Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
قرو قاطی
نویسنده : niloufar - ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٩
 

از پله ها یکی یکی پائین میام و به لابی ساختمون میرسم. سنگهای گرانیت مشکی. با حاشیه ورساچه و یه گردالی شبیه به خورشید از چند رنگ مختلف وسطش. یه در چوبی خیلی خوشگل هم روبه رومه.  از روز اول از این لابی خوشم اومد.

١ سال و ٣ ماه گذشته.. از روزی که برگشتم به این شرکت. شاید هنوزم همه چیز بر وفق مراد نیست اما شکر خدای مهربون بد هم نیست.

نمیدونم سال دیگه این موقع هنوزم اینجا هستم یا اینکه منتظر نی نی ام..

نمیدونم سال دیگه توی این مملکت چه خبره.

نمیدونم مذاکرات بعد از ماه رمضون نیشخند با آمریکا نتیجش چی میشه.

نمیدونم امروز نتیجه دادگاه جوجو اینا و شهرداری بی پدر و مادر چی میشه.

نمیدونم الان فاطی خاکی - سارا - مامان فاطمه - آیدا - نگین در چه حالین... دلم براشون تنگ شده.

نمیدونم بالاخره اینایی که ازشون پول میخوام کی میخوان پولهای بدبخت منو بدن و منو از فلاکت دربیارن.

نمیدونم سرنوشت خواهر و برادرام چی میشه..نگرانشونم مخصوصاً خواهرم..

نمیدونم بالاخره اون ملک آقاجون که با برادرزاده های عوضیش شریکه به فروش میرسه و آقاجون برای همیشه از دست اونا راحت میشه یا نه.

نمیدونم حسین بالاخره چطوری میخواد پول عروسیش رو جور کنه.

نمیدونم بالاخره جوجو کی میخواد پول این خونه ١٠٠ ساله رو بریزه به حساب. من میدونم آخرش این یدونه مو رو هم نمیتونیم از خرس بکنیم.

نمیدونم مشکلات مالی تا کی ادامه داره؟ نمیدونم...

اما خدایا تو که عالم به جواب همه این سوال ها هستی لطفاً عاقبت همه رو ختم به خیر کن.

اول ظهور منجی رو برسون.

بعداً به پدر و مادر عمر و سلامتی بده و بقیه عزیزانم و دوستانم

بعدش هم بقیه مشکلات رو در سایه لطف و کرم خودت ختم به خیر کن.

توی مهمونی ٢ هفته پیش ژله رنگین کمان درست کردم. پریشب هم پیتزا درست کردم. اما قسمت نمیشه مثل بقیه خانوم ها هی بیام هنرنمائی هام رو به معرض نمایش بذارم.

به خدا قول شرف میدم باید به همین زودی حتی اگه شده برم یه دوربین ارزون بخرم. حتی شده ١۵٠ تومنی. از بی دوربینی خسته شدم.

اما در ارجحیت: - پول عمل شنبه (بالاخره رفتم پیش دکتر و معلوم شد یه عمل ساده کوچولو باید برای نی نی دار شدن انجام بدم)

٢- پول لیزر صورتم که بالاخره خاله ام قانعم کرد که قبل از نی نی دار شدن برم و انجامش بدم

٣- عینک دودی باید بخرم. هرچی عینک میخرم باهاشون سرم گیج میره و به زمین که نگاه میکنم انگار زمین ازم دور میشه. البته با مشکل پریزم چشم من فکر کنم باید عینکم سفارشی باشه. اما اون هفته عینک خاله ام رو که زدم خوب بود. هم رنگش اذیتم نکرد و هم سرم گیج نرفت. ١٠٠ تومن هم توی حلق عینکه گیر کرده. پنجشنبه بعد از لیزر باید بریم فلسطین و عینک رو هم خریده کنیم.

خدایا به من برکت بده تا از پس مخارج زندگی توی این کشور بر بیام.

چه پست بی سر و تهی شد. از لابی شرکت شروع شد و با مخارج من تموم شد.

اگه ادامه بدم میرسم به دستور پخت اشکنه.

خداحافظ نیشخند