Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
منه خسته
نویسنده : niloufar - ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩
 

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست

خسته ام

از چهارشنبه اون هفته با جوجو دعوا کردم. بازم سر بی حساب و کتاب بودن مامانش اینا. جالب بود که من متهم شدم.

از اون روز ١٠ کلمه باهاش حرف نزدم. اصلاً دلم براش تنگ نشده. حتی شب نامزدی دائیم که همه با شوهرهاشون بودن حتی ذره ای دلم هواش رو نکرد.(به آرزوش رسید و نامزدی دائیم نیومد)

شبها راحت تنها خوابیدم. (تا دو شب پیش که فیلم بت من رو دیدم و ترسیدم (چه بی جنبه مردم اره و تیشه میبینن میترسن) دیگه اومدم با حفظ فاصله قانونی توی حال البته به هوای تلویزیون، خوابیدم)

الان ١٢ ساعتی میشه که توی شرکتم.

خسته ام و داغون. دلم هم گرفته. دلم بازم برای جوجو تنگ نشده. نه برای بغلش نه برای بوس هاش و نه قلقلک هاش.  راستش اگه میشد دوست داشتم نمیدیدمش. البته زیاد هم نمیبینمش. چون تا از سر کار میاد میره توی اتاق و پای کامپیوتر میشینه.

فاطمه عزیزم هم رفته نینیشو به دنیا بیاره.

عزیزم برات سلامتی آرزو میکنم و برات کاکل زریت هم همینطور. خدای مهربونم در سایه لطف و رحمت خودش حفظتون کنه.

چقدر آهنگ نوازش ابی قشنگه.

فردا ٢٣ خرداد هست.

تنم سرده ولی انگار

تو دستهای تو آتیشه

خودت پلکهامو میبندی

همین قصه تموم میشه

هنوزم میشه عاشق بود

تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش

اگرچه دیگه وقتی نیست.

نبینم این دم آخر

تو چشمهات غصه میشینه

همه اشکهاتو میبوسم

میدونم قسمتم اینه

واییییییی چقده دلگیره این آهنگ..

خدایا دلم گرفته

بازم دامنت رو میخوام.......

بعداً نوشت: این پست رو شنبه نوشتم. نمیدونم چرا نیومده رو سایت!!