Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
علی
نویسنده : niloufar - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٩
 

کوفه شهر عقده‌های حیدرست         

شهرِ آه و غصه‌های حیدرست


شهر کوفه، شهر کینه، شهر درد       

شهر نیرنگ و دورویی، سردِ سرد


گر مدینه مرحمِ زهرا نبود                  

کوفه هم دمساز با مولا نبود


کوفه هم در چشم مولا خار کرد          

پشت خود بر حیدر کرار کرد

کوفه زخمِ کوچه را تفسیر کرد
عشقِ زهرا را به تلخی پیر کرد

حال حیدر خسته از این کوفیان
چشم می‌دوزد به قلبِ آسمان

با خودش گوید که حیدر کوچ کن
پشت بر دنیای مفت و پوچ کن

بی‌وفایی‌ها که دیدی بس نبود
گفته‌هایی که شنیدی بس نبود

حیدرا محراب غرقِ انتظار
تا تو را راهی کند سوی نگار

رفت حیدر تا جهان شیدا کند
خندق و بدری دگر برپا کند

لیک سر دادند ناله مرغکان
ای علی ای عشقِ جمع عاشقان

ای علی در این شبِ تارِ جفا
مسجد و محراب را بنما رها

شیرِ جنگ‌آور که قصد رزم کرد
باز حیدر عزم خود را جزم کرد

وقت رفتن حیدر آمد پشت در
در گرفته دست بر شال و کمر

یعنی ای مظلوم مظلومان مرو
یا علی آمالِ محرومان مرو

ای یتیمان را غذا و آب و نان
ای غریبان را انیسِ مهربان

از همه بگذر به مسجد سو مکن
سوی محراب شهادت رو مکن

خود ز بند این جهان آزاد کرد
رفت و زیرِ لب خدا را یاد کرد

روحِ راز آمد به سویِ‌ قبله‌گاه
تا مناجاتی کند نزد اله

قاتلش را دید کو با التهاب
در میان بیت حق رفته به خواب

با نگاهی قاتلش را خوار کرد
ابن ملجم را علی بیدار کرد

مرتضی گردید مشغول نماز
روح او شد منزل راز و نیاز

گر چه مولا قلب پر آلام داشت
لیک با یاد خدا آرام داشت

ناگهان شیر حق آمد در خروش
نغمه‌های قَدْ قُتِلْ آمد به گوش

ای خدا کشتند در محراب دین
ساقی کوثر، امیر المؤمنین

رستگاری گشته درمان علی
خون سر ریزد به مژگان علی

پاسخ نیکی حیدر این جواب
شد محاسن را به خونِ سر خضاب

 

 

دیشب اولین شب قدر بود.

حیف شد ختم قرآنمون تکمیل نشد.