Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
دلم تنگيده بود برای اينجا
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٤
 

سلام

چند روزه که فرصت نداشتم بنويسم. قرار بود از فردا سر کار جديد برم اما سر حقوق به تفاهم نرسيديم. شرکت خيلی خوبی بود اما حقوقی که ميخواست به من بده اصلا با سابقه کار من و کارايی که بلدم جور در نمی اومد. در هر حال محترمانه پيشنهاد همديگرو رد کرديم. فعلاً که رئيس ما از خر شيطون اومده پائينو اذيت نميکنه. شايد وقتی دوباره روانی شد من از کاری که کردم پشيمون بشم. اما ظهر يک شنبه که قرار شد از ۴ شنبه برم سرکار تا ظهر دوشنبه که معلوم شد نميرم يه بغض عجيبی گلومو گرفته بود. نميدونستم کارمو اينقدر دوست دارم. به همه وسايلم يه جوری نگاه ميکردم انگار بچه هامن. اينو فقط اونايی که بچه دارن ميفهمن. حتی خودمم نميفهمم.

خلاصه چه حماقت چه غير اون زدمش بهم. خدا به خير کنه.

خدا سال جديدو برای همه ما قشر کارمند مظلوم زير دست اين رئيسای ديوونه سال خوبی قرار بده. آمين.