی نبودم. شاید چون از بچگی توی بیمارستان بودم و خواهرم به فاصله ٢ سال از من به دنیا اومد و مامانم هم به شدت معتقد به این بود که بچه نباید لوس بشه، هیچ وقت اضافه بر سازمان منو بغل نکرد و لوسم نکرد.

اما مهربون من اون آرامش رو توی آغوش تو پیدا کردم.

طبق وعده تو که هر چیزیو بهتون ندادم، شک نکنین که بهترش براتون در راهه.

مهربون بعضی وقتا فکر میکنم توی دوران شیطنت نوجونی، اگر تو مراقبم نبود چه اتفاق هایی ممکن بود برام اتفاق بیافته.

اگر تو نبودی که شکوه عشق رو با تمام زیبایی و اشک و آهش بهم نشون بدی و بعد توان بیخیال شدنش رو بهم بدی من الان کجا بودم؟

اگر تو نبودی که جوجوی عزیزمو که اون موقع حالم ازش بهم میخورد رو اونجوری در نظرم عزیز نمیکردی و من راضی به ازدواج باهاش نمیشدم، با این اخلاق گندی که من دارم ، الان من کجا بودم؟

من قبل از ازدواج با جوجو ٣ سال بود که مستقل شده بودم، و توی ذهنم هم نمیگنجید بیکار بشم و با یه مرد بیکار زندگی کنم اونم ١ سال، بعدشم تا الان که شده ۴ سال اینهمه مشکلات مالی رو تحمل کنم، اگر تو نبودی که صبرش رو بهم بدی ، من الان کجا بودم؟ شاید مرده بودم. شاید قید زندگیم رو زده بودم. شاید...

مهربونم، تو خودت شاهدی که با تمام اینها، هر وقتی که دلم هر چیزی رو به هر شدتی خواسته همیشه در انتهای دعای خواستنش ، بهت گفتم اگر صلاح میدونی.

حالا هم میخوام بهبود وضعیت زندگیم رو ازت بخوام. به هر نحوی که صلاح میدونی یکمی منو آروم کن. اگه لازمه بهم آرامش بده، اگه لازمه پول بده ، صبر و یا هر چیزی که من کمی آروم تر بشم.

هیچ وقتی اهمیت ندادم که دیگران توی چه وضعیت هایی زندگی میکنن. همیشه تمام توانم رو بکار بردم که جوجو رو با کسی مقایسه نکنم.

خدایا همه تلاشم رو کردم که وضعیت زندگیم رو بهتر کنم.

حالا این تویی که باید به همه اینها برکت بدی. خدایا دلم رو آروم کن.