Fire girl ، Fire boy

من تجلی اقتدار و قدرت خداوند بر روی زمینم

 
مبارک باشد این عید و همه عید
نویسنده : niloufar - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٩
 

امروز که سر بر حرمت می آیم
انگار تمام عشق کامل شده است
ای ضامن آهو! به غریبی سوگند
دل کندن ازاین ضریح مشکل شده است

سلام دوست جونا

عید همتون مبارک.

سفر خوب بود. خوبه خوب.

البته بر خلاف اونچه همتون تصور کردین من متاسفانه نتونستم روز میلاد امام عزیزم زائر حرمش باشم. مجبور شدیم یه روز قبلش برگردیم. اما حال و هوای حرم چیزی کم نداشت از اون روز. همه خدام حرم در تدارک جشن تولد اربابشون بودن.

خدا رو شکر میکنم که تونستم برم. امام رضای عزیزم مثل همیشه دلم رو آروم کرد. برای همتون دعا کردم. تینای گلم چرا فکر کردی ممکنه تورو یادم بره؟

ستایش مهربونم از خدا خواستم دلت رو آروم کنه. ورونیکا جونم خواستم امام رضا خواسته ات رو برآورده کرده باشه و از اونجا اومده باشی. نانازی گلم برای خوشبختیت دعا کردم و مطمئنم برآورده میشه. بهار تو هم همینطور. برای همه همتون. براتون زیارت نامه خوندم. از امام رضا خواستم حاجت های قلبی همتون رو برآورده به خیر کنه.

از حرم یه عالمه عکس انداختم. به محض اینکه تونستم براتون میذارم. حرم خیلی خیلی قشنگ شده بود.

این دفعه اصلاً برای گشتن توی مشهد نرفتیم. فقط یه ٢ ساعت رفتیم خواهرم مانتو خرید. کلاً همیشه توی مشهد مانتوهای خوبی میخره. با قیمت های عالی. من و مامانم هم یکی یک دونه خریدیم. (یه دونه از این نظر که خواهرم ۴ تا خرید نیشخند بچه از قحطی اومده بود. )

موقع رفتن اوتولم خراب شد. توی بجنورد موندیم و درستش کردیم. موقع برگشتن هم لاستیکمون ترکید نیشخند خلاصه الان که منو میبینین باید خیلی خوشحال باشین که زنده ام. (البته اینا کار من نبود)

آهان روزی که میخواستیم حرکت کنیم بنده اولین تصادف رو با اوتولم نمودم ناراحت انقده احمقانه بود که خجالت میکشم بگم. اما خوب دیگه شما که همه چیو میدونین اینم روش. داشتم میرفتم دنبال مامانم اینا که دیدم یه موتوری مثل حیون های اهلی مونده وسط خیابون. گفتم خوب لابد دیده من دارم میام حرکت میکنه. اما اونم دقیقاً بسان ببعی از جاش تکون نخورد و زل زد به من. منم مغزم نکشید کمی مسیرم رو تغییر بدم ازش رد شم نیشخند برای همین در شرایطی که چشم تو چشم بودیم تررررقققق کوبیدم بهش. البته به  2 متریش که رسیدم و باورش شد میزنم بهش پایی که طرف من بود رو از روی موتور کشید و فقط موتورش افتاد. پلاک منم رفت تو.  چیزی نشد اما من تا شب تپش قلب داشتم. جنبه ندارم دیگه.

خلاصه بدشم با افتخار برای همه تعریف کردم که من تصادف نمودم. جوجوی عزیزم هم تشویقم کرد که آفرین که تغییر مسیر ندادی. چون اینطوری موتوری مقصر بوده و اونطوری اگر کسی به تو میزد تو مقصر بودی. روش نشد بگه عزیزم مغزت نکشید زود خیابونو ببینی اگر کسی نبود زود یه تغییر مسیر بدی.

همین دیگه.

مواظب خودتون باشین.