این شعر رو دو روز پیش همکارم برام خوند.

خوشم اومد که بنویسمش:

سراب رد پای تو، کجای جاده پیدا شد

کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد

کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم

که هر شب حُرم دستاتو به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگی های من، تو با این جاده همدستی

تظاهر کن ازم دوری، تظاهر میکنم هستی

 

البته من هنوزم بعد این زمانی که گذشت هیچ دلتنگیی ندارم.

تازشم امروز به جوجو اس ام اس زدم که شب برام پول بیار ،برام اس ام اس زده ندارم!!

منم یه اس ام اس فحشی براش زدم. شانس آورد جوابی نداد وگرنه بد نقشه ای براش کشیده بودم.

راستی 2 روز پیش وامم رو گرفتم. شاید اگر دعوام با جوجو بالا بگیره، بیخیال ماشین بشم و برم جایی دیگه برای خودم خونه بگیرم. دیگه دوست ندارم توی اون خونه زندگی کنم. از اینکه بعد از 4 سال جوجو، اول بچه خونه مامانش ایناست بعد شوهره منه (اونم با قانون خودش نه قانونی که همه جا قبولش دارن). فقط منم که 4 ساله زندگی مشترک تشکیل دادم.

شایدم آشتی کردیم و ماشین خریدیم و وقت هفته بعد دکترمون رو رفتیم و بچه دار شدیم و مثل شنگول و منگول سالهای سال در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی کردیم.!!

زمان همه چیز رو مشخص میکنه..